نکته های قرآنی ۱۴

چهاردهم : سنگینی و پرواز!
همیشه خدا، وقتی به یاد مسیح می افتم؛ تصویر او را می بینم که سبکبار دارد بر روی موج ها پای می گذارد و می رود!دریا توفانی ست و حواریون هراس زده؛ اما مسیح آرام است!
پاییز سال ۱۳۴۳، حاج آخوند، روحانی روستای مهاجران، در خانه عمو نبی بود. پدر بزرگم هم بود و نیز روحانی دیگری که برای دیدن حاج آخوند از شهر آمده بود. عبای شتری سنگین، لباده ای که مثل سپر بر سینه اش ایستاده بود و عمامه ای به غایت بزرگ ، بر سر داشت. حرف زدنش هم سنگین بود. آهنگ صدا و کشش برخی حروف مثل حرف ت پایانی کلمات و نگاهی که از بالا به پایین می انداخت به او هیبتی مخصوص داده بود. حاج آخوند، کاملا برعکس عمامه اش سه پیچ بیشتر نداشت. قبایش اندکی از زانو پایین تر بود. تابستان و بهار گیوه می پوشید و زمستان و پاییز گالش سبک. آقای روحانی مهمان! آقای عباسی می گفت: عالم دینی بایست لباس به قاعده بپوشد و شان روحانیت را حفظ کند و…
حاج آخوند گفت: من سبکپوشی را دوست دارم. باید به مزرعه بروم. سر آب بروم، کنار نایه -نهری که از کنار ده و مدرسه می گذشت -با بچه ها حرف می زنم، برایشان گلستان می خوانم، شاهنامه یا خیام می خوانم؛ با بچه ها گاه گاه بازی می کنم. با قبای بلند و عبای ضخیم و عمامه سنگین و نعلین زرد که نمی شود به مزرعه رفت. اصلا نمی شود راه رفت! نمی شود با بچه ها راحت بود.علاوه کنم، مردم هم با من راحت ترند. خودم هم که راحتم!
سبکپوشی حاج آخوند و سنگین پوشی آقای عباسی، آرام و صمیمیانه سخن گفتن حاج آخوند، و صوت پر صفیر و مطنطن عباسی، قابل فهم بودن سخنان حاج آخوند که همواره سخنش به مثالی یا مصراعی آراسته می شد. سخنان روحانی مهمان، که در یک کلام مفهوم نبود، از بس برمخارج حروف در هنگام ادا تاکید داشت، گفتارش غیر طبیعی می نمود. دست ها! دست حاج آخوند آفتاب سوخته و محکم بود و دست روحانی مهمان مثل دست خانم های شهری صاف و سفید!از آن روز و روزگارـکه بهترین روزگار عمرم همان سالها بود؛ سبکی و سنگینی به عنوان موضوعی در ذهنم مانده بود…
قرآن مجید هر دو مفهوم سنگینی، که مانع جهاد و پرواز انسان است و نیز سبکی یا پرواز کلمه طیبه را مطرح کرده است.
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ ۚ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ ۚ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ سوره توبه/۳۸
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شما را چه شده است كه چون گويندتان [براى جهاد] در راه خدا بيرون رويد گرانى مى‌كنيد و به زمين مى‌چسبيد؟! آيا به زندگانى اين جهان به جاى آن جهان خشنود و دلخوش شده‌ايد؟ پس [بدانيد كه‌] كالاى زندگانى اين جهان در برابر آن جهان جز اندكى نيست . (ترجمه مجتبوی)
غیر از ثقل، واژه های دیگری در قرآن مجید به مفهوم گرانی یا سنگینی آمده است. همانند: اصر و وزر و غل. این واژه ها با هم متفاوتند. اساسا در قرآن مجید واژه های مترادف وجود ندارد. واژه ها تماما تراش خورده اند و هر یک در جای خود نشسته، مثل نام ها و یا صفات خداوند در آیات مختلف. سنگینی و گرانی هم وجه بیرونی دارد و هم درونی. سنگینی مثل تاریکی بر ذهن انسان سایه ای سربی می افکند و نفس او را از درون و بیرون می گیرد و سبکی مثل نور، به او حالت پرواز می بخشد. گویی با نسیمی معطر حرکت می کند. مثل راه رفتن مسیح بر موج های دریا. تاریکی دریا و هیبت توفان نتوانست و نمی توانست از سبکی معنوی و قدسی مسیح بکاهد.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها
تاریکی شب، بیم موج و گردابی هولناک، هر کدام به تنهایی سنگینی تابسوزی را القا می کنند. چه رسد به جمع هر سه. در برابر کسانی هستند که از این هیبت

سنگینی و تشویش برکنار و بی خبرند. سبک باران اند و پای بر ساحل امن نهاده.
