رضوان


پیداست که اندک اندک جهان وطن شده ام. شاهدش هم سلمانی های قاهره و طنجه و دارالبیضا. در لندن سلمانی های ارزان قیمت برای اصلاح، یعنی کوتاه کردن ساده موی سر، بین ۷ تا ۱۰ پوند می گیرند. در قاهره تقریبا شش ماه پیش بود، دیدم یک سلمانی نزدیک مسافرخانه ماست. در منطقه خان خلیلی بودیم. نزدیک مسجد امام حسین عایه السلام و نیز الازهر. همان ایام گرم و پر شتاب پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود. همه جوان بودند. هر سه استاد سلمانی و نیز حلقه جوانان. تو هم می توانی این حلقه را با پرسشی کوک کنی و یا حتا طوفان به پا کنی...بهترین منبع اطلاع در باره گذران امور مردم و واقعیت های جامعه، قهوه خانه و یا حتا داخل تاکسی است. مزد سلمانی هم یک پوند شد. دریغ که دیر به صرافت افتاده ام. شش ماه پیش قاهره رفتم سلمانی، سه ماه پیش هم در طنجه و دیروز صبح هم در دارالبیضا...
همه اصلاح گران جوانانی بودند با گرایش اسلامی بسیار پررنگ...دیروز رضوان که موی سرم را کوتاه می کرد، از رایوی سلمانی ، به تلاوت قرآن سدیس گوش می کرد. سر صحبت را از همین جا باز کردم.
صدای سدیس بسیار زیباست
بله، انگار صدایی است که عمق جان آدم را تازه می کند.
شما همیشه سدیس را گوش می کنید؟
نه عبدالباسط و عجمی را هم گوش می کنم
سدیس خواند: وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ
با رضوان در باره تعبیر انک باعیننا صحبت کردم.
- رضوان تو از این تعبیر چه برداشتی داری؟
- خداوند مثل پدر یا مادری که مدام از کودکش مرافبت می کند، و چشمشش به اوست. خداوند هم چشمش به پیامبر بوده است
من هم در کار خودم همیشه مراقبم که چشمم را از سر مشتری برندارم! و گرنه یکهو قیچی کار دستم یعنی دست سر شما می دهد!
رضوان فرصت درس خواندن پیدا نکرده است. اما حافظ قران بود. هر روز برای نماز صبح به مسجد ملک حسن می رود تا طلوع افتاب ان جاست. خانه شان همانی نزدیکی است. هزینه همه خانواده بر دوش اوست. سه برادر و جهار خواهر...
باید برادران و خواهرانم به دانشگاه بروند. من کار می کنم. از جان و دل کار می کنم... وقتی مادرم با صدای بلند خندید. من هم در فکر ازدواج خواهم بود.
قرار شد وقت عروسی اش مرا هم دعوت کند.
این ها همان بخش هایی از سفر است که حقیقت زندگی است

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)