از مصر بیاموزیم

گمان نمی کنم در تاریخ معاصر میدانی به اعتبار و شهرت و سربلندی میدان تحریر قاهره یافت شود. از طریق شبکه های تلویزیونی، به ویژه الجزیره عربی و انگلیسی که در انقلاب مصر نقش شایسته ای را ایفا کرد، چشمان جهان به میدان تحریر دوخته شده بود. نه یک ساعت و نه ده ساعت و نه یک روز و دو روز. هیجده شبانه روز قلب جهان با نبض ضربان میدان تحریر می تپید و زندگی می کرد. سینماگران ببینند که چگونه یک لوکیشن می تواند برای بیش از ۴۰۰ ساعت نگاه ها را میخ کوب کند و نفس ها را در سینه حبس نماید.


آن صحنه های آکنده از درد که شترسواران و اسب سواران آمدند و سنگ پرانی آغاز شد...آن ماشین سفیدی که در سیاهی شب و برق فلاش دوربین ها ده ها نفر را زیر گرفت...

ملتی مقاومت کردند و از سختی راه و هیبت رژیم نترسیدند و گام اول را بسیار پر قدرت و سرشار از عزت بر داشتند. امام جمعه اسکندریه در نماز جمعه میلیونی اسکندریه می گفت: اگر همه دنیا را هم علیه ما جمع کنند ما از راهمان باز نمی گردیم.

ملت مصر، جوانان مصر استقامت کردند از ارعاب رژیم مبارک نترسیدند. و به تعبیر قرآن مجید:

و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا ، به سرچشمه گوارای آب رسیدند و شادمانه لب تر کردند. ملتی که نزدیک به شصت سال حکومت سه دیکتاتور نظامی را -البته با تفاوت هایی که داشتند تجربه کرده بود- آزادی را در میدان تحریر جشن گرفت. خندید و از شوق گریست

امروز صبح شنبه، برنامه صبح به خیر مصر! را از شبکه ی تلویزیونی نیل مصر می دیدم. گفتگویی داشت بسیار پر نکته و عبرت آموز با دکتر ممدوح عطیه از امیران سابق ارتش مصر، می گفت: این ۱۸ روز مصر که به تغییر نظام انجامید می تواند به عنوان یک موضوع مهم مورد توجه قرار گیرد. او که در دهه هفتاد عمر خود به نظر می رسید گفت: امروز همان روزی است که در تمام عمر منتظرش بوده است. روزی سرشار از افتخار به مصری بودن. داشتن چنین جوانانی و چنین ارتشی که به عنوان پشتوانه امنیت مردم در صحنه حاضر شد. اکنون نیز ارتش در بیانیه اش اعلام کرده است که: ارتش جایگزین مشروعیت نیست. مشروعیت از آن ملت است.ارتش پشتوانه امنیت مصر است

به گمانم از مردم مصر، از جوانان ، از نیروهای مسلح مصر، از مبارک، از همان لباس شخصی های شتر سوار می توان درس های بسیاری آموخت:

میدان التحریر

مصری ها می گویند: مصر پیشانی دنیا و پایتخت تاریخ است.( ناصیة الدنيا و عاصمة التاريخ)
طبیعی است مردمی که دست کم پانزده هزار سال سابقه تمدنی و فرهنگی دارند، چنین ارزیابی از خود داشته باشند. جنان که در شاهنامه فردوسی هم جهان با ایران و تاریخ انسان با کیومرث آغاز می شود.

میدان تحریر نشانه ای است که می توان در آینه این میدان به خویش و سرنوشت خود و مردم و منطقه نگریست. سال های طولانی- حدود بیست سال نام این میدان، میدان محمد انور السادات بود. مثل میدان شهیاد! اکنون میدان آزادی است. تاپیش از استقلال مصر، تا انقلاب ۱۹۱۹ نام این میدان، میدان اسماعیلیه بود. به اعتبار نام خدیو اسماعیل. پس از استقلال نامش میدان آزادی شد. در انقلاب ۱۹۵۲ علیه نظام سلطنتی همین نام باقی ماند. سادات نام میدان را تغییر داد و رسما شد میدان انور سادات...

اکنون این میدان از اهرام مصر هم بزرگتر ست. تماشایی ترین نقطه قاهره و مصر است. بزرگترین میدان قاهره و البته مصر... چشمم به برنامه صبح به خیر مصر است! مرد میان سالی با کف دست دارد کناره جدول میدان تحریر را تمیز می کند. گزارشگر می گوید: مردم دارند میدان را تمیز می کنند. از میدان تحریر می توان درس آموخت. وقتی مردم به هم می پیوندند و در میدان بزرگی امواج صدا ها و دست ها و قلب ها در هم گره می خورد، هر محالی ممکن می شود

شعار روشن

مردم مصر شعار روشن و سرنوشت سازی انتخاب کردند: مبارک باید برود. فریاد ارحل مصر را تکان داد....طنین ارحل ارحل در میدان تحریر، حتما به گوش مبارک می رسید.

انرژی بی پایانی که شاهد تبلور آن در میدان تحریر و سراسر مصر بودیم. رنج ها و درد و اندوه یک ملت بود که در طی سالیان انباشته شده بود. مبارک با موج های درد و اندوه مردم به خواب می رفت. آن موج ها بر هم برآمدند و انبوه شدند و توفانی شکل گرفت که مبارک و خاندان او را از صحنه سیاست و حکومت مصر زدود.

هیچکاک یک وقتی گفته بود: هنرپیشه خوب همانی است که می داند زمان ترک صحنه چه هنگامی است.

مهاتیر محمد که البته جنس او چیز دیگری است، درست در زمانی که در قله احترام و اعتبار بود قدرت را ترک کرد و مثل مشاوری در خدمت دولت های پس از خود قرار گرفت... نخست وزیرانی که همه تربیت شدگان او بودند.

در منطقه خاورمیانه،دیکتاتور ها همین سرنوشت را دارند. یا مرگ و یا انقلاب...

روزی با اخضر ابراهیمی در دفتر مهاتیر محمد در طبقه هشتاد و چندم برج پتروناس بودیم. دیوار پشت سر مهاتیر یک سره شیشه بود. شیشه ای با انحنای آرام و افقی روشن آسمانی آبی به اخضر ابراهیمی گفتم: این دفتر کسی است که همیشه به افق نگاه می کند.


اخضر ابراهیمی گفت: یک مثل الجزایری ـ امالیقی می گوید: خداوند به انسان دوچشم داده است. با چشمی پیش پایش را بنگرد و با چشمی دیگر افق دور دست را . ببیند تا کجا و چگونه می رود.

دیکتاتور های مادام العمر چشم افق بین ندارند. چشم افق بین همان بصیرت است. اگر مبارک و صدام و محمد رضا شاه و بن علی بصیرت داشتند به چنان سرنوشتی دچار نمی شدند.


درسی که چینی ها و مهاتیر محمد به خوبی آموخته اند


****************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)