اثاقلتم الی الارض، کشش جاذبه مادی و این جهانی ست که انسان را به سمت زمین می کشاند، از سوی دیگر نوایی دیگر است که او را به اوج می خواند، به پرواز و سبکی!
داستان ما در فرصت زندگی این جهانی، مثل کشتیبانی است، که دو انتخاب در پیش رو دارد. کشتی را آنچنان سرشار از متاع دنیایی کند که کشتی کژ و مژ شود و در دل دریای تاریک و توفانزده غرق؛ و یا این که بار های اضافی و سنگین را رها کند و از آن بیم موج و گرداب و هول شب خود را برهاند.
این سنگینی و سبکی در سخن گفتن، در شکل و شمایل لباس، در خانه ، در شیوه گذران زندگی، در دنیای ذهن خود را بروز می دهد. پیامبر اسلام فرمود: نجی المخففون! سبک باران و سبک بالان نجات پیدا می کنند! پیداست گرانباران و گران بالان زمین گیر می شوند. دیده اید، هنگامی که آب برخی برکه ها خشک می شود و پرنده ها در میان لای و لجن می مانند. با بالهای گلالود نمی توانند پرواز کنند.
گفته اند، معنای زهد برداشت کم و بازده افزون است! سبکی در برداشت و گرانی در دستاورد! زندگی امیرمومنان علی علیه السلام همینگونه بود. او حتی پیراهن هم که می خرید آستین هایش را کوتاه می کرد تا راحتتر باشد. دست های او در کار حفر چاه و غرس نخلستان بود. با آستین بلند که نمی شد قدم از قدم برداشت! او در غذا خوردن به اندکی بسنده می کرد. تا گرسنه نمی شد دست به طعام نمی برد و تا خواب به سراغش نمی آمد به بستر خواب نمی رفت.
مسیح اوج این سبک بالی در تاریخ ادیان ابراهیمی و بل که تاریخ جهان است. به روایت انجیل: مرغان آسمان را آشیانه هاست و روباه های بیابان را لانه ها؛‌اما پسر انسان جایی برای سر نهادن ندارد! ( لوقا: ۹/۵۸)
چنین سبک بار و سبک بال بود که پای بر موج می نهاد! ( متی: ۱۴/۲۶) کلمه بود! گلبرگی در معبر بادها!
پیامبران آمدند تا ما را سبک بار کنند. به تعبیر قرآن مجید اصر، سنگینی های درونی و گرانجانی و اغلال، سنگینی های برونی که مثل زنجیر ما را زمین گیر کرده است؛ بردارند و بگسلند.
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ سوره اعراف/ ۱۵۷

هم آنان که پیروی کنند از آن رسول (ختمی) و پیغمبر امّی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصاف) او را نگاشته می‌یابند که آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال، و هر پلید منفور را حرام می‌گرداند، و احکام پر رنج و مشتقی را که چون زنجیر به گردن خود نهاده‌اند از آنان برمی‌دارد (و دین آسان و موافق فطرت بر خلق می‌آورد). پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند و نوری را که به او نازل شد پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند. ( ترجمه الهی قمشه ای) واقعیت این است که اکثر مترجمان قرآن مجید، اصر و اغلال را مترادف گرفته اند و به معنای غل و زنجیر و یا بند و زنجیر ترجمه کرده اند. ترجمه الهی قمشه ای هم که در حقیقت نوعی تفسیر فشرده است، اصر و اغلال را به مثابه زنجیرهای احکام سخت، ترجمه کرده است. به گمانم دقت و اندیشه در باره دوگونه گرانی در آیه مطرح شده است.'
گرانی اصر و گرانی اغلال.

اصر در بیشتر تفاسیر قرآن مجید به معنای عهد و پیمان تفسیر شده است. اغلال را هم دشواری های شریعت ادیان یهود و مسیحیت تلقی کرده اند. می توان سه نکته مهم در باره آن داوری که تقریبا عمومیت دارد، مطرح کرد:
یکم: خداوند عادل چگونه از شریعت فروفرستاده خویش به اصر و اغلال تعبیر می کند؟ مگر نه این است که شریعت راهی به سوی گشایش و آبادانی و آب است! دوم: شریعت عیسی مسیح که سختگیرانه نبود. سوم: دشواری های شریعت کار فقیهان است. و گرنه متن مقدس بدان طول و تفصیلی نیست که متون فقهی چنان سنگین و پرحجم اند.
