کوچ تمثیل ها و داستان ها

دوستان خواننده مکتوب، حسین و شمیم در کامنت های خود، به حق اشاره کرده اند که تمثیل فنجان پر چای و تفسیر پری از بیهودگی، مضمون و یا تمثیلی از ذن هست. درست است ما شاهد مشابهت های بسیاری در میان هندوئیسم و بودیسم هستیم. چنان که زبان سانسکریت و پالی هم بسیار بسیار به هم نزدیکند، در نگارش و آوا و مفاهیم…نزدیکتر از زبان فارسی به عربی. به عنوان شاهدی دیگر، سخن بر سر این بود که بدون باور به یک یعنی حقیقت یک، همان خدای احد واحد، در زندگی دچار تنگنا و سردرگمی خواهیم بود. پوجایا سوامی جی می گفت: به خانواده ای ۱۹ اسب به ارث رسیده بود. می بایست بر اساس نصف و یک چارم و یک پنجم بین سه نفر تقسیم کنند. سرگردان مانده بودند. گورو یا طبیب الاهی به قول مولانا از راه رسید. از اسبش پیاده شد. مشکل را با او مطرح کردند. گفت: بسیار خوب من هم اسبم را به شما قرض می دهم. شد بیست اسب. نیمی از آن ۱۰ اسب…یک چارم پنج اسب…یک پنجم ۴ اسب…گفت این هم اسب من ! قرضم را پس می گیرم. سوار اسبش شد و رفت…. آن یک ناپیدا خداوند است که گره گشاست!
شبیه این داستان را سال ها پیش در کتاب قضاوت های امیرمومنان خوانده بودم. آنجا سخن بر سر تقسیم ۱۷ شتر بود و همین روال… نشانه هایی روشن که مفاهیم هم مثل واژه ها مهاجرت می کنند. از زبانی به زبانی دیگر…کوچ اسطوره ها، داستان ها، واژه ها، سنت ها…بوی آشنایی که گهگاه به مشام می رسد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)