آن روزها


آن روزها در دوران کودکی و نوجوانی مسجد و روحانی یا عالم دینی برایم حال و هوایی ویژه داشت. از بخت خوش حاج اخوند روحانی مهاجران یا مارون بود. هنوز هم هر گاه به یاد او می افتم ، صدای پر طنینش و مهر بی دریغش، برایم او نمونه ای از یک مسلمان بود. عطر خوش مسلمانی... آخوندی که به بچه های ده در کنار رودخانه، در دامنه تپه، در کنار چشمه ده، گلستان و شاهنامه و بوستان و خیام درس می داد و در میان هر درسی ایه ای از قران مجید، روایتی از پیامبر اسلام، حکمتی از نهج البلاغه مثل نگینی درخشنده و خوش تراش بر سخنش می نشست. مسجد خانه خدا بود. ساده و راحت و پر جاذبه... سال ها طعم چنان مسجد و نماز و دعایی را گم کرده بودم. اکنون در مسجد شیعیان استنمور و یا مسجد ریجنت پارک، همان فضا برایم زنده شده است. شیعیان استنمور وقتی نام هر امامی برده می شود صلوات می فرستند. در کشور ما وقتی نام امیرالمومنین علی عایه السلام هم که برده می شود، در مساجد و مراسم عادی تلقی می شود.
در این مسجد نه تصویری بر دیوار است و نه شعارهای تند و تیز مرگ بر به گوش می رسد.
امروز صبج در گفتگوی های دوستانه در هنگام شنا، یکی از دوستان شیعه خوجه از من پرسید:
مگر پیامبر اسلام نگفته است که او و علی مثل پدر می مانند؟
بله گفته اند: انا و علی ابوا هذه الامه
مگر نباید عالمان دینی هم رفتارشان مثل پدر باشد؟
بله
پسر یکی از علما به من شکایت کرد. از پدرش سیلی خورده بود از دماغش خون امده بود. می گفت از ان روز که سیلی خورده و علاوه بر ان پدرش با مشت بر سرش کوبیده، صدایی مثل وزوز زنبور در سرش پیچیده است. طفلک ۱۴ سالش بیشتر نیست و چشمان دوست من که هفتاد سالگی را پشت سر گذاشته است پر از اشک شد.
او از رنج نوجوان ۱۴ ساله می گفت و ذهن من پر کشید تا درون زندان ها و رنج زندانیانی که جز خداوند پناهی ندارند. پاسخ این همه رنج را چه کسی خواهد داد؟ این همان پشت کتابی است که یک روز مرحوم امام خمینی بدان اشاره می کرد. همان تفاوت بسیار میان سخن و عمل.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)