در جهان صحبت صاحب نظری ما را بس


وقتی از بلندای عمر …به روزگار سپری شده می اندیشم. از دامنه ها و فراز و نشیب ها و تاریکا- روشنایی ها گذر کرده ام. روشنایی ها؟ برق چشمانی است و صحبت صاحب نظرانی که به لطف میناگری های خداوند، به زندگی ام معنا داده است. چشمان مرحوم حاج آخوند در روستای مهاجران؛ در دهه اول و دوم عمر… تلالو ان چشم ها، همچنان گرم و زنده و تابان در ذهنم زنده است. چشمان آیه الله امامی خوانساری در اراک، برق چشمان صمصام در اصفهان در دهه سوم عمر…چشمان مولانا شیخ ناظم حقانی در لفکه ، در این دو دهه اخیر…و اکنون چشمان پاپ فرانسیس! در دهه ششم عمر…
دیروز در واتیکان از نزدیک او را دیدم، صحبت صاحب نظری ما را بس! در یک کلام شکوه سادگی اش، چهره تابنده از مهر و شرم…قامتی که می خواهد از تواضع هر قدر ممکن است، خمیده و یا آگاهانه خمانده بماند.. گلخندی که چهره اش را روشن و گرم می کند… رهبری که با تاکسی به زندان می رود و پای جوانان، جوان مسلمان زندانی را می بوسد، تا به ان ها بگوید، اکسیر زندگی و راز جهان و عطر هستی، محبت است و تواضع. پاپ فرانسیس جلوه ای از مسیح را در ذهنم زنده می کند…پسر مریم با همین سادگی مثل جویباری نقره ای و نرم در کوچه باغ های ناصره جاری می شده است. پای حواریونش را در شب و شام اخر می شوید و خشک می کند. آن ها اشک می ریختند و مسیح پای آن ها را می شست. کار مردان روشنی و گرمی است… پاپ فرانسیس فراتر از جهان مسیحیت به جهان انسان تعلق دارد. جهانی معنوی که در این دوران تباه، بیش از همیشه به آن نیازمندیم.
گرچه از دیده کوته نظران افتادیم
در جهان صحبت صاحب نظری ما را بس!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (17)