ماندلا رهبری انسانی و جهانی...

او در عمرش فرمان به زندانی کردن کسی نداد. وقتی به قدرت رسید، آتش قهر انقلابی اش نجوشید و دستش به خون هیج انسانی آلوده نشد

نلسون ماندلا، رهبری انسانی و جهانی بود؛ نه رهبری انقلابی و عقیدتی…او در مرتبه ای فراتر از عقیده و نژاد و رنگ و قومیت قرار گرفت. بدیهی ست که دنیا هم به احترام او سرخم می کند و هر انسان آزاده و اندیشمند و هنرمندی نمی تواند در برابر عظمت روح و دریای مهر بی پایان ماندلا بی تفاوت بگذرد.

او نگاهی انسانی انتخاب کرد. این نگاه آسان به دست نمی اید. به عنوان نمونه رهبران انقلاب ها، وقتی پیروز می شوند؛ در برابرشان عرصه ای گشوده می شود: انقلاب و ضد انقلاب. بایست انقلابیون را یاری کرد و ضد انقلاب را سرکوب و منهدم. نگاه انسانی از گوهری دیگر و سرشتی دیگر است. در انقلاب ها از خشم انقلابی سخن به میان می اید. اما در نگاه انسانی جایی برای خشم و اعمال خشونت و نفرت نیست. از این رو رهبران انقلاب ها نمی توانند جهانی باشند. در حوزه و حیطه ملت- آن هم نه تمام ملت خود- و کشور خویش محدود می شوند. اگر هم به اعتبار تکیه بر اندیشه ای سیاسی- همانند مارکسیسم/لنینیسم- برای مدتی جلوه ای پیدا کنند. ان جلوه ماندگار نیست. رهبران انسانی همواره حضوری زنده و موثر دارند و مثل حضور گاندی…وقتی به پشت سرمان نگاه می کنیم. در قرن گذشته یک نام پر رنگ و ماندگار است. نام گاندی…نام های دیگر در حصار کشوری و یا ملتی باقی مانده اند. بقایی که با گذشت زمان رنگ پریده تر و کم اثرتر می شود. رنگ لنین در روسیه و رنگ مائو در چین…

پرسش مهمی که مطرح می شود، این است: ماندلا این نگاه را از کجا یافته است؟ نگاه انسانی.

هم بندهای او در زندان جزیره روبن و دیگر زندان ها روایت می کنند، ماندلا همیشه با زندانبانان و ماموران زندان با روی باز و تبسم و مهر رفتار می کرد. به کسانی که با زندانبانان از موضع قهر و بی اعتنایی و یا تحقیر رفتار می کردند، انتقاد می کرد. می گفت: این ها که دشمن ما نیستند. ما با نظام و سیستمی مخالفیم که این افراد مهره های آن سیستم هستند.

او تعریف بسیار روشنی از دیگری داشت.
دیگری؟

در انقلاب ها مخالفان غیر خودی و دیگری تلقی می شوند و بنا بر حذف آنان است. این حذف انقلابی و یا پاکسازی حتا در دوران پش از پیروزی هم در کارنامه گروه های چریکی دیده می شود. تسویه و یا اعدام همرزمان خود، با تلقی این که آن ها بریده اند و ممکن است راز های مبارزه را به دشمنان بدهند. ماندلا از دیگری تعریف دیگری دارد.

سه سال پیش کتاب بسیار پراهمیتی منتشر شد، با عنوان: "نلسون ماندلا،‌گفتگو با خودم". بیل کلینتون رییس جمهور سابق امریکا هم بر این کتاب مقدمه ای دلپذیر و جذاب نوشته است. از جمله این عبارت که: ماندلا افسانه شد! در بخش ۱۱ کتاب، دستنوشته های ماندلا در برگه های تقویم روزنامه منتشر شده است. گاهی یک یا دو کلمه و گاه جمله ای و یا عبارتی. مثلا، در روز ۲۱ ماه مه سال ۱۹۷۹ نوشته است: چشم چپم سرخ شده است و درد می کند. در روز ۲ ژوئن ۱۹۷۹ نوشته است: هدف و غایت آزادی این است که برای دیگران تحقق یابد. (Nelson Mandela, conversations with myself, Mac Millan, 2010, p. 270

این جمله کوتاه انگار فشرده فصل سوم کتاب کلاسیک ژان پل سارتر است. هستی و نیستی. سارتر بودن و یا هستی انسان را در گرو هستی دیگری معنی می کند. بدون دیگری ما هم نیستیم! بدون آزادی دیگری ما هم آزاد نیستیم. روزی با مرحوم سید جلیل سید زاده دفتر رییس جمهور وقت بودیم، آیه الله خامنه ای. ایشان از من پرسید تازه چه خواندی؟ گفتم شعری ازاحمد مطر

من و زندانبان هر دو در زندانیم
من ازپشت میله های زندان به روشنایی می نگرم و او به تاریکی

کسی که مخالف خط مشی و یا اندیشه و سلیقه خود را زندان می کند. گمان می کند که خود آزاد است! آزادی او بدون آزادی دیگری معنا پیدا نمی کند. نلسون ماندلا مثل یک رهبر معنوی مثل یک قدیس چنین اندیشه ای را در جان خود پرورد.

نوشته است:
سلول زندان، جایگاهی خواستنی ست تا انسان خویشتن خویش را بشناسد. جریان اندیشه و احساس خود را بررسی کند…شما هر روز پیش از آغاز کار حدود ۱۵ دقیقه به روزی که در پیش دارید بیندیشید. ابتدا این کار دشوار به نظر می رسد اما اگر ده ها بار تکرار و تمرین کنید به نتیجه خواهید رسید. بدانید که قدیس ها هم گناهکارانی بوده اند که در طهارت خویش کوشیده اند…
صلح در جامعه بدون صلح در جان انسان ممکن نیست!

این سخنان ماندلا عطری از سخنان پیامبران را به همراه دارد. انصاف این است، عطر خوشی از زندگی و حقیقت مسیح که از سخن و اندیشه و رفتار ماندلا تابید و درخشید و جان جهان را معطر کرد، تا به حال از هیچ روحانی مسیحی و یا اسقف و پاپی احساس نشده بود. هر چند تازگی در شیوه و مرام فرانسیس پاپ چدید شاهد همان عطر حضور مسیح هستیم.

انسانی پس از ۲۷ سال از زندان بیرون می اید، منتها بدون کینه، با سینه ای مالامال از مهر و بخشش و بزرگی و تواضع…با صدایی آرام و تبسمی همیشه…رییس جمهور افریقای جنوبی زوما در پیامش گفت: همه مردم افریقای جنوبی، مسیحیان در کلیسا ، مسلمانان در مساجد، یهودیان در کنیسه ها، هندو ها و بودایی ها در معابد…در خانه ها برای ماندلا دعا کنید. این همان نگاه انسانی است، که همه ماندلا را آشنای خود می دانند. او در عمرش فرمان به زندانی کردن کسی نداد. وقتی به قدرت رسید، آتش قهر انقلابی اش نجوشید و دستش به خون هیج انسانی آلوده نشد

هیچ سخن تلخی بر زبان نیاورد…او برای آزادی دیگری زیست و جهانی به احترام او سر خم کرد.
**************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)