سفر...

تازه از سفر بازگشته ام. این سفر طولانی شد. گشتی از غرب عالم تا شرق. نخست اجلاس مرکز گفتگوی ادیان و فرهنگ ها در وین بود. مرکز، با حضور دبیرکل سازمان ملل و وزرای خارجه سه کشور موسس، عربستان و اتریش و اسپانیا و نیز تعداد قابل توجهی از رهبران ادیان و فرهنگ ها برگزار شد. برای من مهمتر از همه آشنایی با پاتریارک بارتولمه رهبر کلیسای ارتودکس بود. حکیمی به تمام معنا، باشکوه و جذاب و پرمهر. کاردینال شونبرگ را هم دیدم. ایشان به تهران که امدند ُ با ایشان در مرکز گفتگو دیدار داشتم. بعدا در دفترشان در وین ایشان را دیدم. سبب اشنایی ام با مرحوم اسقف کونینگ شد.
پس از وین به دوحه رفتم. سمینار ایران و عرب به دعوت منتدی العلاقات. مدیر منتدی دکتر محمد الاحمری، شخصیت بسیار دوست داشتنی و محترمی است. در تمام جلسات حضور داشت و صحبت ها را با دقت گوش می کرد. یک سو نویسندگان و دانشگاهیان عرب بودند و سوی دیگر هم ما ایرانیان. دکتر موسویان و دکتر مجتهد زاده، دکتر کامروا و دکتر ذاکریان و اینجانب!
خوشبختانه از سفارت جمهوری اسلامی هم در سمینار حضور داشتند. امیدوارم گزارش کامل سخنان و نشست ها را به تهران فرستاده باشند، تا ببینند و بدانند جمع ما چگونه سخن گفته ایم. فرصتی هم بود برای دیداری تازه با دکتر سید حسین موسویان که از آمریکا امده بود. با خودم می گفتم: دریغ! که چنین شخصیت هوشمند و دقیق و متعهدی را با بهانه هایی واهی از چرخه مذاکرات هسته ای حذف کردند. دکتر موسویان کتابش در باره بحران هسته ای ایران را با لطف به من داد. در بقیه سفر و در راه کتاب را خواندم.
در استانبول پاتریارک بارتولومه را مفصل دیدم.
سخن بر سر مبانی و یا به تعبیر قرآن مجید کلمه مشترک در بین ادیان ابراهیمی بود. مفهوم نور و اینده و امید و آرامش و طمانینه روح....
به لفکه رفتم. همان خانه اقا کاظم که شرحش را در میناگران نوشته ام. کاظم این بار شکفته و شادمان بود. بیش از سابق...در انتظار فرزندی هستند. در میان باغ جایی برای چند تذرو و قرقاول و کبک اماده کرده بودند. قفس درست به اندازه یک اتاق بود. فرصتی بود تا بتوان تفاوت تذرو و قرقاول را به خوبی دبد...نخستین بار ابراهیم کلستان این تفاوت را برایم گفت....در بالای تپه مشرف بر دریا و دشت، آغل گوسفندان و گوساله ها و گاوها بود. کاظم دامداری هم می کند. ساعتی در همان ارتفاع ماندیم. پیش از این با مولانا شیخ ناظم حقانی به همین ارتفاعات می امدیم. کاظم چای اماده می کرد و پرسش های من از شیخ ناظم....زیارت شیخ ناظم هم نقطه اوج و کمال سفر بود. بحمدالله حالش بهتر بود و : این زمان بگذار تا وقتی دگر...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (20)