دکتر تجویدی و رنگ سبز زمردین ورونزه!


اجلاس وزیران فرهنگ جهان در استکهلم برگزار می شد. دعوت شده بودم، ۱۵ سال پیش بود، قرار شد سر راه در پاریس توقف داشته باشیم. در یکی از سالن‌های بزرگ یونسکو ، به همت آقای دکتر آصفی سفیرمان، نشستی با ایرانیان مقیم فرانسه ترتیب داده شده بود....دکتر احسان نراقی هم بود. همان سفر مقدمه آشنایی مان با دکتر تجویدی شد. ایشان در بازدید از موزه لوور راهنمای ما بودند. شکفتگی ایشان در تالار‌های نقاشی محسوس بود. خوش لباس بودند. و بسیار نظیف و هارمونی آرام رنگ لباسشان...کت پیچازی که سبز پر رنگ می زد و بلوز یقه بسته ی زیتونی...با آرامش و دقت برای ما از تابلو‌ها می گفت. از داستان هر نقش و نقاش و ساختن رنگ‌ها و ترکیب رنگ ها...

در برابر تابلو بسیار پر عظمت و خیال انگیز عروسی در قانای جلیل، دکتر تجویدی به رنگ سبززمردینی که در لباس تعداد قابل توجهی از شخصیت‌های تابلو تکرار می شد. اشاره کرد. گویی آن رنگ شگفت سایه سبز زمردینش بر همه زنگ‌ها افتاده بود. حتا بر شانه یهودای اسخریوطی... مثل شالی همان رنگ زمردی حضور دارد... این سبز ورونزه ویژه خود اوست! شاید هم آرزوی هر نقاشی همین باشد. رنگی بسازد که کسی نساخته است!

با ویلچر دکتر تجویدی رفتیم تا سالن غذاخوری سالمندان... سالمندان غذا می خوردند. انگار قامت‌ها در همه شکسته شده بود. اما برق چشمان و جستجوگری‌شان بر قرار بود...بی قراری و انتظار همراه با سایه‌ای از یاس...

گفتم آقای دکتر لوور یادتان هست؟ رنگ سبز ورونزه؟ رنگ زندگی؟

پرستار فندک طلایی‌اش را گیراند. دکتر تجویدی با اشتیاق به سیگار پک می زد. انگار کوتاه شدن سیگار را با چشم تشخیص می دادم. مثل موجی که از ساحل بر می گردد. نمی توانست خاکستر سیگار را بتکاند. تکاندم . سیگار را میان لبهایش گذاشتم...پک عمیق و بلند...

آن روز مدتی در برابر تابلوی عظیم عروسی قانای جلیل- بزرگترین تابلو لوور- ایستادیم. مثل همین دیروز...دقت و جستجو در تمام چهره ها...آن که ویولا دستش گرفته و می نوازد...همان که لباس سفید پوشیده خود ورونزه است! پشت سرش هم نقاش دیگری ست،
تیتان... می دانید که در عروسی قانا ، مسیح با معجزه آب را به شراب تبدیل کرد. ورونزه هم از رنگ شراب ساخته است! این تابلو مستی آور است...

آسایشگاه آخرین ایستگاه بود! و دکتر تجویدی هم در آخرین ایستگاه ... خاموش شدن صدا و تحلیل رفتن قوا... اما برق چشمان و مهری که در آن بود، همان بود... همان سبز ورونزه!

گاه به یاد دوستی که می افتم... دوستی همدل و خوش محضر و پر لطف...پس از مدتی نام و یاد او با رنگی در ذهنم زنده می شود...مثلا دکتر شرف الدین خراسانی با رنگ ارغوانی...

شیخ ناظم حقانی با رنگ چشمانش، سبز پررنگی که آبی می زند...دکتر تجویدی به رنگ سبز ورونزه است! همیشه خدا آن تابلو عروسی قانا، نام ورونزه و آن رنگ سبز زمردی، نام راهنمایی را در ذهنم تداعی می کند...سبززمردین ورونزه، رنگ زندگی...

***************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)