تامل درشیوه تدقیق یک متن فقهی، پاسخی به سروش محلاتی

آیت الله مومن قائل به «جوازِ بهتان به مبتدع» نیست و هیچگونه فتوایی درباره «جواز قذف مبتدع از بابِ سب» صادر نکرده اند.

چنان که انتظار می رفت، جناب آقای سروش محلاتی که مقاله ایشان ماخذ و مرجع دکتر سروش بوده است؛ و در حقیقت این همه آوازها از اوست، در باره ی یادداشت: «اندکی تامل در نوشته دکتر سروش»، مصاحبه کرده اند و فرموده اند که برداشت اینجانب از متنِ «مبانی تحریرالوسیله ایه الله مومن» درست نیست، و یا به تعبیر سایت آینده، تحریف سخن آیه الله مومن است؛ البته واژه تحریف در سخنان جناب سروش محلاتی نیامده است.

به نظرم ضرورت دارد بار دیگر نوشته ایشان و روایت دکتر سروش را مرور کنیم و به تدقیق درباره آن بپردازیم.

یکم: جناب سروش محلاتی در مقاله خود با استناد به مبانی تحریر الوسیله نوشته اند:
"برای آیت اله مؤمن قابل قبول است که: قذف و نسبت زنا دادن به آنان نه تنها جایز است، بلکه رجحان دارد. و با این روایت، روایاتی که قذف را حرام می داند تخصیص می خورد.(البته قذف در موارد مشکوک جایز است، نه باعلم به کذب) مبانی التحریر الوسیله جلد دوم صفحه ۴۵۱ "

دکتر سروش با توجه به همین مطلب و با ذکر این که در ارجاع به متن وامدار آیه الله سروش محلاتی است، نوشته اند:
" فقیهی چون آیت الله محمد مومن، عضو فقهای شورای نگهبان، صریحاً فتوا میدهد که جائز بل راجح است که به بد دینان و بدعت گذران تهمت زنا و لواط بزنیم تا از میدان به در روند و از شرّشان آسوده شویم"

دوم: در مصاحبه مذکور ، جناب آقای سروش محلاتی به چند نکته تازه اشاره کرده اند:

الف: نظریه آیه الله مومن در مورد قذف اهل بدعت با دیگران متفاوت است
ب: ایشان باهتوهم را به معنای بهتان زدن نمی دانند
ج: نظریه ایشان نسبت به دیگران رقیق است

همانگونه که مابین دو تعبیر، «قابل قبول» از دید جناب سروش محلاتی و «فتوای صریح» از نگاه دکتر سروش تفاوت چشمگیری وجود دارد. این ملاحظاتِ ثانوی جناب محلاتی سروش هم می تواند با تدقیق در متن، سرنوشت دیگری پیدا کند.

سوم: به گمانم می بایست متن را با دقت خواند و همه جهات و اصطلاحات آن را سنجید. نهایتا می توان داوری کرد که برداشت اینجانب دقیق و درست است یا برداشت دانشمندان گرامی جناب سروش محلاتی و جناب دکتر سروش غیرِ محلاتی.

یک نکته روش شناختی
به نظر می رسد ما با متن به شکل های گونه گونی رویارو می شویم. مثلا خود نظریه و اندیشه ای داریم. درجستجوی مستندی برای اندیشه خويش هستیم. در این صورت کمترین شباهت و یا نشانه ای بسنده است تا ما را خرسند کند و آن سند را به عنوان مستند سخن خویش قرار دهیم؛ و جز همان چیزی که می جوید ندید.
وجه دیگر این است که ما متن را با تمام جهات و نشانه ها بررسی می کنیم. در جستجوی حقیقت و معرفتیم. چنان چه متن از سویی هم ما را تایید نکند همان سویه را هم متذکر می شویم. این رویکرد با رویکرد سویه تایید، کاملا متفاوت است.
شکل سوم آن است که متن را تغییر می دهیم و متناسب با خواستِ خویش آن را تفسیر و یا تاویل و یا تعبیر می کنیم. این وجه، شمایل بزرگنمایی شده به خود می گیرد.؛ وقتی که شیفته و شیدای کسی هستیم و دوستی او چشم خرد و گوشِ هوش ما را می پوشاند و نیز وقتی که می خواهیم کسی را ویران کنیم.

