نکته های قرآنی ۶

به جان تو سوگند و صعب سوگندی!

در قران مجید به پدیده های گونه گون مثل خورشید و ماه و ستاره، به زمان و زمین و آسمان، به سپیده سحری و غروب، به فرشتگان، به کوه ، به شهر مکه، به واقعه ای مثل قیامت، به جان آدمی و نیز پر لطف تر از همه سوگند ها به جان محمد پیامبر اسلام سوگند یاد شده است! پیامبر چه روشنای جانی زلال و شفاف داشته است؛ که خداوند به جان او سوگند یاد کرده است:
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ سوره حجر/ ۷۲
به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگردان بودند.
سوگند دیگری در قرآن مجید وجود دارد؛ سوگند به شهر مکه است، منتها دلیل آن سوگند حضور و زندگی پیامبر در مکه عنوان شده است. نکته اندیشه برانگیزی ست. به مکه سوگند یاد نشده است که کعبه در آن است، سوگند به دلیل وجود و حضور پیامبر است!
لَا أُقْسِمُ بِهَـٰذَا الْبَلَدِ ﴿١﴾ وَأَنتَ حِلٌّ بِهَـٰذَا الْبَلَدِ سوره بلد /۱و۲
وسوگند به این شهر * و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى؛
در هر دو سوگند واژه تو امده است. به جان تو سوگند و تو در این شهری! نزدیکی به خداوند، همان قاب قوسین او ادنی، به اندازه فاصله دوکمان! همین است. تیراندازان وقتی رویاروی هم می نشستند. کمان ها را مقابل دو زانو بر زمین می نهادند. قوس کمان به سوی کماندار بود. نزدیک تر از آن متصور نبود!
چرا بت پرستان و دورویان پیامبر را نمی دیدند؟ او که مثل چراغ می تابید و مثل آفتاب گرم و پرمهر بود. برای این که سرمست باورهای خود بودند و یا در دریای غرور خویش غرقه. نمی خواستند ببینند، آن که نمی خواهد ببیند، نابینا ترین نابینایان است. همانند آن که نمی خواهد بشنود، او نیز ناشنوا ترین ناشنوایان است. گویی پیامبر مثل همان آیه نور است که در برابر ظلمات نابینایی منکران قرار گرفته است. به جان روشنش خداوند سوگند یاد می کند. به تعبیر شهید بلخی:
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)