آقای عسکراولادی و آفتاب لب بام...

نمی توان اقای عسکراولادی را دوست نداشت! می توانی با او اختلاف نظر داشته باشی، اما نمی شود شکوه شخصیت و شور ایمان او را نادیده گرفت. گفته است افتاب لب بام است و حرف هایی زده است که این روزها خلاف مذهب مختار و جو روزگار ست. کاملا بر خلاف مسیر رود شنا می کند. قدر و قیمت انسان ها هم همین مواقع اشکار می شود. تعبیر برادر، برای کروبی و موسوی، حمایت و شهادت بر شخصیت شجاع و یگانه هاشمی رفسنجانی، کارهای کوچک و اسانی نیست. همان که گفته شده است: فی تحول الاحوال علم جواهر الرجال. مروت و مردانگی و حقیقت دینداری و ایمان به مرگ و حضور در ساحت قیامت ، نشانه هایش همین است. اقای عسکراولادی دیگر یک صدای تنها نیست، حجتی است بر همگان، همگانی که محبت و دلسوزیشان برای اسلام و انقلاب و ایران و جمهوری اسلامی، محبت مادر است و نه دایه ای که نقش مادر را ایفا می کند.
چطور می توان موسوی و کروبی را فتنه گر خواند و انانی که کشور را با هزار مصیبت رویارو کرده اند، سربازان انقلاب و اسلام و ولایت؟
افلاطون در رساله رجل سیاسی ، سیاست را به فن بافندگی تشبیه کرده است. کار مرد سیاست این است که تار و پود جامعه را در هم ببافد و از زوال و اضمحلال جلوگیری کند. به قول اقای عسکراولادی سنگ های ته جوی که به دور از غوغای کف می مانند و اب را پالایش می کنند. قرآن هم همین را می گوید: کف ها می روند و انچه برای مردم سودمند است باقی می ماند.
کاش اندکی ازمروت اقای عسکراولادی را دیگر کسانی که با اقای موسوی و کروبی کارکرده اند، بروز می دادند. بگذریم که برخی از انان حتا سکوت هم نکردند و سخن به درشتی و ناسزا گفتند.
واقعیت این است که اقای عسکراولادی همین مشی را همیشه داشته است. منتها بروز آن متفاوت بوده است. این تعبیر افتاب لب بام را من سی سال پیش هم از ایشان شنیدم! کسی که مرگ و قاطعیت ان را حق می داند ، به قیامت باور دارد.
یک وقتی برای اخوند ده خودمان، مرحوم حاج اخوند از آیه الله امامی خوانساری تعریف می کردم. خیلی تعریف کردم! ایشان گفت: بسیار خوب برای این که مطمئن شوی تعریف و شناختت درست است، از او بپرس: شما به روز قیامت اعتقاد دارید؟
بعداز ظهری منزل ایه الله امامی خوانساری بودم. در مدرس ایشان نشسته بودم. برایم نسبت بین درک و مدرک و وسیله ادراک را می گفت، سخنی از ابن سینا….پرسیدم: شما به معاد اعتقاد دارید؟ لبخند زد و پرسید این سئوال شماست؟ گفتم نه، حاج اخوند گفت بپرسم. آقای امامی سرش را پایین انداخت، صدای گریه اش را شنیدم…گفت: بله من باور دارم اما اسان نیست. مهم با باور زندگی کردن است.
وقتی به پشت سرم نگاه می کنم و سال های کار و مسوولیت را تصور و تداعی می کنم. در دوران مسوولیتم چهار رییس داشتم. دکتر سحابی و اقای هاشمی و مهندس موسوی و اقای خاتمی…می توانم به همکاری با همه ان ها افتخار کنم. به شخصیت درخشان و توانایی و تدبیرشان. مهندس موسوی و نیز اقای کروبی اینه صداقت و مروت بوده و هستد. چه کسی گمان می کرد که روزگار اینگونه دگرگون شود؟
به نظرم بیش از همه آیه الله خامنه ای شایسته است که به صدای آقای عسکراولادی گوش کند و از خود مروت نشان دهد. ایشان به خوبی می دانندکه اگر آیه الله مطهری و یا دکتر بهشتی شهید نمی شدند و اگر آیه الله منتظری روال قائم مقامیش با بحران روبرو نمی شد، رهبری و انقلاب و کشور سرنوشت دیگری پیدا می کرد. حتا خود ایشان هم در مجلس خبرگان شگفت زده بودند و نگرانی و واهمه در چشمان ایشان موج می زد، با نگرانی تریبون را ترک کردند و گفتند، مخالفند که رهبر باشند… ایشان رهبر کشور و انقلاب شدند، بسیار خوب، شکرانه این رهبری و مسوولیت مروت است و نه مشت آهنین ، شخصیت ها را در خانه محبوس کردن و زندانیان را آزار دادن و خانواده های زندانیان را در میان ترس و تشویش رها کردن…و هر وقت هر کس سخنی از سر مصلحت و خیرخواهی گفت،حتا اگر رییس مجمع تشخیص مصلحت باشد، او را به عامل دشمن تشبیه کردن و زبان ها و رسانه ها و قلم ها را در هتک او رها کردن و همه را در پیش پای احمدی نژاد قربانی کردن. این هم سرانجام تدبیر و بصیرت… بصیرت همین سخنان و مواضع اقای عسکراولادی است که مثل مرهمی بر زخم می نشیند، نه سخنان آنانی که هر روز بر چهره دیگری خطی از خون می کشند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (12)