خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم...

آبشار نیاگارا مثل آینه ای است دو رویه، رویه ای از سوی آمریکا نمایان است و رویه ای دیگر از سمت کانادا…
این هم از بخت خوش بود که دخترم، زهرا راهنمایمان شده بود و نیاگارا را از سمت امریکا دیده بودیم. این بار پسرم، محمد راهنمایم بود، و از این سو، سوی کانادا هم نیاگارا را دیدم. مه ملایمی رودخانه را پوشانده بود و قطرات ریز آب آبشار مثل مه نقره گون دیگری به صورتم می خورد. آفتاب ملایمی در میانه مه و باران تابید. آبشار را دیدم. انگار دریایی بر پا ایستاده بود. تنها می توان در برابر این نقطه التقای زیبایی و شکوه و شور ایستاد نفس تازه کرد و نگاه کرد و زمزمه کرد: خدای آفریننده رنگها…و کدام نقاش بهتر از او رنگ می زند. این تابلو طبیعت بیجان نیست. تابلویی ست که هر لحظه رنگی نو می گیرد و زندگی را تازه می کند دم به دم…

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)