یاران مبارک در زمانه عسرت

تردیدی نیست که مبارک روزگار سختی را می گذراند. او که در دوران کهولت با بیماری هم دست به گریبان است، چنان که یک بار هنگام سخنرانی نقش بر زمین شد. مدت ها برای معالجه به آلمان رفت... کاسترو هم همین مشکل را پیدا کرده بود. او هم یک بار در برابر دوربین ها تعادلش را از دست داد و بر زمین افتاد. پیام را به سرعت گرفت و از رهبری کوبا کنار رفت. اکنون در نشریه گرانما مقاله می نویسد...
مبارک با نهضت مقاومت مردم مصر رویارو شد. میلیون ها نفر به صحنه آمدند و با صراحت فریاد زدند که دیگر بس است و باید کناره بگیرد. مبارک برای ماندن نیاز به توجیه و بهانه داشت. این بهانه را از چند جهت به دست آورد. برخی از بهانه ها به ضررش تمام شد و بر خی به سودش
یکم: مبارک می کوشد این معادله را در اذهان تثبیت کند. اگر او برود مصر دچار هرج و مرج می شود. کشور ناامن می شود. مردم جان به لب می شوند و استبداد نظامی امنیتی را که بتواند امنیت به ارمغان بیاورد، ترجیح خواهند داد. یورش به خانه های مردم، آتش زدن ساختمان ها، تخریب موزه ملی مصر سنگ پرانی ها و کشته شدن مردم...تمام این امور توسط افراد امنیتی و پلیس لباس شخصی و عوامل ناشناس آنان صورت گرفت. این تدبیر شکست خورد. مردم کارت های شناسایی امنیتی ها و پلیس ها را گرفتند و به رغم سخن عمر سلیمان که دولت در آشوب ها نقشی نداشت. کمتر کسی پذیرفت که اشوب ها آن هم در غیاب مطلق پلیس اتفاقی بوده است. نخست وزیر عذر خواهی کرد و مبارک هم دلش خون شد. مقام محترم رهبری هم در ایران در باره یورش به دانشگاه و ضرب و جرح دانشجویان فرمودند: انسان دلش خون می شود که عده ای با شعار طرفداری از رهبری نیمه شب به خوابگاه دانشجویان حمله کنند..
همان طور که خون شدن دل رهبری همچنان در بوته اجمال ماند و تا به حال آشکار نشد که یورش برندگان و دلخون کنندگان چه کسانی بودند. کسی هم گمان نمی کنم پذیرفته باشد که انان عناصر خود جوش حزب الله اند.
در مصر نیز تدبیر آشوب به نام مبارک و حکومت او تمام شد
دوم: مبارک همواره در این سال ها بر این نکته تاکید کرده است. به اصطلاح این موضوع را به آمریکا و غرب فروخته است که: اگر او برود اسلام گراها حاکم می شوند. این بهانه با تدبیر اخوان المسلمین بی اثر شده بود. منتها خطبه جمعه مقام رهبری در ست در زمان مناسب به کار مبارک و دولت او آمد. تا بگویند سخن قدیمشان در ست است و ایران هم از اسلام گرایان حمایت می کند. اخوان چه به عنوان یک استراتژی و یا حتا تاکتیک کوشیدند بر موج نگرانی از اسلام گرایی و یا همان دهشت از اسلام که بسیار بدان دامن زده می شود، نیفزایند.
طالبان و القاعده هم اسناد چنان دهشتی هستند. خطبه آیه الله خامنه ای کار را بر اخوان دشوار کرد. از سویی بهانه و دستاویز بسیار مناسبی به دست مبارک و حکومت او داد. اگر اندکی از تدبیر و تامل امام خمینی در آیه الله خامنه ای وجود داشت، در این مقطع چنین بهانه ای را به دست نمی داد. تفاوت میان گفتار و یا گفتمان امام خمینی در پاریس و قم و تهران از همین زاویه بود. او نمی خواست در مرحله پیش از پیروزی انقلاب سخنانی بگوید که ملی گرا ها، سوسیالیست ها و کمونیست ها از انقلاب فاصله بگیرند. اخوان دقیقا چنین شیوه ای را بر گزیده اند. به صراحت گفته اند نمی خواهند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند. مرحوم امام خمینی فرمودند: طلبه ای هستند که به قم بر می گردند و حکومت نخواهند کرد... در هر صورت سیاست اخوان چه به عنوان استراتژی و یا تاکتیک با خطبه آقای خامنه ای آسیب دید
سوم: مبارک نیاز داشت تا از خود چهره ای ملی و مستقل نشان دهد. اصرار عجیب و غریب اوباما و وزیر خارجه اش و سناتور های آمریکایی از جمله مک کین، که همگی بار ها گفتند مبارک باید همین امروز یا الان از قدرت کناره گیری کند. این موضع آمریکا که از سوی غرب هم حمایت شد. برای مبارک یک مائده اسمانی بود. او نیاز داشت تا نشان دهد عامل و یا عمیل آمریکا و غرب نیست. این بهانه به دست آمد. او اکنون در برابر خواست امریکا مقاومت می کند
مبالغه امیز نیست اگر بگوییم: آیه الله خامنه ای و اوباما در روزگار عسرت به داد مبارک رسیدند.. این معادله نشانه همان رفتار افراطی و تفریطی است
مدتی پیش رییس جمهور منصوب ایه الله خامنه ای در امارات مثل یک کودک نورسیده سیاست اعلام کرد: رابطه با مصر همین فردا! وزیر خارجه مصر هم به احمدی نژاد درس داد که : البته رابطه نیاز به مقدماتی دارد که همین فردا نمی شود! آن افراط از آن سو این هم تفریط از این سو.
آمریکا هم از سویی سی سال تمام مدافع مبارک بود. به گوشه هایی از این همراهی و بلکه تبعیت مبارک از سیاست منطقه ای آمریکا، دیک چنی اشاره کرده است. حال آن چنان رییس جمهور آمریکا و وزیر خارجه اش از رفتن مبارک سخن می گویند که بسیار شگفت انگیز ست. همه اینان در باره احمدی نژاد بسیار با تامل حرف زدند! گویی آیه الله خامنه ای و اوباما ناخدایانی هستند که هر دو قطب نمای کشتی را گم کرده اند.هر دو خدمتی شایان به مبارک کردند تا برای بقایش بهانه داشته باشد..

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)