توضیح ضروری



دوست فرزانه جناب اقای دکتر سروش در مقاله اخیر خویش، به شایستگی و صراحت بر ستم و بی‌رسمی تاخته اند و از ستمدیدگان به ویژه دختران و بانوانی که قربانی فاجعه اسید پاشی شده اند، دفاع کرده اند. در نوشته خویش مطلبی را از قول اینجانب نقل کرده اند که نیازمند توضیح است.

من از شیوه رفتار انصار حزب الله اصفهان - گروه کاوه- دو خاطره دارم. البته تا حدی در تقابل با یکدیگر.

یکم: در اصفهان نشست مدیران فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد بر پا بود. نشست در مسجد شیخ لطف الله بر گزار شده بود. آقای کاوه و انصارش آمدند و راه خروج را بر ما بستند و شعار فراوان در همان ورودی مسجد در حاشیه میدان نقش جهان دادند. پیشنهاد کردم بیایید با هم حرف بزنیم. قرار شد روز بعد جلسه‌ای در اداره کل فرهنگ و ارشاد اصفهان برگزار شود. آقای زهتاب مدیر کل فرهنگ و ارشاد اصفهان هم پیگیر موضوع بودند. ما نشستیم و دوستان نیامدند. بعدا پیام دادند که شرکت نخواهند کرد.
گفته شد که با انصار تهران مشورت کرده اند و انصار تهران جلسه و گفتگو را به مصلحت ندیده اند!

دوم: دوسال بعد در سال ۱۳۷۸ نشست وزرای تبلیغات کشور‌های اسلامی در ایران برگزار می شد. به استاندار وقت اصفهان جناب اقای موسوی گفتم اگر می توانید انصار حزب الله شهرتان را کنترل کنید، می توانیم نشست وزیران را در اصفهان بگذاریم. درست در همان روز افتتاحیه سمینار، انصار حزب الله آمدند در گوشه‌ای، روبروی هتل عباسی جمع شدند و داشتند علم و کتل و آمپلی فایر و بوقشان را آماده می کردند و می خواستند شعاربدهند که پلیس اصفهان مثل شیر ژیان از راه رسید:

دو بدین چنگ و دو بدان چنگال
یک به دندان چو شیر غرانا

و تمام انصار حزب الله اصفهان را با اتوبوسی از صحنه بدر برد و به اصطلاح امنیتی‌ها جمع‌شان کرد. استاندار اصفهان هم در آن روز آقای موسوی بودند که خود عالم دینی و همه قبیله او عالمان دین بودند. و در این مورد بسیار قاطع و با تدبیر عمل کردند.امام جمعه هم هیچ نقشی در هیچ مرحله ازین دو خاطره نداشت. در زمان هر دو خاطره سال ۱۳۷۶ و ۱۳۷۸ امام جمعه اصفهان مرحوم ایه الله طاهری بودند که خود آیتی از انصاف و خردمندی و مهر و نمادی از اخلاق و مروت بودند.

مطلبی که در مقاله دکتر سروش نقل شده است احتمالا در دوره استانداری دیگر و امام جمعه‌ای دیگر بوده است که من بی‌خبرم.

نکته سوم نسبت هایی ست که به انصار حزب الله اصفهان از قول اینجانب روایت شده است. شاید مطلب اینجانب که در حد همین دو خاطره است، با سخن دیگری خلط شده باشد. در یک کلام حتما ناقل خاطره‌ای که به نام اینجانب در مقاله دکتر سروش آمده است، فرد دیگری بوده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)