شیعه امامیه-۳

کسروی به چگونگی تحقق و ترویج آیین شیعه در اینه زمانه خویش نگریسته است. بدیهی ست، پس از هفتاد سال از انتشار شیعی گری تا به امروز، تحول و تغییرات چشمگیری در ایران و در تحقق تشیع صورت گرفته است. کسروی در رساله ، در پیرامون اسلام، که یک سالی پیش از نشر شیعی گری منتشر کرده است؛ دوگانه اسلام به عنوان یک دین مهم و دگرگون کننده و نیز اسلام زمانه ی خود را مطرح کرده است. به باور او:« نخست باید دانست اسلام دوتاست: یکی اسلامی که پاکمرد عرب هزار و سیصد و پنجاه سال پیش بنیاد نهاد
 و تا قرنها بر پا می بود، و دیگری اسلامی که امروز هست و به رنگ های گوناگونی از سنی و شیعی و اسماعیلی و علی اللهی و شیخی و کریمخانی و مانند اینها نمودار گردیده. این دو را اسلام می نامند. ولی یکی نیستند و بیکباره از
هم جدایند، و بلکه آخشیج یکدیگرند، به دو دلیل: 1( دلیل جستجو : ما از آن اسلام آگاهی داشته، نیک میدانیم که جز این میبوده. آن یک دین
پاک بت شکن میبوده و این یکرشته کیشهای سراپا بت پرستی و آلودگیست. 2( دلیل نتیجه : آن اسلام، مردم پراکنده و زبون عرب را یک توده گردانیده، بفرمانروایی نیمی از
جهان رسانید. این اسلام توده ها را از هم می پراکند و زبون و زیردست میگرداند. امروز مسلمانان از خوارترین و زبونترین مردمان جهانند و در زیر دست بیگانگان زیسته، آن را کمی خود نمیپندارند. در اینجاست که میباید گفت: درخت را از میوه اش شناسند، یک درختی آن میوه شیرین را داده و دیگری این میوه تلخ را میدهد، آیا
هر دو را یکی میتوان پنداشت .» ( در پیرامون اسلام، تاریخ انتشار ۱۳۲۲، دیباچه)
این شیوه دید و داوری در باره شیعه امامیه هم تکرار شده است. در ابتدای نوشتار نخست- نوشته های کسروی را به دلیل سستی مبانی پژوهشی و نا روشمندی شیوه استدلال و هیجان و عصبیت موجود در شیوه نگارشش، نمی توان جستار خواند.- به این نکته بسیار مهم اقرار کرده است که او شیعی گری را از زاویه دید خود، و ان چه می بیند نقد کرده است. « شیعیگری به این معنی که خواست ماست، از زمان بنی امیه آغاز یافته. چون معاویه…» و نیزتاکید او بر « کیش شیعی که امروز هست.» (۱)


می توان در تمثیل کسروی مناقشه کرد. در تمثیل درخت و شناخت میوه اش، اگر دیدیم که درحت میوه هایی با کیفیت متفاوت به بار اورده است. مثلا درخت سیب، برخی سیب ها سالم و بی نقص و خوش اب و رنگ است و برخی نیز زدگی پیدا کرده است، رنگش دگرگون شده و بخشی از سیب فاسد شده است؟ چکونه می توان در باره درخت داوری کرد؟ از میوه پی به شناخت سیب می بریم. لکن سخن بر سر ارزش سنجی درخت سیب است.
اشکار است که امروزه مسلمانان خوارترین و زبون ترین مردم جهان نیستند! از حسن اتفاق امروزه سخن بر سر خیزش شیعه در جهان است! همان نظریه هلال شیعی که توسط موسسه خاورمیانه ، تدارک شد و توسط پادشاه اردن ملک عبدالله مطرح شد. یکی از نشانه های دوره نوین است.
داوری آندره مالرو وزیر فرهنگ دوگل در باره جهان اسلام و مسلمانان زمانه خودشان، تقریبا همزمانه کسروی بوده است. در کتاب ضد خاطرات، در جوانی -سال های دهه چهل قرن بیستم-شرق را همانند عرب پیر ی تصور می کند که بر گرده ی الاغ خود، در خواب بی پایان اسلام فرو رفته است. (۲) آرنولد توین بی تاریخشناس تمدن ها، نظریه ای مشابه آندره مالرو دارد، منتها با این تفاوت مهم، او خیزش اسلام و مسلمانان را در مقاله، اسلام، غرب و آینده در کتاب، تمدن در بوته آزمایش، پیش بینی کرده است. روزگاری که اسلام سر بر می دارد و از خواب گران بر می خیزد(۳).
داوری تازه در باره جهان اسلام متعلق به برنارد لویس است. لویس در کتاب، یادداشت های قرن، به صراحت نوشته است در طول زندگی ام شاهد بوده ام که چگونه اسلام از میانه بایگانی کهنه و گرد و غبار گرفته و از موضوع بحث در سمینارهای پژوهشی خارج شده و به مساله روز جهان تبدیل شده است.(۴).
داوری کسروی در باره عالمان مذهب شیعه امامیه نیز به یکبارگی - به تعبیر خودش- نادرست از آب در امده است. که به هنگام بدان اشاره می کنم.کسروی نه نگاه توین بی را داشت، که در دهه چهل قرن بیستم رستاخیز اسلام و مسلمانان را پیش بینی کرده است و نه توانست دست کم نگاهی همانند آل احمد داشته باشد، که نقش عالمان دینی را در تحول ملی کشور ما در خدمت و خیانت روشنفکران پیش بینی کرده بود.
می توان شیوه او را خرده بینی و خرده گیری بر شیعه و شیعیان و عالمان شیعه تلقی کرد. بدیهی است که در گذر زمان و دگرگونی های محتوم زمانه، این خرده گیری ها اعتبار و یا بی اعتباری اش اشکار می شود.
در این نوشته با نگاه به شیعی گری کسروی و بررسی و پژوهش پرسش های او، به نقد نظر و اندیشه دیگران نیز می پردازم. در واقع شیعی گری کسروی و چاپ جدید آن، بهانه این نوشته است.
پرسش ها را به دو گروه، پرسش های اصلی که به مبانی باور شیعه امامیه باز می گردد، مثل نظریه امامت و در ذیل آن نظریه مهدویت؛ و نیز پرسش هایی که اهمیت درجه دوم و یا سوم دارد و به تعبیر کسروی خرده گیری ست.

پی نوشت:
۱- شیعی گری، صص۳۹ و ۶۹
کسروی در ترجمه خلاصه شیعی گری به زبان عربی از دو واژه شیغه و تشیع استفاده کرده است. شیعه وجه نظری و تشیع وجه عملی آن است. نکاه کنید به کسروی، الشیعه و التشیع
۲-Andre Malraux, anti-memoirs,Holt, Rinehart,New York, 1968, p.2
۳-Arnold Toynbee, Civilisation on trial, Oxford University press, 1948, chapter: Islam, the West and the future,
http://www.alislam.org/egazette/articles/Islam-the-West-and-the-Future-200911.pdf
۴-Bernard Lewis, notes on a century, Phonix, London 2013, p.251

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)