شیعه امامیه-۲

چگونه می توان به نقد یک دین و یا مذهب پرداخت؟ نقد ما متوجه نص مورد پذیرش باورمندان به ان دین و یا مذهب است؟ یا ما با نقد رفتار و کنش های اهل دین و یا مذهب؛ نقد خود را متوجه دین می کنیم. سرانجام تمامی اندرزها و توصیه ها و احکام دینی، در همان جامعه یا اجتماعی که خود را باورمند به آن دین می دانند، تحقق یافته و می یابد. به تعبیر مسیح علیه السلام درخت را باید از میوه اش شناخت. ( انجیل متی، باب۱۲، ایه ۳۳ و باب ۷، آیات ۱۷تا ۱۹) میوه دین هم همان جامعه مومنان است. دو گرایش را می توان از یکدیگر بازشناخت. گرایشی که نقد مومنان را همان نقد ایمان، و نقد مسلمانان را همان نقد اسلام می پندارد. نمونه شاخص چنین رویکردی، محمد رضا نیکفر است. ایشان در مقالات الاهیات شکنجه، اسلام را دین شکنجه خواندند و در سخنرانی و بعد مقالاتی که در پاسخ منتقدان خود نوشتند، نظام جمهوری اسلامی را به تعبیر خویش رژیم شکنجه نامیدند. بدیهی است ایشان نظریه خود را مبتنی بر مصادیقی سامان دادند. با چنین باور و رویکردی مسیحیت می تواند همان باشد که در سده های میانه اتفاق افتاد. یهودیت همین است که در فلسطین شاهد آن هستیم. آیین بودا هم همین است که در میانمار دست به شکنجه و کشتار زده است. سوسیالیسم و کمونیسم هم همانی بود که در عصر استالین مردم شوروی و جهان تجربه کردند. در روزگار ما دانش های به نسبت جدیدی مثل جامعه شناسی دین و یا مردم شناسی دین، چنین رویکردی را دارا هستند. در واقع موضوع بررسی جامعه شناسی دین، تحقق خارجی دین است. آنچه به عنوان سنت ها و آداب و رسوم و باورها و نهاد های دینی جاری است.
از زاویه ای دیگر، برخی پژوهشگران میان دین به عنوان مجموعه ای از باورها که نص- در اسلام قرآن و حدیث-راوی ان است، بعد نظری اسلام است و آنچه در جامعه قابل مشاهده است، رفتار مسلمانان است. می تواند با دین موافق و یا مخالف باشد. به تعبیری دیگر برخی از پژوهشگران دینی، مابین ذاتیات دین و عرضیات آن تفاوت قائل شده اند. برخی تعبیر اسلام حقیقی و اسلام تاریخی؛ و نیز اسلام یک و اسلام دو به کار برده اند.
این دوگانگی و یا دوگونه گی بین حقیقت اسلام و بروز و تظاهر آن در میان مسلمانان؛ بحثی دامنه دار و تاریخی است. به عنوان نمونه، امام علی علیه السلام، برای بیان تفاوت چشمگیر حقیقت اسلام و واقعیت ان در زمانه خود، از تمثیل پوستین وارونه استفاده کرده است. ( نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸) تفاوت رویه خوش و نقش و نگار و زیره پشمین و بی ظرافت پوستین، آن چنان است که در روزگار کودکی ما گاه برای ترساندن کودکان پوستین را وارونه بر تن می کردند. ناصر خسرو همین تمثیل را در وصف زمانه خود به کار برده است:
باژگونه کرده عالم پوستین
راد مردان بندگان را گشته رام
شاید کمتر کسی همانند عبید زاکانی چنین فاصله دو روایت از دین را، به روشنی و هنرمندی تبیین کرده باشد. در رساله اخلاق الاشراف، عبید زاکانی تفاوت های مذهب منسوخ و مذهب مختار را تبیین کرده است. مذهب مختار در واقع همانی است که در جامعه جاری است. و مذهب منسوخ همان حقیقیتی است که از آن سخن گفته می شد و نص بر آن دلالت می کرد. نکته قابل تامل، روایت عبید از چگونگی توجیه و دلیل تراشی طرفداران مذهب مختار است، که با تفسیری رفتار خود را موجه جلوه می دهند. ( به عنوان نمونه نگاه کنید به باب چهارم در باره عدالت بر مبنای دو مذهب منسوخ و مختار، عبید زاکانی، کلیات، به کوشش پرویز اتابکی، کتاب فروشی زوار، بی تا، ص. ۱۷۰-۱۷۱)
واقعیت این است که در میان نظریه و عمل ، وقتی پای عامل انسانی به میان می آید همواره شاهد این تفاوت ها خواهیم بود. درواقع هنگامی که در باره نسبت نظریه و عمل در قلمرو جامدات، گیاهان و حتا حیوانات پژوهش می کنیم. می توان مطمئن بود که آب در صد درجه سانتیگراد بر روی همین زمین! به جوش می آید، اما واکنش های انسان ها را نمی توانیم پیش بینی کنیم. از این رو در تعریف ایمان گفته شده است؛ بایستی گونه ای هماهنگی و انسجام- هارمونی- در بین اندیشه و نظر، سخن و رفتار وجود داشته باشد. معرفت قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان، منظومه ایمان را کامل می کند.
در تاریخ تمامی ادیان ما شاهد تحول و تطور در دین بوده ایم. دین به روایت پیامبران و موسسان دین امری است و آنچه پس از آنان در طول تاریخ انجام شده است، امری دیگر. نظامی خطاب به پیامبر اسلام می گوید، دین تو انچنان دگرگون شده است، که اگر آن را ببینی نمی شناسی!
بس که ببستند بر او برگ و ساز
گرتو ببینی نشناسیش باز
کسروی با انتخاب عنوان شیعی گری که ساخته خود اوست، پیداست نگاهش به تحقق باور های شیعه در روزگار خویش بوده است. در واقع باورهایی که در جامعه تحقق یافته است. در رساله واژه نامه زبان پاک، در توضیح پسوند گری نوشته است:
گری، این پسوند پذیرفتن چیزی و هوادار آن بودن را می رساند، همچون صوفیگری که به معنی صوفی بودن و آن داشتن می باشد، همچنان است بهائیگری ، شیعی گری، زردشتیگری، اروپاییگری.
پسوند گری را بیهقی در تاریخ خود با ساختن تعبیر قاضیگری به کار برده است. این تعبیر در یکی از درخشانترین طنزهای تلخ تاب سوز بیهقی از زبان قاضی ابوالهیثم روایت شده است:
« قاضی ابوالهیثم به ابوالقاسم رازی که برای امیر نصر کنیز می آورد…پوشیده گفت: ای ابوالقاسم یاد دار، قوادی به از قاضیگری!» ( تاریخ بیهقی، به کوشش محمد جعفر یاحقی- مهدی سیدی، انتشارات سخن، تهران ۱۳۸۸، ص. ۳۴۳)
پیداست کتاب قضا به عنوان نظریه یک چیز است و قاضیگری چیزی دیگر. کتاب قضا مذهب منسوخ است و قاضیگری مذهب محتار.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)