شیعه امامیه-۷

پژوهش هایی که در باره شیعه امامیه صورت گرفته است، و به نقد و رد و حتی طرد شیعه و شیعیان پرداخته اند. چندان دقت و تاملی در باره منابع پژوهش خویش نداشته اند.
به عنوان نمونه ای از کم دقتی به این موارد توجه کنید:
یکم: احمد کسروی در باره خواجه نصیرالدین طوسی داوری غریبی دارد. این داوری آن چنان ناشیانه، شتابزده و جاهلانه است که محمد امینی حاشیه نویس شیعه گری هم به آن اعتراف کرده است. کسروی نوشته است:« خواجه نصیر (الدین طوسی) آن مرد بی دین شکم پرست که گاهی باطنی می بوده و کاهی شیعه می گردیده، لعنت نامه ای ساخته…» (۱)
بی تردید حواجه نصیرالدین طوسی یکی از درخشنده ترین مفاخر علمی و فرهنگی تاریخ ماست. کتاب تجرید الاعتقاد او، تا به امروز دقیق ترین و سنجیده ترین کتاب در تبیین کلامی مبانی باور شیعه امامیه است. از لحاظ دقت در واژگان و اقتصاد کلمه، به کمانم کتاب تراکتاتوس نوشته ویتگنشتاین، با توجه به فاصله زمانی، نزدیک به هفت سده، میان خواجه نصیر( م ۱۲۷۴ میلادی) با ویتگنشتاین ( م ۱۹۵۱ میلادی) می توان به ارزش ویژه تجرید الاعتقاد پی برد. از این رو بر این کتاب متکلمان و فلاسفه و قفیهان بسیاری مانند علامه قوشچی و علامه حلی و اصفهانی و صدرالدین شیرازی و دیگران حاشیه نوشته اند. کتاب دیگر خواجه نصیر، شرح اشارات ابن سینا، تا کنون بهترین شرحی است که بر اشارات نوشته شده است. کتاب اساس الاقتباس او یک کتاب کلاسیک درجه اول در منطق
است ، و افزون بر همه اینها، خواجه نصیرالدین طوسی یک دتنشمند بی نظیر در علوم ریاضی بوده است.
به نظر می رسد کسروی اساسا خواجه نصیرالدین طوسی را نمی شناخته و از آثار او به کلی بی اطلاع بوده است؛ و گرنه چگونه ممکن است، کسی نقدی بر شیعه بنویسد و کتاب تجرید الاعتقاد را نخوانده باشد؟ این بلیه یا عارضه تقریبا شامل احوال تمامی ردیه نویسان بر شیعه امامیه شده است. بدون آگاهی از مبانی اعتقادی شیعه به نظریه امامت و بدون اطلاع از مهمترین منابع کلامی شیعه به رد و نفی باور های شیعه امامیه پرداخته اند.
افزون بر آن، خواجه نصیرالدین طوسی مطلقا کتاب در سب خلفا و یا اصحاب پیامبر اسلام به نام لعنت نامه ننوشته است. این تمونه و نمونه های دیگری که در نوشته کسروی اندک نیست، ارزش و اعتبار علمی و پژوهشی کار او را به روشنی نشان می دهد. اما پژوهشگر محترم که به پیشنهاد شرکت کتاب لوس انجلس و با همیاری آقای حسین مهری در استناد به متون عربی، بر شیعی گری حاشیه نوشته اند؛ شیوه استناد و یا استنیاطشان از متون، بسیار تامل انگیزست. نخست: در این کتاب و در حاشیه ها که به کتاب های مختلفی استناد داده شده است، مختصات روشنی از نویسنده و کتاب مورد استناد، مثلا شماره صفحه و یا این که کدام چاپ مورد نظر بوده است در دست نیست. علاوه بر آن پژوهشگری که با زبان و ادبیات عربی آشنایی متوسط و حتا ابتدایی هم ندارد، چکونه می تواند به اکثر مراجع مهم شیعه امامیه مراجعه و استناد کند.
آقای محمد امینی در گفتگوی رادیویی که در باره نشر کتاب شیعی گری با حسین مهری درماه سپتامبر ۲۰۱۱ داشته اند، در پایان بحث به قول آقای مهری با فروتنی فراتنانه؟ ابراز می کنند که متون عربی را با امداد حسین مهری خوانده اند. در توضیحات ایشان، یک جا در حاشیه سخن بر سر دستور زبان عربی است. به گمانم شاهکار است. گمان نمی کنم بتوان در سه سطر چندین اشتباه مهم و البته تامل انگیز دید. نشانی از سرنوشت و سرشت پژوهش در زبان ما.
کسروی به ضرب المثل معروف عربی استناد کرده است:
( به گفته ی عرب : فلم بائك تجر و بائي لا تجر) برای این عبارت کوتاه در متن شیعی گری اعراب گذاری شده است. تقریبا تمامی اعراب های دو کلمه اول اشتباه است. اما اصل ماجرا در حاشیه آقای امینی است. نوشته اند:
در دستور زبان عربی، کم یا بیش بیست وات ( حرف) و واژه ای را که اسم یا ضمیر پس از خود را کسر یا زیر می دهند، حروف جار می خوانند. برگردان این گفته ی عربی که ملایان گاه و بیگاه آن را به کار می برند، این است که « پس چرا تو توانی جر کردن و من نتوانم؟» (۲) پیداست که حروف جاره نمی توانند ضمایر را که مبنی هستند جٓر بدهند! ترجمه هم دقیق و درست نیست.
اما بی دقتی و یا تحریف و بلکه ترفند در تحقیق مقوله دیگری است. در بحث پیرامون توقیع نامه های امام زمان علیه السلام، آقای امینی در پاورقی صفحه ۵۹ شیعی گری نوشته اند:
در کتاب الغیبه که نخستین نوشتار برجسته ی فقیهانه در باره ی امام زمان است، به این دستور نامه ها پرداخته و می نویسد که این دستور نامه ها با معجزه همراه بوده اند؛ مرکب بر کاغذ خشک نمی شده و واژگان در برابر دیدگان خواننده دگرگون می شده اند!»
از طریق ناشر کتاب شیعی گری، نشانی آقای محمد امینی را یافتم. برای ایشان ایمیل فرستادم که نشانی این معجزه حروف دگرگون شونده کجاست؟ سرانجام نشانی ای برایم نفرستادند. اطمینان داشتم که چنان نشانی وجود ندارد. زیرا در کتاب الغیبه چنان مطلبی مطلقا نیامده است. تمام مطلب کتاب الغیبه این است که: مرکب نوشته هنوز تازه بود و خشک نشده بود (۳)

پی نوشت:
(۱)- شیعی گری، ص. ۱۲۰
محمد امینی در حاشیه همین سخن کسروی نوشته است: شوربختا که کسروی سخت به گزافه رفته و از راه و روش پژوهشگرانه ی خویش دوری جسته و بدتر این که با بهره گیری از واژگانی چون « مرد بی دین شکم پرست» که بر من روشن نیست از کجا سرچشمه می گیرد، ناسزاگویی را به جای نقد و بررسی نشانده
(۲)-۱۵۲ شیعی گری ، ص.
(۳)-شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص. و ۴۱۰و۴۰۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت