شیرکو بی کس

شیرکو بی کس وصیت کرده است، پیکرش را در بوستان آزادی سلیمانیه به خاک بسپرند و بر مزارش تنها موسیقی بنوازند.
بی اختیار مثنوی البته منسوب به حافظ که در نسخه قدسی دیده بودم،‌ بر ذهنم گذشت :
میارید در ماتمم جز رباب
مریزید بر گور من جز شراب
ولیکن به شرطی که در مرگ من
ننالد به جز مطرب و چنگ زن
بر مزار شیرکو بی کس هم مطربان و چنگزنان و نغمه خوانان گرد می آیند و نام و یاد کسی را زنده نگاه می دارند، که حقیقتا شاعر بود. شاعر حقیقی همانی است که شعر از جان او می جوشد. به تعبیر مولانای بلخی: خون همی جوشد من اش از شعر رنگی می زنم
این شعر تازه شیرکوه را ببینید. می تواند از زمره زیباترین شعرهای جهان در باره شاعر باشد و آن چه از او می ماند:


«بوسه‌های شیرین»

کبک که می‌میرد
آوازهایی از خود
برای کوه بر جای می‌گذارد
زنبور که می‌میرد
بوسه‌هایی شیرین از خود
برای باغ بر جای می‌گذارد
طاووس که می‌میرد
چند پر رنگین از خود
برای گلدان بر جای می‌گذارد
آهو که می‌میرد
مشک از خود بر جای می‌گذارد
من که بمیرم
چند شعر تازه و زیبا از خود
برای کردستان بر جای می‌گذارم


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)