اصر ، پیمان نیست، سنگینی نشات گرفته از پیمان شکنی است. توحید و عبودیت پیمانی است که به انسانیت انسان معنا می بخشد. اگر این پیمان را فراموش کردیم و شکستیم، با تنگنا و دشواری و سنگینی رویارو می شویم. این بار گناه پیمان شکنی است که بر سر و شانه های ما فرو می ریزد و در زیر فشارش شکسته و خرد می شویم. جوهری ( د. ۳۹۳ ه) در صحاح، که یکی از فرهنگ های لغت معیار در زبان عربی است، در ذیل اصر نوشته است:اصر، ذنب و ثقل و حبس
این تعبیر در لسان العرب ابن منظور( د. ۷۱۱ ه ) بسط یافته است. توضیح بسیار دقیقی ابن منظور داده است:
اصر: اثم العقد و العهد اذا ضیعوه ؛ اصر گناه و سنگینی عهد و پیمانی است که شکسته می شود، یا آن را می شکنند و تباه می کنند. مثل قوم بنی اسرايیل!
محتمل است که جوهری و پس از او چنان تعبیر و برداشتی را از نظر ماتریدی ( د. ۳۳۳ ه ) در تفسیر، تاویلات اهل السنه ،گرفته باشند. او اصر را همان پیمان شکنی قوم بنی اسرائیل و بار گناه ناشی از همان شکستن پیمان تفسیر کرده است.
بغوی ( د. ۵۱۶ ه) نکته درخشانی در تفسیر اصر دارد. « اصر همان سنگینی هایی ست که از سخن و رفتار ما ریشه می گیرد!»
ما خود هستیم که آن گرانباری را بر خویش تحمیل می کنیم! چرا چنین می کنیم؟ در پاسخ این پرسش قشیری ( د. ۴۶۵ ه) در لطائف الاشارات، نازک اندیشی لطیفی دارد! « هیچ سنگینی، سنگین تر از هنگامی نیست که انسان می خواهد رنج تدبیر امر خویش را خود به تنهایی بردوش بکشد و از زاویه تقدیر و یاد خداوند و روح شهود بگریزد!» در حقیقت همان تاریکی و سنگینی و نابینایی انسانی است که خداوند در زندگی او غایب است. زندگی اش به ضنک تبدیل می شود. که این خود نکته قرآنی دیگری است.
تفسیر دیگری هم از اصر وجود دارد. تفسیر بقلی ( د. ۶۰۶ ه) در تفسیر عرائس البیان، نوشته است:
اصر: المجاهدات بلا مشاهدات و الریاضات بلا مکاشفات!
مثل تلاش کسی که آب را تا نزدیک دهان بالا می آورد اما برغم تشنگی نمی تواند قطره ای از آن آب را بچشد! مثل کسی که در بیابانی با شتاب می رود و می دود، اما به مقصد نمی رسد! اصر همان وصف وضعیت اوست.
اصر سنگینی ناشی از ویرانی روح انسانی است. سنگینی که در درون احساس می شود.
اغلال، جمع غل ( با صدای ضمه غ) به معنای زنجیر است. رشته های زنجیر که از برون انسان را در شدت و فشار قرار می دهد. دیده اید در کشور ما، گاه چه تابلو پر دردی را منتشر می کنند؟ زندانی که بر تخت بیمارستان نشسته است و دست و پایش را به میله های فلزی تخت زنجیر کرده اند! گاه تناسب رنجوری سیما و نگاه زندانی بیمار و آن حلقه های درشت زنجیر که مجال حرکت از بیمار را گرفته است، عبرت آموز است…
اغلال همان فشارهای بیرونی است. فشار عادات و سنت های جاهلی که گاه با صورتی آراسته جلوه می کند. مثل قتل های ناموسی در بین عشایر عرب زبان خوزستان، که گاه دختر جوانی را که عضو خانواده آنهاست، سر می بریدند یا می برند که دارند از شرافت قبیله حفاظت می کنند. فیلم بسیار تکان دهنده خسرو سینایی، عروس آتش را به یاد بیاورید. اغلال همان دختر کشی در عصر جاهلی بود. نوزاد دختر را زنده چال می کردند و ریگ روان صحرا را توی صورتش می ریختند تا خاموش شود…
پیامبر اسلام آمد تا ما را از آن اصر و از این اغلال نجات بخشد. او نور به همراه خود آورده بود. که سبکترین پدیده مادی در صورت و ماده و لطیفترین پدیده هستی ست، نور هدایت…
در تفسیر طبری، روایتی از مسیح علیه السلام در باره پیامبر پس از او، محمد مصطفی صلوات الله علیه، نقل شده است:
«پس از من پیامبری می اید که بار های سنگین را از دوش شما بر می دارد! من با تمثیل با شما سخن گفتم او با تاویل سخن خواهد گفت.»
با پیامبر اسلام و روشنایی او می توان از سنگینی ها گذر و پرواز کرد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)