شیعه امامیه-۱

سخن نخست:
به نام خداوند جان و خرد
همیشه کتاب هایم با یک جرقه یا تلنگر آغاز شده اند. نکته ای ، مفهومی و یا تصویری مرا گرفته است. گرفته و رها نکرده و مدت ها در کارگاه ذهنم دوام آورده است. وقتی مطلب را نوشته ام؛ مثل موجی که سر بر ساحل می گذارد آرام گرفته ام. گویی هر نوشته تاریخ پیدایش و رویش و بالش خویش را داراست. این بار در هفته گذشته، چاپ جدید کتاب شیعی گری ، نوشته احمد کسروی با بازبینی و ویرایش و به کوشش محمد امینی، که توسط شرکت کتاب که متعلق به هموطنان کلیمی ماست؛ با جلد سخت در۳۵۶ صفحه منتشر شده است، به دستم رسید. کتاب را با تانی نسبت به بار نخست که در جوانی خوانده بودم، دگر باره خواندم. نکته هایی که به نظرم می رسید، در کناره هر صفحه نوشتم…از عمر شیعی گری کسروی هفتاد سال می گذرد، اما سخن و اندیشه او همچنان در زمانه ما به وسیله دیگران تکرار می شود. تکرار کنندگان گرایش های گونه گونی دارند. مارکسیست ها، سکولارها، و حتا برخی که گرایش دینی دارند، همان سخنان را تکرار کرده اند. بدیهی است که نمی خواهم آنان را متهم کنم. از بنیاد منظور و مراد دیگری دارم. می اندیشم که اگر به پرسش های کسروی و همانند او حکمی زاده در کتاب اسرار هزارساله پاسخ های دقیق و روشن و قانع کننده ای داده شده بود، شاید پس از هفتاد سال ما شاهد رونق دوباره همان پرسش ها نبودیم. پاسخ هایی که داده شده است، بیش از آن که رنگ روشنگری منصفانه و نقد خردمندانه داشته باشد. همان که قرآن مجید از آن با تعبیر بینه و جدال احسن یاد می کند؛ بیشتر رنگ و روی جدل و حذف و طرد داشته است. چنان که می دانیم، کسروی سرانجام در اسفندماه ۱۳۲۴ خورشیدی در کاخ دادگستری توسط گروه فداییان اسلام به قتل رسید و پرسش هایش رنگی از خون گرفت. آن پرسش ها همچنان باقیست! نشانه روشنی که نمی توان کلمه را با گلوله و یا دشنه نابود کرد. کلمه تنها در رویارویی با کلمه از پای می افتد و یا بی ارج و اعتبار می شود. به تعبیر سعدی به دلایل قوی و معنوی نیاز است و نه رگهای گردن به حجت قوی!
چنان که اشاره کردم، جرقه نوشتن را شیعه گری کسروی زد- کسروی که لابد نشان از نسبت به کسری یا خسرو دارد، عنوان انتخابی خود کسروی ست. فامیل ایشان حکم آبادی بود. از قضای روزگار در دوران دبیرستان در اراک دوستی داشتم، به شدت متشرع و اهل سخت گیری بر خود، در رختخواب نمی خوابید، موهاش را همیشه با ماشین از ته می زد. دکمه های کت و دکمه یخه پیراهنش همواره بسته بود و همیشه خدا گویی ذکری بر لبانش جاری بود. اسمش احمد بود و فاملیش نظام ابادی…از دوستان جلسات تفسیر نهج البلاغه ی سرور ما آقای آقا کاظم و نیز تفسیر قرآن مرحوم آیه الله سید علی میر یحیایی بود. روزگاری دیگر او را در تهران دیدم. به یکباره تغییر کرده بود. گفت نام فامیلش را عوض کرده است. شده احمد کسروی! منتها احمد کسروی اراکی. این پرسش هم در ذهنم مانده بود که چرا؟ کدام پرسش ها در ذهن احمد نظام ابادی تافته و او را دگرگون کرده است؟