ترجمه ی متن محلِ نزاع

ببيان‌: أن‌ّ ‌قوله‌: «باهتوهم‌» ترغيب‌ ‌في‌ إيراد البهتان‌ و الفرية عليهم‌،
روشنگری: همانا سخن او: باهتوهم، تشویق به بهتان زدن و دروغ بستن بر انان است

و إطلاقه‌ شامل‌ لقذفهم‌ بمثل‌ الزنا و اللواط،
و اطلاق ان شامل قذف آنان همانند زنا و لواط می شود

لكنّه‌ مبني‌ ‌علي‌ كون‌ المباهتة هنا بمعني‌ إيراد البهتان‌، و ‌هو‌ ‌غير‌ مسلّم‌؛
اما، این سخن مبنی بر این برداشت است که مباهته را در اینجا به معنای بهتان زدن بگیریم، و این امری مسلم نیست

إذ ‌من‌ المحتمل‌ ‌أن‌ يراد ‌بها‌ جعلهم‌ متحيّرين‌ بإلزامهم‌ ببطلان‌ قولهم‌ بالحجج‌ القاطعة،
احتمال دارد که مراد این است که آنان را با دلایل قطعی که می آوریم شگفت زده و مبهوت کنیم

کما‌ ‌في‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌ فَبُهِت‌َ الَّذِي‌ كَفَرَ
چنان که در سخن خداوند متعال آمده است: پس آن که کفر می ورزید مبهوت شد،

فحاصل‌ الحديث‌: أنّه‌ ‌يجب‌ هتك‌ حيثياتهم‌ بذكر ‌ما فيهم‌، ‌
پس نتیجه حدیث: واجب است آبروی انان را با توجه به ذکر آنچه در باره انان وجود دارد، هتک کنیم

کما‌ ‌يجب‌ جعلهم‌ مبهوتين‌ بإقامة الحجج‌ القاطعة ‌علی بطلان مقالتهم.
چنان که واجب است با بیان دلایل قاطع و روشن سخن آنان را باطل نماییم

و ‌مع‌ ‌هذا‌ الاحتمال‌ ‌فلا‌ حجّة ‌فيها‌ ‌علي‌ جواز قذفهم‌،
با توجه به این احتمال هیچگونه دلیلی بر جواز قذف آنان وجود ندارد

بل إن‌ّ عمومات‌ حرمة القذف‌ و لزوم‌ الحدّ ‌به‌ محكّمة.
بلکه عمومات حرام بودن قذف و ضرورت اجرای حد حاکم است‌

إن‌ قلت‌: إن‌ّ إطلاق‌ تجويز سبّهم‌ ‌بل‌ الأمر ‌به‌ يقتضي‌ جواز سبّهم‌ بمثل‌ القذف‌
اگر بگویی: اطلاق جواز سب آنان بلکه امر به آن، مقتضی جواز قذف آنها هم می شود

قلت: إن‌ّ ‌ما يقتضيه‌ السب‌ّ ‌بما‌ ‌هو‌ سب‌ّ إنّما ‌هو‌ إهانة المسبوب‌
]در پاسخ] می گویم: آنچه مقتضای سب از آن حیث که سب است می باشد، اهانت به کسی است که سب شده است

و أمّا ارتكاب‌ الكذب‌ ‌أو‌ حرام‌ آخر مثلًا ‌فلا‌
لکن، ارتکاب دروغ و یا مثلا حرامی دیگر پذیرفته نیست

فغاية تجويز السب‌ّ إنّما ‌هو‌ تجويز إهانتهم‌ ‌لا‌ مثل‌ قذفهم‌ المشتمل‌ ‌علي‌ حرام‌ آخر
نهایت مجاز بودن سب، تجویز اهانت به انان است نه این که مانند قذف مشتمل بر ارتکاب حرامی دیگر باشد.

اللهم‌ّ إلّا ‌أن‌ يقال‌: إنّه‌ ‌لا‌ يشمل‌ القذف‌ المعلوم‌ كذبه‌، ‌لا‌ المعلوم‌ صدقه‌ و ‌لا‌ المشكوك‌ الصدق‌؛:
مگر ان که [به عنوان ابداع احتمال در مقام مناقشه‌ی بیان قبل] گفته شود: تجویز سبّ قذف به امر معلوم الکذب را شامل می شود، [هرچند سبّ به امور] معلوم الصدق و مشکوک الصدق را [شامل] نمی شود

فإنّه‌ ‌في‌ هذين‌ الموردين‌ إنّما ‌يکون‌ حراماً ‌بما‌ أنّه‌ قذف‌ و القذف‌ ‌من‌ مصاديق‌ السب‌ّ ‌بما‌ أنّه‌ سب‌ّ
در این دو مورد صرفا حرام است از ان حیث که قذف است، و قذف از مصادیق سب از ان حیث که سب است ،می باشد

فإطلاق‌ الصحيحة يقتضي‌ جواز ‌بل‌ رجحان‌ القذف‌ الغير المعلوم‌ الكذب‌، و ‌بها‌ يقيّد إطلاقات‌ أدلّة حرمته‌، و اللّه‌ العالم بحقایق احکام
بنابراین اطلاق صحیحه مقتضی، جواز بلکه رجحان قذف به امری است که کذب او معلوم نیست. و اطلاق ادله حرمت قذف در اینجا تقیید می خورد و خداوند عالم است به حقایق احکامش

می توان متن را به شکل ذیل تفسیر و صورت بندی کرد‫:‬

بخش اول: قذف مبتدع از طریق بهتان به وی به استناد باهتوهم
ایشان در بخش اول صریحا نظر می دهند که مبتدع را می باید با ادله روشن و قاطع بی آبرو کرد، نه اینکه با نسبت دادن امر خلاف واقع به وی به وی بهتان زد. بهتان به مبتدع به زنا و لواط تحت عمومات حرمت قذف واقع میشود و بر بهتان زننده حد قذف جاری می شود.

