روزگار سخت نتانیاهو

به نظرم نتانیاهو در روزگار دشواری به سر می برد. این دشواری را می توان در شیوه سخن گفتن، ادبیات سیاسی و نیز واکنش های چهره اش در هنگام گفتگو دید. بگذارید مصاحبه او با بی بی سی پارسی را بررسی کنیم. ابتدا دو نکته را بگویم
نخست: گفتگوی اقای کامبیز فتاحی با نتانیاهو بسیار مودبانه و محترمانه بود. در هیچ مورد ایشان نتانیاهو را به چالش جدی نکشید؛ به ویژه وقتی نتانیاهو بار ها از تغییر رژیم در ایران سخن گفت. دوم: آقای نادر سلطانپور هم حرفه ای عمل نکرد، مثل داستان مرزهای خونین…جعلی بودن یا نبودن اسراییل و نقش اسراییل در توسعه روابط منطقه ای و جهانی کشور ها…البته ایشان راوی پرسش ها بودند. استادان ازلی که در جایی دیگر نشسته بودند و از گوشی ایشان را هدایت می کردند، باعث گمراهی شدند! و الا مجری در جایی نشسته است که: هر چه استاد ازل گفت بگو می گویم. علاوه بر این دو نکته وقت هم ، با توجه به وقتی که در اختیار سرکنسول سابق اسراییل قرار گرفت؛ عادلانه تقسیم نشده بود. به نظرم شایسته است مدیر شبکه و همکاران ارشد ایشان شصت دقیقه روز یکشنبه- دیروز - را دقیق ببینند و ارزیابی کنند. دریابند که چرا احوال بی بی سی هم ، چنان که بایست، خوش نبود؟!
در باره سخنان نتانیاهو نکات متعدد و متنوعی وجود دارد ، به تفکیک به آن ها می پردازم:
اول: نتانیاهو دو واژه پارسی را یاد گرفته بود، حرف پوچ و ساده لوح! اولی را یک بار و دومی را به تکرار به کار برد. با صراحت گفت: من ساده لوح نیستم، باهوشم! همین جا اول ماجرا ست! هیچگاه فردی که با هوش است خودش اعلام نمی کند که باهوش است! فردی که ساده لوح نیست هم، خودش مطرح نمی کند که ساده لوح نیست. به قول سعدی: مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید. مهمتر از آن نتانیاهو در طول گفتگو مطالبی را مطرح کرد که به روشنی نشان داد و بلکه ثابت کرد که ایشان به نحوتحسین برانگیزی از ساده لوحی بهره مندند و نشانه ای از هوشمندی در سخن و مواضع ایشان دشوار دیده می شود. چند بار از تغییر رژیم در ایران سخن گفت. سخنی کاملا بر خلاف نص منشور سازمان ملل ، سانفرانسیکو ۱۹۴۵مثل یک پیامبر مدرن پیش بینی کرد که رژیم جمهوری اسلامی تا پایان عمر او تغییر می کند. ببینید، همین سخن تا چه حد بی اعتبار و ناهوشمندانه است. او از کجا می داند که عمرش چقدر است؟
شاید همانند اسحاق رابین، فردی پیدا شد و گمان کرد که رهبری و شیوه مدیریت نتانیاهو امنیت ملی اسراییل و آینده ملت یهود را به مخاطره افکنده است و نتانیاهو به دست یک یهودی اصولگرا ترور شد. شاید او هم همانند اریل شارون در ۷۸ سالگی به کما رفت. پایان عمر او را بایست کی محاسبه کرد؟ شارون را اکنون که در کماست و به تعبیر قرآن مجید، لایموت فیها و لا یحیی، نه زنده است و نه مرده. ۴ ژانویه ۸ سال تمام خواهد شد که شارون در کماست. ایا پایان عمر رژیم جمهوری اسلامی هنگامی خواهد بود که نتانیاهو در کماست؟ می بینید او خودش را در چه مخمصه ای انداخته است. اگر باهوش بود، با قطعیت در اموری که قابل پیش بینی نیست، سخن نمی گفت.
دوم؛ ایشان از رابطه بازرگانی و پزشکی و جهانگردی اسراییل و ایران در زمان پیش از انقلاب سخن گفت. کمان کرده است ایرانیان ساده لوحند و سخن او را می پذیرند! و فراموش می کنند که مهمترین رابطه توسعه یافته ایران با اسراییل، همکاری های امنیتی و نظامی بود. همکاری استراتژیک ساواک با موساد، و ارتش ایران با ارتش اسراییل. البته رابطه ای تماما به سود اسراییل و به ضرر ملت ایران. پروژه سفر مقامات اسراییلی به تهران تماما در اختیار ساواک بود. وزارت خارجه ایران از سفر: بن گوریون، گلدا مایر، مناخیم بگین، اسحاق شامیر، شیمون پرز، ایگال الون و...به ایران بی خبر بود. البته طبیعی است که وزیر خارجه بی خبر نمانده باشد. سفر اسحاق رابین نخست وزیر وقت به همراه شیمون پرز وزیر دفاع وقت اسراییل در سال ۱۹۷۷ به ایران یک سفر بسیار مهم است. شیمون پرز در کتاب: تلاش برای صلح، در بخش ۱۹ به این سفر اشاره کرده است (۱)
اما ایشان اصل مطلب را نگفته است. البته بی تردید شیمون پرز را نه تنها می توان باهوش خواند بلکه رگه هایی از نبوغ هم در او دیده می شود. تنها یک دسته گل به اب داد! آن هم در لندن در سخنرانی چتم هاوس…در باره عرفات گفت: ما بدون عرفات نمی توانستیم پروسه صلح را شروع کنیم، از سوی دیگر هم با عرفات هم نمی توانستیم این پروسه را ادامه بدهیم و تمام کنیم. این سخن معنای بین سطورش ترور عرفات توسط اسراییل است. چرا شیمون پرز این سخن را گفت؟
در فصل ۱۹ کتاب خاطرات هم در باره جوانان ایرانی که به عنوان دانشجویان خلبانی هوانیروز ان ها را دیده است، با تحقیر سخن گفته است. جوانانی که از دید او روستایی به نظر میرسیده اند! شیمون پرز اشاره ای به معاهده گل نمی کند. طبق آن معاهده ایران متعهد می شود که یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار نفت خام به اسراییل بدهد. پارتی اول هم همان روزها ارسال می شود. اسراییل هم متعهد می شود که موشک های گابریل را نوسازی کند، تا بتوانند کلاهک هسته ای- یعنی بمب اتمی!- حمل کنند. پس از بازگشت هیات اسراییلی ژنرال حسن توفانیان برای پیگیری به اسراییل می رود. بعدا مسوول پروژه گل اعلام کرد که حکومت ایران را فریب داده اند. یعنی دروغ گفته اند. و هیچگاه کلاهک هسته ای تحویل ایران نشده است.
ادامه دارد
*************
1- Shimon Peres, Battling for peace, a memoir,
Random House New York,1995, p.210-213

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (29)