فرهنگ و ضد فرهنگ

در قلب شهر وین ، ساختمان ایرای ملی است. هتل ما درست روبروی اپرا بود. دیدم برصفحه بزرگی به اندازه پرده سینما ، اپرا پخش می کند. توی خیابان در حقیقت خیابان میدان مانند، نیمکت چیده شده بود. عده ای نشسته بودند و عده ای ایستاده داشتند اپرا تماشا می کردند. همان اپرایی بود که در تالار اصلی اجرا می شد. منتها برای تهیه بلیط اپرا گاه بایست از یک سال پیش اقدام کرد. پخش همزمان اپرا برآن پرده سینمایی فرصتی بود تا دوست داران فرهنگ و هنر و موسیقی از دیدن و شنیدن اپرا باز نمانند.
انگار فرصت برای زندگی و فرهنگ فراخ و اندیشیده شده است. حتا انانی که ممکن است توان مالی خرید بلیط اپرا را نداشته باشند. می توانند اپرا را زنده و البته از طریق همان پرده بزرگ تماشا کنند. جریان زندگی و فرهنگ مثل رودخانه ای پر شور و نیرومند جاری است. ا
با خودم می گفتم: این هم یک نوع نگاه به فرهنگ و هنر است. نگاه دیگر هم همان نگاهی است که خانه سینما را تعطیل می کند. پیکر هنرمندی مثل کسایی را شبانه دفن می کنند. همان کسایی یگانه ای که در باره اش سروده اند:
هر ان نغمه مرغ چمن می زند
کسایی به نحو حسن می زند
کتاب های نویسندگان بزرگ کشور اجازه نشر پیدا نمی کند. ناشر موفق و خوشنامی مثل نشر چشمه
کارش متوقف می شود و.. با ا چنین دستاورد ها و متاعی ، ادعای اداره جهان را هم دارند.
کتابفروشی در همان نزدیکی هتل ساخر بود. دنبال مجموعه اشعار ریلکه و هولدرلین بودم. گلچینی از زیباترین اشعار ریلکه را
پیدا کردم. همان که بیت نخستش را برایتان روایت کردم.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)