صدای اذان پدر

با پدر و مادرم تلفنی-تصویری صحبت می کردم. پدرم از خواب بیدار شده بود. از نیمه شب گذشته بود. از خواهرم پرسیدم: پدر اذان می گوید؟
بله! هر روز اذان صبح می گوید. ساعت ۳ بیدار می شود. تا وقت اذان مشغول نماز است. اذان می گوید بعد می رود پیاده روی، بعداز آن هم به خانه عمه ام می رود که تازگی شوهرش از دنیا رفته است شوهر عمه ام حاج یدالله در نود و سه سالگی درگذشت . انگار از توی یک قصه بیرون امده بود و به قصه ای دیگر باز گشت.
پدرم سال های سال است که اذان می گوید. شبی و قتی از مسجد آمد گفت: امشب در مسجد در باره اذان صحبت کردند. گفتند: در قیامت موذن ها قامت بلند تری دارند. صورتشان هم پر نور است.
همان سخن ایشان را گرم کرده بود. حتا یک بار ، پیش از انقلاب به منزل خویشاوندی در پایگاه نیروی هوایی شاهرخی رفته بود. اذان گفته بود. حراست نیروگاه غافل گیر شده بودند. مستشاران نظامی امریکایی ترسیده بودند! این چه صدایی است؟ آن وقت ها صدای پدرم تا آن سوی محله ها پر می کشید...
مادرم گفت: پدرت قلبش ناراحت است. راه که می رود خسته می شود. ناگزیر کنار دیوار می نشیند. با دکتر نوحی صحبت کردم. رییس بیمارستان قلب تهران بود. با مهر و صمیمیت پاسخ گفت. قرار شد پدرم را ببینند. با پدرم به بیمارستان رفتیم. دکتر ملکی هم بود. ایشان را از دانشگاه شیراز می شناختم. خوابگاه ما و دانشجویان دوره انترن پزشکی کنار هم بود. در وقت تظاهرات دوران انقلاب هم در بالای بام خوابگاه، داشجویان یکدیگر را می دیدند. تا صحبت عمل قلب باز شد. پدرم بی درنگ پرسید: اقای دکتر قلبم که عمل بشود، می توانم از پله نردبان بالا بروم!
توضیح دادم، ایشان هر بامداد بالای بام می رود و اذان می گوید. از آن عمل قلب باز هم سال های سال می گذرد و صدای اذان پدرم صبحدم در خانه می پیچد.
موج های تبلیغات اذان فرونشستند. دیگر کسی وسط چهارراه ها، گوشه میدان ها اذان نمی گوید. اقای قرائتی هم انگار دیگر آن حال و حوصله سابق را ندارد...
اذان خانه ما بیش از پنجاه سال است که برقرار است معنای ایمان و لذت ایمان و دیدار ایمان را همیشه در چهره و صدای پدرم می دیدم و می بینم...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)