تولد جمیله و مکتوب

امروز مکتوب نه ساله شد و جمیله هم روز تولدش بود…علی را به فرودگاه ستنسد رساندم. به تهران می رفت…
هوا ابری و یارانی هم بود. به پاییز ویوالدی گوش می کردم. با موسیقی و هوای ابری و باران و گذار سال ها یگانه شده بودم…دیدم در یک آن راه را اشتباه آمده ام. می بایست بزرگراه را ادامه دهم، تا نقطه بازگشت. رفتم و بازگشتم. زمستان ویوالدی شروع شده بود…راه را که یافته بودم بهار بود! بارقه ای از آفتاب می تابید و باران هم نرم و ابریشمین شده بود. به نه سال سپری شده می اندیشیدم و این که، تا شصت سالگی یک نیمه گام مانده است…دیروز که رفته بودم سلمانی، جوان ترک پرسید؟ شما سنیور هستید! پرسیدم چه فرق می کند؟ گفت: می شود هفت و نیم پوند! اکنون که سنیور نیستم ده پوند بایست پرداخت…
سال ها با شتاب می گذرند. اکنون دیگر دارد یک دهه می شود که مکتوب بر قرار است…و شما خواننده عزیز به مکتوب به خانه خودتان سر می زنید. می خواهم بگویم همان گونه که خانه مکتوب مدیون اندیشه و ابتکار جمیله است. آبادانی و رونق و کمال خانه ما هم مدیون اوست…دقت و خردمندی و قدرت تصمیم گیری و همراهی و همدلی در زمانه ای که می شناسیم…
تولد جمیله را جشن گرفتیم. خانواده کوچک ما در سه قاره تقسیم شده بود. اما به لطف ارتباطات جمع ما جمع شده بود.
تولد مکتوب و جمیله مبارک!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (18)