بخش دوم: قذف مبتدع از طریق سبّ وی با استناد به اکثروا فیهم السب
در مرتبه اول ایشان در این بخش ابتدا به شیوه اگر گفته شود تجویز سبّ مبتدع را به قذف مطرح می کند.
در مرتبه دوم در پاسخ این احتمال، اهانت به مبتدع را بوسیله سب مجاز می داند اما سبّ به نسبت دادن به حرام دیگر را به وی حرام می داند. یعنی نسبت خلاف واقع زنا و لواط به مبتدع از باب سبّ هم حرام است.
در مرتبه سوم با ابداع احتمالی، در بیان مرتبه دوم خود مناقشه می کند. به این معنی که سبّ به امر معلوم الکذب به مبتدع جایز نیست، اما سبّ به امر معلوم الصدق (که بهتان محسوب نمی شود) و سبّ به امر مشکوک الصدق به وی مجاز است. به بیان دیگر اطلاق صحیحه (اکثروا فیهم السبّ) مقتضی جواز بلکه رجحان سب مبتدع به امر غیرمعلوم الکذب (مشخصا مشکوک الصدق) است.

به بیان دیگر، ایشان اولا نظر به عدم جواز بهتان به مبتدع دارند، ثانیا جواز سبّ و دشنام به وی به قذف به امر مشکوک الصدق را محتمل دانسته است. یعنی به نظر ایشان نسبت زنا و لواط از باب بهتان به مبتدع مطلقاً حرام است، اما همین نسبت از باب سبّ و دشنام در صورت شکِ در صدقِ نسبت، احتمالا مجاز است.

به دو قرینه ایشان در بخش دوم فتوا نداده است: اولا کتاب مبانی فقه استدلالی، در حقیقت کتاب فتوا و یا مجموعه فتاوی نیست. ثانیا با تاکید بر دو اصلاح شناخته شده معمول در کتب فقهی: ۱. اللهم الا ان یقال که در مقام ابداع احتمال و مناقشات طلبگی در بیان قبلی به کار می رود و یقینا فتوای صریح مجتهد محسوب نمی شود. ۲. اشعار عبارت آخر بحث والله عالم بحقایق احکامه. نکته قابل توجه این است که وقتی فقیه می گوید: والله العالم، این تعبیر با والله اعلم متفاوت است. در وجه اول مراد او این است که در این باب نظری ندارد و خداوند داناست. در وجه دوم خود را عالم و صاحب نظر به حساب می آورد و خداوند را اعلم می داند.

در حقیقت در فقه استدلالی، فقیه می کوشد به موضوع از زاویه های مختلف و حتی متعارض بنگرد. تمامی اقوال و حتی اقوال فرضی مبتکرانه را مطرح می کند. نمی توان تمامی اقوال مطرح شده را قول شخص فقیه و یا به تعبیر جناب سروش محلاتی "قول قابل قبول" او و یا به تعبیر دکتر سروش "فتوای صریح" تلقی کرد.

حاصل سخن:
۱- آیت الله مومن قائل به «جوازِ بهتان به مبتدع» نمی باشند.
۲- ایشان هیچگونه فتوایی صریح و یا ضمنی درباره «جواز قذف مبتدع از بابِ سب» صادر نکرده اند.
۳- ایشان «احتمال جواز قذف مبتدع به امور مشکوک الصدق از باب سب» را با توجه به اطلاق صحیحه، مطرح کرده اند. این سخن به معنای قول ایشان و یا قول مورد قبول ایشان نیست.

به گمانم جناب سروش محلاتی بدون توجه به تمامی این نشانه ها و اشاره ها و سیاق متن، داوری کرده اند؛ بنای نااستواری ساخته اند و جناب آقای دکتر سروش هم با اعتماد به ایشان در این خانه ی لرزان، سکنی گزیده اند.

