یادی و دریغی...

دکتر صادق آئینه وند در گذشت! برای من این خبر ساده و درک و تحملش آسان نیست. روزگاری که تهران بودم و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس، دکتر آئینه وند همکار، دوست، رفیق شفیق بود. رئیس گروه تاریخ و نیز در یک مرحله رئیس دانشکده ادبیات بود....ظهر پنجشنبه ها با دکتر سید جعفر شهیدی قرار مشترک داشتیم. اول نماز در دفتر دکتر آئینه وند و بعد به رستورانی می رفتیم در پشت دانشگاه که ماهی بسیار لطیف و لذیذی داشت. ما هم همیشه همان خوراک را سفارش می دادیم و از هر دری سخنی...آن دو دکتر شهیدی و دکتر آئینه وند وجه تشابه بسیاری داشتند. هر دو متدین و مومن حقیقی بودند؛ هر دو متخصص تاریخ اسلام بودند؛ هر دو زبان عربی را خیلی خوب می شناختند؛ هر دو هوشمند و بصیر بودند و همواره با سیاست فاصله معقولی داشتند...اما صفای آن دو و یکرنگی شان چیز دیگری بود. صفایی که دیگر در این روزگار مثل اکسیرست. سخت نایاب و ناپیدا.
سیمایشان، برق چشمانشان،‌ تبسمشان، صدای آرامشان آئینه همان صفا بود. مسیح علیه السلام گفته است: با کسی دوستی کنید، که دانش او بر معرفت شما بیفزاید و دیدارش یاد خداوند را در ذهنتان زنده و در دلتان بیدار کند؛ هر دو همان بودند. دریغ از آن روزها... خداوند دکتر آئینه وند را در بهشت حضور خویش بپذیرد. از رحیق مختومش به او بیاشاماند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)