یاد ایامی که...

گاه یک کلمه ، یک تصویر یادی را در ذهنمان بیدار می کند. به اعتبار گذار زندگی مان از مراحل مختلف این یاد ها متنوع و متفاوت می شوند. هر وقت سخنان جناب حجت الاسلام شجونی را می خوانم. رشته ای از خاطره ها در ذهنم بیدار می شود. دیدم به نام من هم اشاره فرموده اند و گفته اند:

« به تاج‌زاده و مهاجرانی گفتم بیایید کمی هدایت‌تان کنم به راه راست؛ گفتند ما به راه راست هدایت شده‌ایم.«

از خرداد ماه سال ۱۳۶۳ که مجلس اول دوره اش تمام شد و همه ما نمایندگان آن دوره عکس یادگاری گرفتیم. تا به حال آقای شجونی را زیارت نکرده ام. لزوما فرصتی هم پیش نیامده است که ایشان مرا هدایت کنند و در مقابل پاسخی بدهم. نمی گویم خدای ناکرده دروغ گفته اند. می گویم: شاید در دنیای ذهنشان ما را هدایت کرده اند. اما نام ایشان نکته هایی را به یادم آورد. این نکات را دقیقا در همان روز ها در یاداشت های شخصی ام نوشته ام. یکی از آن هزاران نکته مجلس اول را برایتان می نویسم:

در ردیف یکی به آخر مانده مجلس جایم بود. لایحه تاکسیدرمی در دستور مجلس بود. آقای شجونی می گفت: ما هم پیش از انقلاب بی سلیقه بودیم هم بعد از انقلاب. ببین! قبل از انقلاب بحرین را دادیم- صدای فتحه رای بحرین را بلند و فخیم می کرد- یا و نون را طوری می کشید انگار می خواست پهنای دریا را نشان دهد.در عوض تنبان را گرفتیم! واژه تنبان را آرام و تو سری خورده ادا کرد و لب هایش را هم که همیشه اویزان بود جمع کرد. بعد از انقلاب هم قصر شیرین را دادیم. قصر شیرین را با شکوه بیان می کرد. مثل بحرین. به جاش چی گرفتیم؛ طویله- با ضمه طا- نه طویله- با فتحه طا- عربی که بلدی! میانه بحث بودیم. یکهو فخرالدین حجازی از چند ردیف جلو فریاد زد: شجونی همونجا بایست می خوام تاکسیدرمیت کنم! شجونی با تعجب پرسید: چی می گه؟ گفتم: می خوا تاکسیدرمیت کنه!
پرسید تاکسی در میخ چیه؟
گفتم: تاکسیدرمیت نه تاکسی در میخ!
حالا چیه؟
حیوانات را که خشک می کنند. به این کار میگن تاکسیدرمی!
فریاد زد آی فخرالدین خدا لعنتت کنه، من حیوان ناطقم
دکتر سامی ردیف جلو نشسته بود. غرق خنده بود.!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)