یاد آفتاب لب بام...


گویی حبیب الله عسکراولادی مرد دینداری و مهر و انصاف می دانست که فرصتی تا پرواز آفتاب لب بام نمانده است. از همین رو در باره داستان خود ساخته حکومت، موضعی دیگر گرفت و از آقایان موسوی و کروبی به تعبیر خودش فتنه زده و نه فتنه گر، یاد کرد… او این توانایی را داشت که از خویش به در اید و کاری بکند. همان که حافظ گفت:
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون اید و کاری بکند
کار عسکراولادی، کارستان بود. وقتی گفت: حاضر است از موتلفه خارج شود و وقتی گفت: باید برای فردای قیامت پاسخی داشته باشد؛ دانستیم و از ژرفای جان احساس کردیم که او از زاویه دیانت به سیاست می نگرد و نه بر عکس که امروزه مذهب مختار بسیاری است.
بدون شک، موضعگیری او در تلطیف فضای اجتماعی و سیاسی کشور موثر بود. او گام بزرگی برداشت و از بار سنگین ستمی که بر زندانیان در حصر خانگی ، می رود کاست. و نشان داد که انصاف و مهر ، از قساوت و پرخاش ، تاثیری بیشتر دارد و از لون دیگری ست.
به گمانم قدردانی از او، گرامی داشتن یاد او، ادامه راهی ست که او برگزید. خاموش کردن شعله بدزبانی و اتهام… کلماتی که در بزرگداشت او در اعلامیه ها آمده است…اعلامیه مقام رهبری و رییس مجمع تشخیص و ریاست جمهوری و…مبارک و مغتنم است اما اندیشیدن به موضع او در باره فتنه ای که،- بهتر ست در باره سرچشمه و دست اندرکاران و برنامه سازانش سکوت کنیم، زیرا که بر افتاب افتاده است. - ملت بزرگ ایران را آزرد و این ازار با حصر و زندان همچنان تداوم دارد، یک ضرورت است. به این پرسش ساده پاسخ گوییم. چرا او چنان موضعی گرفت که حتا موتلفه هم موضعش را بر نتافت؟ و پس از او کیست که بازهم نشانی از انصاف و مهر در سخن و رفتار او باشد؟ شاید استاد اسدالله بادامچیان!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (7)