در همین حال و هوای کتاب و خاطره احمد کسروی اراکی بودم. شیعه گری را هم می خواندم و در باره پرسش ها بیشتر می اندیشیدم. شام به مهمانی دعوت شدیم. جمع مهمانان همگی اهل دانش و پژوهش و شخصیت های خوشنام و مشهور دانشگاهی بودند…میزبان ما که پیرمردی خردمند بود. وقتی سفره آماده بود، گفت: من یک پرسش دارم. چرا دین در تحقق یک جامعه اخلاقی موفق نبوده است؟ این پرسش ذهن ها را به تکان و جولان انداخت. هر کدام ما سخنی می گفتیم. من هم نکته ای گفتم. در درون با خود می گفتم. این پرسش ها را بایست جدی گرفت و دقیق در باره آن اندیشید. به شوخی به میزبان گفتم: جناب آقای زاهدی! به قول علما این پرسش با یک شام ادا نمی شود! پرسش هایی ست که گاه ما در سال ها و دهه ها با ان رویاروییم. گاه پرسش تمام عمر انسان هستند. از این رو آنانی که کوشش می کنند پرسش را با داغ و درفش و زندان و تعطیل نشریه و یا ممنوع الانتشار کردن کتاب و بدتر از آن ممنوع النشر نمودن نویسنده- کاری که در دولت مهرورزی سابق انجام شده است.-پاسخ گویند، در واقع به نشر بیشتر و تعمیق پرسش یاری می رسانند. حکومت ها با تمام ابزاری که دارند؛ صرفا در سطح می توانند اعمال زور کنند، اما به درون اندیشه و جهان پویای ذهن انسان ها راهی نخواهند یافت. این نکته مورد توجه کسروی هم بوده است. در مقدمه شیعه گری نوشته است:
» بد خواهان به جای آن که به ایرادها و پرسش های ما پاسخی دهند، یا اگر پاسخی نمی دارند از در آمیغ( = حقیقت، راستی) پژوهی در آمده، گفته های ما را بپذیرند، به های و هوی برخاستند. دولت بهانه پیدا کرده کتاب را بازداشت و داستان را « جرمی» پنداشته به دادسرا فرستاد تا پرونده ای پدید آید و در دادگاه کیفری داوری شود.
ما از این پیش آمد اندوه نخوردیم؛ زیرا های و هوی، شوند( = دلیل، انگیزه) آن شد که کسان بسیاری که از کوشش های ما آگاهی نمی داشتند، آگاهی یافتند . کتاب های ما را جسته و یافته، هوشیارانه به خواندن پرداختند. دشمنان با بدی های خود به ما یاری کردند. از آن سوی ما دوست می داریم همه ی سخنان ما به داوری گزارده شود. ما خود خواهان همان می باشیم. برای شناخته شدن راست از کج . استوار از سست، یگانه راه، داوری می باشد.» (شیعی گری، احمد کسروی به کوشش محمد امینی، بازبینی و ویرایش همراه با یاداشت ها و افزوده ها، لوس آنجلس شرکت کتاب، ۱۳۹۰، ص.۳۳و ۳۴ )
حتا کسروی پیشنهاد کرده است که با وساطت دولت نشستی با علمای دین- به تعبیر او با ملایان- ترتیب داده شود و انان به پرسش های او پاسخ گویند. در پایان مقدمه درخواست کرده است که: « اگر کسانی پس از خواندن بتوانند به داوری خود رویه ی( = صورت، ظاهر) کار دهند، بدین سان فهمیده ی خود را بنویسند و یا گفتاری پرداخته به روزنامه ها فرستند و یا کتابی در همین زمینه به چاپ رسانند، این کاری که بسیار سودمند خواهد افتاد و هوده های بسیار نیکی را در بر خواهد داشت.» ( همان، ص. ۳۷)
نزدیک به هفتاد سال از انتشار شیعه گری گذشته است. شیعه به عنوان یک آیین در جهان امروز در موقعیتی متفاوت با روزگار کسروی قرار دارد. بسیاری از مفروضات او دگرگون شده است. اما پرسش های او همچنان باقی ست و شایسته اندیشه و پاسخ.
می کوشم، پرسش های کسروی را دسته بندی کنم.مبانی تصوری و تصدیقی او را واکاوی کنم و نیز در محدوده نقد صرف شیعه گری هم نمانم. در باره آیین شیعه کتاب های دیگری هم منتشر شده است، که از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار است. مثل پژوهش های ایتان کالبرگ دانشمند شیعه شناس اسراییلی و دکترمحمد علی امیرمعزی استاد دانشگاه سوربن.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (26)