گشت و گذار در دارالبیضا

پیش از دمیدن افتاب از هتل مریدین منصور بیرون زدم. شهر زنده است. گذار مردم و ماشین ها و نیز تاکسی های کوچک. در دارالبیضا دو نوع تاکسی رواج دارد. معمولی و کوچک، تاکسی های کوچک خود روهای جمع و جوری هستند به رنگ قرمز مات. خیابان علال بن عبدالله نزدیک هتل بود. با خودگفتم همینطور شهر را می گردم و دست اخر هم با تاکسی باز می گردم. مغازه ساندویچ فروشی- به قول فرهنگستان: کشدار لقمه باز بود. البته با نام اسناک وروجیل. وروجیل اسم منطقه ای در صحرای مراکش است. پیرمردی با لباس سنتی مراکشی، موی سر از ته تراشیده و ریش بلند سپید داشت با مرد میانسالی که بعد فهمیدم صاحب مغازه و برادر زن پیرمرد است ، صحبت می کرد. گفتم: صبح شما سرشار از نور و گل و یاسمین!
پرسیدم: دارالبیضا شهرداری ندارد؟ چرا این همه زباله گوشه و کنار انباشته شده، تخمیر شده و بوی زباله خیابان را پر کرده؟
پیرمرد گفت: اما قلب های ما پر از ایمان است.
گفتم: نظافت هم از ایمان است.
پیرمرد خوشرو و گرم و با محبت بود. گفت اسم من محمد بن محمد بن محمد است. اسم سه پسرم هم محمد است! تا به حال چنین خاندانی دیده بودی؟
گفتم: تا حدی امام محمد غزالی هم محمد بن محمد بن محمد بود!
گفت: در صحرای عیون زندگی می کند. هزار کیلومتر دور تر از دارالبیضا. شماره تلفن و ایمیل داد! گفت: همان است که گفتی شهرداری نداریم. نه تنظیف داریم و نه نظافت، نه شهرداری کارش را انجام می دهد و نه مردم نظافت را رعایت می کنند. این ها دنبال پر کردن جیب خود هستند. وقت انتخابات با وعده های شیرین می ایند. وقتی انتخاب شدند وقت پول جمع کردن است. پنجسالی بارشان را می بندند. مردم سرگردان می مانند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)