زندگی یا مرگ؟ (۲)

جهان را چنین است ساز و نهاد
که جز مرگ، کس را ز مادر نزاد
به تعبیر صدرالمتالهین، این فردوسی قدوسی ست که می تواند، مفاهیم زندگی و مرگ و نهاد و ساز جهان را در یک بیت بگنجاند. حتما با این پرسش گاه و بی گاه رویارو شده اید. در خلوت خویش از خود پرسیده اید، من کیستم و کجاییم و از کجایم؟ این پرسش در این سوی ایران که ما زندگی می کنیم، رنگی دیگر و ژرفایی بیشتر دارد. به این پرسش چگونه پاسخ می دهیم؟ کی هستیم؟ این پرسش و پاسخ بدان، گویی پاسخ به پرسش زندگی یا مرگ را در بر دارد. فردوسی به ما می گوید که ما کی هستیم و کجایی. شاهنامه او شناسنامه ماست… شناسنامه ای که یکسره روایت مرگ و زندگی ست. مرگ و زندگی، دوشادوش مثل اندوه و شادمانی، مثل تاریکی و روشنایی، با هم اند و سرشته در یکدیگر.
رستم قهرمان افسانه ای و اساطیری و حقیقی ما، زندگی اش با جنگ و مرگ آمیخته است. گاه پریشان و دلتنگ می شود و با خود می گوید:
که اواره و بد نشان رستم است
که از روز شادیش بهره کم است.
هوشنگ ابتهاج، گویی با الهام از بدنشان، ترکیب شگفت دیگری ساخته است، بدروز! رستمی که فرزندش را می کشد بدروز است. این بد روزی هنگامی تلخی عمیق و تاب سوز پیدا می کند که در می یابیم، رستم اگاهانه سهراب را کشته است و البته بر خلاف رسم پهلوانی و مروت...او که در خوان هفتم دیو سپید را از خواب بیار می کند و با او می جنگد در این خوان سرنوشت، جهره ای دیگر از او می بینیم. تا دریابیم:
سزای رستم بدروز مرگ سهراب است!
کافکا گفته است نوشته باید وقتی خواندی زخمی از خود بر جای بگذارد، مثل تیغی که بر تن و یا صورت انسانی کشیده شود. درست ۳۹ سال پیش بود. دکتر دوستخواه استاد محبوب ادبیات دانشگاه ما- دانشگاه اصفهان- قرار بود در باره موضوع: فاجعه رویارویی آرمان و عاطفه در داستان رستم و سهراب در دانشکاه اصفهان سخنرانی کند. متن سخنرانی اش بعدا در نشریه فرهنگ و زندگی منتشر شد. وقتی صحبت را شنیدم و پس از ان بارها نوشته را خواندم. با خود گفتم: این هم فرهنگ و زندگی قهرمان ملی ماست. ان نوشته کوتاه همچنان یکی از راز گشا ترین نوشته ها در باره شناخت شاهنامه است. مگر می شود مرگ و زندگی را در چنان تابلو زنده ای تصویر کرد…رستم در پنجه سیطره ساز و نهاد جهان زندگی می کند. بد نشان و بدروز. در رگ زندگی خون مرگ جاری است. و مرگ هماره رنگ زندگی می گیرد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)