زندگی یا مرگ (۱۰)

در جستجوی مفهوم مرگ، و شناخت نظری و دیدگاه کسانی که در باره مرگ اندیشیده اند، کتابی را یافتم نوشته و یا در حقیقت گفتار شلی کاگان فیلسوف معاصر امریکایی. پیش ازین بخش هایی از کتاب را در گفتارهای او در یو تیوب دیده بودم. او به تعبیر خودش فیزیکالیست است. به روح و جهان پس از مرگ باوری ندارد. کاگال در فصل هشتم کتابش، مبحثی دارد در باره طبیعت مرگ. در مقدمه توضیحی در باره تمامی فعالیت های انسان مطرح می کند. بر اساس باور فیزیکالیست ها- مادی گرایان- شخص در پیکر یا بدنش معنا پیدا می کند. جز بدن چیز دیگری متصور نیست. بدن است که به شیوه درستی رفتار می کند. بدن است که ظرفیت اندیشیدن، احساس، ارتباط، عشق ورزیدن و تدبیر امور، خردورزی و خودآگاه بودن را داراست. شاگال برای بدن با ویژگیهایی که او باور دارد، یک اصطلاح ساخته است: P functioning، پی بزرگ در واقع نشانه انسان همان پرسن است. می خواهد بگوید بدن کارویژه انسان است. تمام انسان بدن اوست و تمام!(۱) به تعبیر مرحوم عطاری کاگال هنگامی که بمیرد به جای اشنایی نمی رود، هیچ جا نمی رود! همان گاه که بدنش متلاشی می شود، و کارویزه اش پایان می پذیرد، انسان تمام می شود. انسان موجودی است در فاصله تولد تا مرگ…حد اکثر از زمانی که حیات او در دوران زندگی جنینی شکل می گیرد و می توان صدای قلبش را شنید، تا آن گاه که قلبش می ایستد، جریان خون در رگهایش متوقف می شود، حواس پنچگانه اش می میرند. نه نگاهی، نه صدایی به گوشش می رسد و نه کلامی یا کلمه ای از دهانش خارج می شود و نه گرمی دست اشنایی در کنار بسترش را حس می کند. زندگی او پاره خطی بود از تولد تا مرگ به درازای عمر او…
اگر فیلسوف نام آور و تاثیر گذاری مثل هایدگر هم که باشد، مرگ را انهدام، نابودی و ویرانی نهایی می انگارد. هایدگر شعری را برای هانا ارنت همراه با یادداشتی در سال ۱۹۵۱ فرستاده است.
در شعر او تلخی ویرانی عظیم تصویر شده است. مرگ قافیه جهان است…. بی اعتنا به تو و من… سیاره زمین بر صخره ای سقوط می کند. چیزی بیش از آن نیست. (۲)


1-shelly Kagan, death, Yale University press,2012, p. 170
2- Hannah Arendt and Martin Heidegger, Letters 1925-1975 Harcourt, Inc,2004, p.63-64

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (15)