حاج محمد علی نوری

دکتر علی رضا نوری تازه در گذشته بود. درست مثل گلی که در اوج درخشندگی و تلالو رنگ و رونق عطر پرپر شود. برای عرض تسلیت به خانه آقای شیخ عبدالله نوری رفتم. دور تا دور دوستان نشسته بودند. همه برای تسلیت آمده بودند. پدر آقای نوری، مرحوم حاج محمد علی نوری هم آرام در گوشه ای نشسته بود. پدری که یک فرزندش را در جبهه از دست داده و دیگری را در یک حادثه ویران کننده و سومی هم از زندان به مرخصی آمده بود. با خود می اندیشیدم این پیرمرد آرام چکونه چنین توفان آتشفشانی را در سینه اش حبس کرده است؟ مجلس سراسر سکوت بود. انگار همه ما در بهت خبر مات مانده بودیم. امین سازگارنژاد از راه رسید. با همان شتابی که در رفتارش و جمله هایش مشهود است. تسلیت گفت و ناگاه بغضش ترکید. بلند گریه کرد. همانگونه که یک مادر عشایری که جوانش جوانمرگ شده می گرید. گریه ای از سویدای جان و صمیم دل.
برخی از دوستان به گریه افتادند. حاج محمد علی آرام بود. گفت برایم قرآن بیاورید. آوردند. به زودی آیات مورد نظرش را پیدا کرد و با صدای خوب و محزون قرآن تلاوت کرد، پیدا بود با قرآن انس بسیار دارد. خواند:
وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَـٰكِن لَّا تَشْعُرُ‌ونَ ﴿١٥٤﴾ وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَ‌اتِ ۗ وَبَشِّرِ‌ الصَّابِرِ‌ينَ ﴿١٥٥﴾ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَ‌اجِعُونَ ﴿
سوره بقره
گویی ایات را برای هر دو پسرش می خواند.
در ساحل آرامش نام و یاد خداوند متعال، جانش آرام و پر طمانینه بود. اکنون حاج محمد علی نوری به ساحل امن و ارامش ابدی پیوسته است. جهانی را پشت سرگذاشته، که هر روز جرعه ای از درد و رنج بهره اش ساخته بود.
روانش شاد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)