تقلای ماهیا...

قرارمان ساعت سه بعد از ظهر روبروی ایستگاه ، های استریت کنزینگتون بود. کنار ورودی ایستگاه ایستاده بودم. یک خانواده ایرانی هم دارند فارسی صحبت می کنند. دیدم پیر ما دارد با قدم های بلند می اید. عینک افتابی زده بود. بلیز استین کوتاه ابی... دیده بوسی کردیم. به سوی هلند پارک روانه شدیم. صدای عصایش موسیقی راه ماست. گه گاه هم در میانه راه می ایستیم و سخنی و پایان بست جمله ای... به طرف باغ کیوتو رفتیم. این باغ را ژاپنی ها ساخته اند. با همان سبک معروف باغ ژاپنی، استفاده از صخره و درخت و برکه ای که ماهی های درشت قرمز، طلایی ، رنگین کمانی در آن شنا می کنند. پیر ما گفت: ببین این ماهی ها به کناره می ایند، انگار می خواهند از برکه بیرون بزنند
گفتم: اندازه این ماهیا با برکه جور نیست. اینا درشت و قوی هستند و برکه کوچک و آرام...
صحبت از کیوتو شد. گفتم شاید زیباترین معبد بودایی ها را در کیوتو دیده ام. شهری زیبا و ارام و عمیق. برای من موریموتو پیشوای بوداییان که اکنون بازنشست شده است. مثل معبد دیدنی و ارام بخش بود. یک بار هم به دعوت دانشگاه کیوتو به کیوتو رفتم. موضوع سمینار هویت ژاپنی بود. مهمانان خارجی سه نفر بودند: از هند و مصر و من هم ایرانی...ژاپنی ها چهار نسل از فلاسفه بودند. جند نفری سن و سالشان بالای نود تا صد بود. حتا یکیشان بالای صد سالگی، تا نسل های جوان تر. دو روز دو جلسه داشتیم، هر جلسه ده ساعت با استراحتی کوتاه. همه چیز مثل ساعت کار می کرد دقیق و به هنگام...
پیر ما گفت:
به یک تثلیث رسیده ام: خداوند، کرامت انسان و راز الود بودن زندگی
سخن او از همان مضامینی بود که می شد تا پایان روز از ان سخن گفت.
پیر ما نود سالگی را پس پشت نهاده است. بحمدالله حافظه و مهمتر از ان چراغ اندیشه اش تابان است. ماهیا ی درشت امده اند کناره برکه سر بر قلوه سنگ ها می کوبند. دهانشان به شتاب باز و بسته می شود. بحث ما به نسبت شریعت و عقلانیت رسیده بود. از شافعی و غزالی و طوفی و شاطبی و... چشمم به ماهیا بود. ماهیان عقل در برکه شریعت!
این برکه می بایست به دریای ایمان گره می خورد و راهی بدان پیدا می کرد...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)