کلنل خوانی-3

به لطف تمام محمود دولت ابادی و نیز سیاوش دولت ابادی؛ فرصتی دست داد تا متن اصلی کلنل را بخوانم. چند بار بخوانم. با خود گفتم: این رمان روایت تلخ، طاقت سوز و نفس گیر زندگی ملت ایران است. رمانی که از یک خانواده اغاز می شود، به بچه های کوچه و محله می رسد. شهری را در بر می گیرد...فراخنای سرزمین ما را درمی نوردد؛ تا ژرفای تاریخ معاصر و هزاره هایی که در پس پشت ماست؛ راه پیدا می کند. برای دولت ابادی، تک بیتی از ساقینامه احمد عطاری را خواندم:
ساقی شرابخانه ما کهنه است و تلخ
چرخشت دجله دارد و انگورهای بلخ
کلنل شناسنامه ماست. همه ما. شناسنامه خانواده ستار بهشتی هم هست. با کلنل، دولت ابادی در جهان نامیرای ادبیات خانه ای ساخته است. خانه ای ماندگار. روزی از طیب صالح پرسیدم: چرا فقط موسم هجرت به شمال؟ رمانی دیگردر قواره موسم هجرت، کاری دیگر، کاری کارستان مثل موسم هجرت...درنگ کرد. چشمان سیاه اش برق زد. خندید و گفت: در سرزمین ادبیات ما می توانیم خانه ای داشته باشیم. خانه من همین موسم هجرت است. خانه ملت و تاریخ و فرهنگ سودان و سودانی ها؛ بهتر از این نتوانسته ام بنویسم، گمان هم نمیکنم بتوانم؛ اما می توانم بگویم در سرزمین ادبیات خانه ای دارم. هر چند کوچک...البته می دانی کوچکترین و نیز زیباترین خانه از کیست؟ خانه ای در ستیغ؟ خانه خیام! همه رباعیات او ده صفحه هم نمی شود. اما خانه ای است از جنس الماس بر بلندای سرزمین ادبیات...
دولت ابادی خانه های متعددی ساخته است. اما کلنل همان خانه جهانی است. متن اصلی این رمان بدون کلمه ای حذف می بایستی روزگاری منتشر شود. خواهد شد. شب بود.
از خانه سیاوش که می آمدم. متن اصلی رمان را همراه داشتم. اتاقی در یک هتل بی ستاره گرفته بودم. مدیر هتل هموطن بود با گرمای تند خوزستان و سیمایی مثل پاره ای از افتاب...اتاقی بزرگ و بسیار تمییز در دوسلدورف! در هتل راینیشر هوف، در نزدیکی خانه سیاوش.
از خانه که خارج می شدم. دخترم گفت: دوباره سفر !؟
-بله، می خوام برم یه رمان بخونم و برگردم!
-واقعا
-واقعا!هواپیمای لوفت هانزا سه ساعت تاخیر داشت. متن انگیسی کلنل را ورق می زدم. در ردیف عقب بودم. کشیشی بیش از هفتاد ساله، سمت راستم نشسته بود. در میانه راه، کتاب را بست و چشمانش را بر هم نهاد؛چشم باز کرد- می توانم یک پرسش بپرسم!
- بله حتما
- معنای دوسلدورف چیه؟
- دوسه اسم رودخانه کوچکی است. الان هم هست. نامش روی شهر مانده است. دورف هم که به معنای دهکده است.
-شما لندن زندگی می کنید؟
-بله
- حالا من بپرسم! معنای لندن چیه؟ چشمانش برق زد، خندید. انگار ریش سپید نقره ای اش روشنتر شد.
- لندن هم اسم یک قسمت از رود تیمز بوده است، البته نمی دانم کدام قسمت.
-دوسلدورف برای تعطیلات می روید یا تجارت، الان وقت نمایشگاه دوسلدورفه
- برای خواندن یک رمان! برایش مختصری توضیح دادم. رمان کلنل و منع نشرش به زبان اصلی در ایران و ترجمه اش به المانی و انگلیسی
- مو ضوع رمان در باره چیست؟
مردمی که به جای زندگی، بر سفره اضطراب و ترس و مرگ نشسته اند..
سیاوش منتظرم بود. با پیامک یکدیگر را پیدا کردیم. همان دولت ابادی جوان بود. زیبا و برازنده و صمیمی...گفت: اول به خانه ما برویم. دولت آبادی در همان جهان رنگین لباس هایش می درخشید. پیراهن پرتقالی و جلیقه ای سرمه ای که تا نزدیکای یخه دکمه می خورد. کتاب مجموعه ای از آثار هدایت دم دستش بود...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)