برای دوست و روزها و شب های دشوار او...

دوست ما، که این روز ها و شب ها، در بستر بیماری دشوار خویش است، آیتی از صفا و مروت و خیرخواهی برای همگان است. بگذارید برایتان روایتی از مشی و مرام و مروت او و خانواده اش بنویسم. سال ها پیش می گفت: دوستی از تهران زنگ زد و گفت، فلانی فرد آشنایی بیمار است برای معالجه به لندن می اید. مردی میان سال و یا مسن است، زبان نمی داند، جایی را نمی شناسد، شما فقط او را از فرودگاه تحویل بگیرید و به هتلی نزدیک بیمارستان برسانید و بیمارستان را نشانش دهید. او خود پیگیر معالجه و مداوایش خواهد بود. می گفت، فرد بیمار آمد. آن قدر ساده و صمیمی بود که دلم نیامد او را به هتل ببرم. آوردمش در خانه خودمان. در خانه هم حتا به تعداد اعضای خانواده شش نفره اتاق نداشتیم. پسران هر دو تا در یک اتاق کوچک بودند. دیدم بهترین جا، برای ایشان مهمانخانه ماست. هم بزرگتر است و هم رو به حیاط خانه، با روشنایی بیشتر و خوش منظره تر. گفتم: شما مهمان ما باشید. به بیمارستان هم با هم می رویم. نزدیک به دو ماهی مهمان ما بود… دوست با صفا و ارجمند ما باقر ولی بیک، این ماجرا را آنقدر ساده و بی تکلف بیان می کرد که انگار ان فرد بیمار برادرش بوده و یا حتا پدرش…برای من همین ماجرا کافی بود؛ یک نشانه بود تا همیشه دیدار و گفتگو با اقای ولی بیک برایم خواستنی و مسرت بخش و با معنا باشد…
او اکنون خود در بستر بیماری ست. امروز قرار بود به دیدنش بروم که حالش مناسب نبود…شما دوستان و خوانندگان این صفحه، برای دوست ما دعا کنید.
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)