نهضت بیداری مصر


مصری ها دوست داشتنی ، لطیف و نکته دان و شکیبایند. فقیرند اما نگاه ها عزیز و درخشنده است. اگر گذارتان به شارع امام شافعی در قاهره افتاده باشد، دیده باشید که چگونه خانواده های فقیر در اتاق های قبرستان زندگی می کنند، برایتان چای درست کرده باشند و جوان اخوانی با شما حرف بزند...


اسم پسر نوجوانشان جمال بود. همان گمال. دفتر مشقش را روی سنگ قبری که درست مثل یک میز کوتاه در میانه اتاق بود گذاشته بود و مشق می نوشت. جوان اخوانی معلمش بود. گفت:


گمال اول شاگرد است. لبخند زد، رویای من است.


شانه گمال را فشرد. جوان اخوانی نامش انیس بود. اتفاقی در حرم امام شافعی با او آشنا شدم. صحبت در باره مصر بود. گفت بیا تا روی دیگر مصر را به تو نشان بدهم. انیس دانشجوی مهندسی بود. برای یک شرکت هم کار می کرد. وقت اضافه اش صرف آموزش دانش آموزان فقیر محله شافعی می شد. می گفت: آرامش روح و نشاط جانم همین درس دادن هاست. به دانشجویان سال اولی هم درس می دهم. کتاب های درسی گران است. ما یک شبکه درست کردیم کتاب های درسی را پلی کپی می کنیم. مجانی به بچه ها می دهیم. برادران دیگر هم از نظر مواد غذایی به خانواده ها کمک می کنند. خودمان هم ثروتمند نیستیم...


به خانه دکتر محمد عماره متفکر مصری رفتیم. خانه اش از خانه بسیار متوسط یک معلم ساده ایرانی هم ساده تر بود. کتاب ها در کناره قفس های انباشته بر زمین هم چیده شده بود.

خانه صافی ناز کاظم هم همین بود. با دوگربه حیرت انگیز. یکی در منتهای زیبایی و دیگری نزار و ظاهرا زشت. گفت: زندگی می تواند مثل گربه های من باشد...

در هر گفتگویی مصریان با فرهنگ برایت نکته ای می گویند... و یا لطیف


مهمان حسنین هیکل بودیم. در رستوران هتل چهار فصل قاهره. هیکل شام نخورد با سالاد بازی کرد و سخن گفت:بیچاره مبارک! روزی را شاهد خواهد بود که هیچ کس در جهان به او غبطه نخواهد خورد.

دیشب که خبر های مصر را پیگیری می کردم تمامی آن گفتگو ها در ذهنم زنده شده بود. بیش از همه همان اتاق قبرستان شارع شافعی و انیس و گمال... بی تردید خیابان های قاهره سرشار از همان جوانان محله شافعی و دیگر محله های فقیر نشین قاهره است. حتی فیلم ها را که می دیدم. انگار این چهره ها آشنا بودند...


شکیبایی مصری های لطیف و نکته دان به سر آمده بود. و گفته اند: از غضب انسان بردبار باید هراسید.


سی سال از گرده مردم تسمه کشیدن، سی سال ماموران امنیتی را بر جان و مال و آبروی مردم حاکم کردن، سی سال اعتبار و عزت مصر را به آمریکا و اسراییل فروختن. ...


وقتی هم مصری ها گفتند: دیگر بس است، سخن ها را نشنید و صدا ها را خفه کرد.

عبدالوهاب مسیری از زمره درخشانترین متفکران جهان اسلام بود. او را به دلیل این که گفته بود: مبارک دیگر بس است، کفایه! به زندان انداختند...


دیر وقت بود. شنبه در مصر شروع شده بود که مبارک نطق خود را آغاز کرد:
برای رسیدن به مردمسالاری بایست گفتگو کرد، خشونت راه به جایی نمی برد!
با خود گفتم این هم نکته امروز مردم مصر، مبارک از گفتگو سخن می گوید و خشونت را محکوم می کند. این پرده چگونه از جلوی چشمان او به کناری رفت؟


وقتی دید خود رو های زرهی پلیس مثل مقوا در دست مردم نرم می شود و مثل تکه ای کاغذ می سوزد و مچاله می شود، یادش آمد با مردم گفتگو کند. وقتی مردم مصر فریاد می زدند که بگذار زخمی های فلسطینی به مصر بیایند و راه را بسته بود، گمان می کرد این مشت آهنین هیچگاه وا نخواهد شد. همیشه می شود با سرکوب حکومت کرد. اکنون از مردم و فقر و بیکاری می گوید. اکنون کاسه و کوزه را بر سر دولت می شکند و خود با مردم همراه می شود. تکرار همان داستان در انقلاب اسلامی ایران... شاه صدای انقلاب ملت ایران را شنید و دولت نظامی تشکیل داد! مردم هم گفتند: ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه.


مصری ها، در بین مسلمانان عرب چهره شاخصی دارند. مصر گویی کانون سیاسی و فرهنگی است. دیدم روزنامه هاآرتض روز شنبه ۲۹ ژانویه در تیتر صفحه اولش نوشته است: انقلاب نوین مصر چهره جهان عرب را تغییر می دهد. البته مقالاتش هم هم جهت با صدای آمریکاست که می خواهد: نگاهی دقیقتر به رویدادهای جهان داشته باشد. همه می خواهند بگویند که اسلام گرایان در این میان نقشی ندارند. آنان که مصر را می شناسند می دانند اخوان المسلمین سالهاست مثل یک شبکه در تار و پود جامعه مصری تنیده شده است ، مثل حماس در میان ملت فلسطین و مثل جبهه نجات اسلامی الجزایر. مگر صندوق رای نشان نداد که اکثریت آرا با آنان بود؟

صندوق های آزاد آراء نشان خواهد داد که پیروز این صحنه کسانیند که سالهاست نهضت مقاومت در برابر حکومت های نظامی نیم قرن اخیر مصر را سازمان داده اند. مصر شناسان! برای نماز صبح به مسجد راس الحسین بروند تا سیل جمعیت جوانانی را ببینند که به نماز آمده اند. با آن ها حرف بزنند. و به عمق حوادث مصر وقوف پیدا کنند.

تردیدی نیست که حکومت دینی امری دیگر است. اما بنیه اصلی نهضت مقاومت در مصر متاثر از گرایش اسلامی است.


البته مبارک در این سی سال هر وقت غربی ها از او خواستند اندکی دموکراسی و آزادی بدهد گفت: اگر آزادی بدهیم اسلام گراها پیروز می شوند. مگر در الجزایر و فلسطین نشدند؟ پیروزی اسلام گراها هم یعنی پایان نفوذ آمریکا و غرب در مصر، پایان طرح صلح به روایت آمریکا و اسراییل..


به همین بهانه سی سال حالت فوق العاده را بر مصر حاکم کرد. اکنون مصر برخاسته است. شکیبایی مصریان تمام شده است ، نماد حکومت مبارک ساختمان حزب حاکم بود که جمال مبارک دبیر کل آن بود. آن نماد تماما نابود شده است. جوانان در اسکندریه فریاد می زدند:

یالا مصر

برخیز مصر


************
جرس


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)