مرحوم آیه الله امامی خوانساری حکیم و مجتهد شهر ما، می فرمودند، هنگامی که فقیهی از قول: اللهم الا ان یقال، استفاده می کند. صرفا می خواهد یک احتمال بسیار شاذ را روایت کند؛ نه این که فتوا بدهد. چنان که مطرزی هم در شرح مقامات حمیدی، اللهم الا را دال بر یک امر بسیار استثنایی تلقی کرده است. ( قال المطرزي قد يؤتي باللهم قبل إلا إذاكان المستثنى عزيزا نادرا، سيوطي هم در کتاب: همع الهوامع فی شرح جمع الجوامع، اللهم الا را دلیل بر یک امر یا سخن نادر تلقی می کند؛ به عنوان مثال می گوید، همانند سخن دانشمندان: « لا یجوز اکل المیته، اللهم ، الا ان یضطر فیجوز؛ خوردن گوشت مردار جایز نیست؛اللهم مگر آن که انسان مضطر باشد، همع الهوامع، جلد ۳ ص: ۶۵ موسسه الرساله )

به عبارت دیگر، بر اساس متن، قاعده این است که نمی توان به مبتدع بهتان زد و افترا بست. اما یک احتمال از دید کسانی که به اطلاق صحیحه باور دارند، مطرح شده است. چگونه و بر اساس کدام نشانه یا اماره جناب سروش محلاتی این قول را «قول قابل قبول» ایه الله مومن تلقی کرده اند؟در حالی که سیاق متن به گونه ای است که با اطمینان می توان گفت، این قول مورد قبول آیه الله مومن نبوده است. آن قول ضعیف این است که در موارد مشکوک می توان اهل بدعت را قذف کرد. در واقع این یک قول استثناست. تمام سخن من هم همین است که سروش اول آن استثنا و قول ضعیف را پررنگ کرده و به جای نظریه یا قاعده نشانده و یا قائل به نظریه فقهی و قول قابل قبول آیه الله مومن شده است. سروش دوم هم از ان یک فتوای صریح ساخته و پرداخته است. متن به روشنی گواه است که نمی توان بر ان مبنا بنای فتوایی صریح یا ضمنی پدید آورد.

به گمانم بسیاری از ما، همواره از سوی سخنگویانی رسمی و غیر رسمی، مکتوب و تصویری ، در داخل و خارج، سال هاست در معرض بهتان ها و هتک ها بوده و هستیم؛ حال وقتی خودمان می خواهیم در باره دیگری داوری کنیم، می بایست جانب انصاف و احتیاط را فرو نگذاریم و سخنِ ناتمام نگوییم. همان گونه که انتظار داریم در باره خود ما به استناد سخنی و یا نوشته ای داوری ظالمانه صورت نگیرد و ما را به عنوان مخالف دین و آئین و انقلاب و نظام ملکوک نکنند؛ از هر بهتانی اندوهی سنگین بر جانمان آوار می شود و غیر از خداوند متعال عزیز حکیم پناهی نداریم؛ خود نیز نمی توانیم زبانی تند وتیز و غیرمستدل و غیر موجه در نفی و طرد دیگری داشته باشیم. سخنی را که به عنوان یک قول ضعیف و استثناء نادر مطرح شده است؛ به عنوان «قول مورد قبول» و یا «فتوای صریح» مطرح کنیم و دستاویز طعنه بر فقیهی ارزشمند قرار دهیم. فقیهی که در تحول احوال نشان داده است که از حقوق مظلومان دفاع می کند، سیاست روز و مذهب مختار او را تحت تاثیر قرار نمی دهد. چنان که آیه الله مومن در قضیه پر حسرت و پر آب چشم ،حضرت آیه الله منتظری و شیوه تقابل حاکمیت با ایشان و نیز در قضیه غریب سلب صلاحیت آیه الله هاشمی رفسنجانی، با حکمت و درایت ایستادگی کرد.

به عنوان برادری کوچک از جناب سروش محلاتی تقاضا می کنم. متن را مجددا بخوانند. تمامی اشاره ها و نکته ها را ملاحظه کنند. اگر دیدند بین ایشان و خداوند حکیم قدیر، بینه ای دارند که از سخن خویش دفاع کنند، بر موضع خویش بایستند. اما اگر دیدند در داوری شتاب کرده اند و ناخواسته موجب شده اند که حرمت فقیهی ارجمند و شجاع و دقیق النظر آسیب ببیند، سخن خود را اصلاح کنند. ایشان که فرموده اند اگر اشتباه کرده باشند، خوشحال می شوند. به گمانم اسباب خوشحالی ایشان فراهم است. خوشحالی درونی، همان که مولوی سرود: مطربانشان از درون دف می زنند. خوشحالی از حفظ کرامت و حرمت و اعتبار دیگری، اگر هم در تمام زمینه ها با او موافق نبوده باشیم. از هیبت و هیمنه و طنین لفظ آیه الله که از سوی دکتر سروش بدان متصف شده اند، دلواپس نباشند و بدانند که:

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
*********
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (16)