نشانه


همان گونه که انسان ها در صورت و سیرت و آهنگ صدا و رنگ پوست و درخشش چشم و رد سرانگشتان و... متفاوتند، گاه هر کسی لحن خاصی دارد و یا تکیه کلام ویژه ای... تکیه کلام مادرم همیشه این بود: خداوند به شما آرامش بدهد. به همه جوان ها و به همه مردم ارامش بدهد. همیشه هم به گاه صحبت اشاره می کرد: من که مادر سواد ندارم. خودت بهتر می دانی...بعد نظرش را می گفت و تو می دیدی آنچنان گوهری از حکمت در سخنش جلوه می کند، که کمتر شنیده بودی یا خوانده بودی... مثل همین سخن تازه روز و شب های پایان عمرش... گفته بود: این طرف نور است و آن سو نورعلی نور!
روزی پرسید: این آقایان امام جمعه که موقع صحبت داد می زنند، مگر درس قرانی نخوانده اند؟ مگر نمی گویند علمای اعلام؟ مگر موقع صلوات نمی گویند بر خلق خوش محمد صلوات. پیغمبر ما مثل علما داد می زد!
می گفتم نه مادر علما باید مثل پیامبر صبور و مهربان باشند و داد نزنند!
روزی گفتم: مادر مژده! یکی از همان امام جمعه ها که داد می زد و عصبانی می شد، خودش در نماز جمعه گفت: دیگر نماز جمعه نمی خواند، به او تذکر داده اند که عصبانی می شود و امام جمعه نباید با عصبانیت حرف بزند.
مادرم گفت: یعنی همه این حرفا را خودش زد؟
بله مادر خودم شنیدم
- چه اقای خوبی مادر، خداوند به اش آرامش بدهد.
بعد به شوخی گفت: اخوندی که بپذیرد و بگوید اشتباه کرده، کیمیاست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (16)