کاش چون پائیز بودم…

باران می بارید. پائیز هم با شکوه تمامش ایستاده بود! برگ ها دارند رنگ می گیرند. آن وقت هر درختی و یا بوته ای تبدیل به گلستانه ای می شود…دوست یگانه ما در این سوی جهان، چهار روز دیگر نود و یک سالش کامل می شود. به دیدارش رفته بودیم، علی و من…
سخن به بی رسمی رسانه های ایران کشیده شده بود. گفت شکایت نامه ای علیه مدیر روزنامه کیهان نوشته است. می خواهد شکایت کند. کیهان گفته است من جاسوس هستم و… بسیار خوب نباید یک روزنامه ای که زیر نظر ولایت فقیه اداره می شود ، دلایل اتهامش را بگوید؟
گفتم: هرچه بخواهند می گویند. تشخیص می دهند که چه کسی جاسوس است و یا نیست…گفت برایت نکته ای بگویم…گوبلز با فریتس لانگ فیلمساز معروف آلمانی تماس گرفت و گفت: هیتلر می خواهد که برایش فیلم بسازی- راستی یادت باشد این کتابخانه هیتلر را بخوان، من فرانسه اش را خواندم- لانگ می گوید، من نمی توانم فیلم بسازم. عمه ام یهودی است و ممکن است مشکلی پیش بیاید. گوبلز می گوید: ما هستیم که تصمیم می گیریم عمه چه کسی یهودی است ویا نیست، مشکلی پیش خواهد آمد یا نه!
ظاهرا این ها هم همان طور فکر می کنند…
در چارچوب در ایستاده بود. با نگاهی مثل همیشه هوشمند و تبسمی گرم…و چهره ای که رنگ و طعم هرم تابش افتابی تابستانی و کویری را با خویش و در خویش دارد…
غروب بود و ابهام بازی رنگ سربی و نیلی و سبزی برگ ها و مه ملایمی که می آمد و می رفت. خواندم:
کاش چون پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ امیز بودم…
با خودم فکر می کردم، ایه الله خامنه ای کی می خواهد، بار سنگین تاوان کیهان را از شانه ی خود بردارد و بر زمین بگذارد؟ بار سنگینی از پرخاش و ناسزاگویی و حرمت شکنی و اتهام و آزار دیگری…
چرا بایست در این سوی جهان، هنرمند یگانه ای مثل ابراهیم گلستان آزرده شود؟ همه می دانند که سبب اقوی از مباشر ست. شریعتمداری کارمندی بیش نیست. با خطی و اشاره ای می تواند برود یا بماند. اما پاسخگوی اتهام ها و ناسزاگویی های او مستقیما بر عهده ولی فقیه خواهد ماند…تاوانی که تا قیامت می ماند.
همان مثقال ذره…حتما آیه الله خامنه ای باور دارد که آبروی انسان ها مثقال ذره ای! اعتبار دارد و می ارزد؛ پاسخگوی کیهان ایشان خواهند بود، عند ملیک مقتدر...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (18)