نکته های قرآنی ۱۸-۲


هژدهم: میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۲)
داستان یوسف، با روایت خواب یوسف برای پدرش یعقوب شروع می شود. إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ /۴ رابطه پر مهر یوسف با یعقوب از تعبیر ابته پیداست. مترجمان پارسی معمولا تفاوت اباه و ابته را به روشنی یا گویایی تبیین نکرده اند. به عنوان نمونه در ترجمه فولادوند که از زمره ترجمه های معیار در زبان فارسی است، آمده است: [ياد كن‌] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: «اى پدر، من [در خواب‌] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم [آنها] براى من سجده مى‌كنند.» برخی مترجمان ابته را ای پدر یا پدرم یا ای پدر من!ترجمه کرده اند. در ترجمه خرمشاهی پدر جان! آمده است که البته نزدیکترین معنا به واژه ابته است. داستان با تحقق خواب در جهان واقع پایان می پذیرد، و قصه زندگی خود را در جان ما آغاز می کند و باز نمی ایستد! خواب یوسف، واژه رویا برای خواب او به کار رفته است. رویة با روياء متفاوت است. روياء ديدن امری در خواب است و روية در بيداری! ما در زبان فارسی برای تمییز بین خواب به عنوان یک پدیده و خوابی که در آن خواب می بینیم، واژه های متفاوت نداریم. مثل واژه او که مشترک است. از این رو یک فعل مرکب ساخته شده است، خواب دیدن.
جلال الدین مولوی که مثنوی او تفسیر قرآن و به تعبیر او در مقدمه دفتر اول، کشاف قرآن است؛ تابلوی درخشانی را در وصف امام علی علیه السلام از همین آیه به وام گرفته است؛ در داستان خدو افکندن بر روی علی سروده است:
او خدو افکند بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه
یعقوب در تفسیر و تعبیر خواب یوسف، اشارات روشنی دارد. چند نکته مهم یا اشاره در سخن او پیداست: یکم: به یوسف توصیه می کند که رویایش را برای برادران تعریف نکند؛ تا مبادا آنان در صدد کید برآیند. دوم: خداوند دانای حکیم، به او نظر دارد و اورا برخواهد گزید و نعمت پیامبری را بر او تمام خواهد کرد. این دو پیام دو خط روشن داستانی را آغاز می کنند. خطی که برادران می خواهند و پی می گیرند و خطی دیگر که تحقق اراده خداوند است. از فردای همان روز با اصرار برادران برای به صحرا بردن یوسف و داستان دروغین گرگ و به چاه افکندن برادر کوچک که محبوب پدر بود، شاهد طرح و توطئه برادرانیم. از سوی دیگر نگاه خداوند علیم حکیم به یوسف است. او را از یاد نمی برد و به او هنگامی که در تاریکی چاه است، الهام می کند؛ که روزگاری دیگر تو قصه ات را برای برادرانت، در شرایطی که تو را نمی شناسند روایت خواهی کرد!
رویای یوسف گوهر اصلی داستان است و تمام داستان مجالی است تا آن راز پس از گذار روزگاری آشکار شود. آن یازده ستاره و خورشید و ماه، که در برادران و پدر و مادر تجسم پیدا کرده اند؛ در برابر یوسف سجده می کنند.
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا ۖ وَقَالَ يَا أَبَتِ هَـٰذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا ۖ وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي ۚ إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ/۱۰۰
پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده درآمدند. گفت: اى پدر، اين است تعبير آن خواب من كه اينك پروردگارم آن را تحقق بخشيده است. و چقدر به من نيكى كرده است آنگاه كه مرا از زندان برهانيد و پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرده بود، شما را از باديه به اينجا آورد. پروردگار من به هر چه اراده كند دقيق است، كه او دانا و حكيم است.
خداوند دانای حکیم که چشمانش به یوسف بود، رویای او را به حقیقت رسانده است. و یوسف که نشانی از همان دانایی و حکمت دارد، در یادآوری روزگار گذشته مطلقا اشاره ای به داستان چاه نمی کند. خداوند را سپاس میگوید که او را از زندان رهانید! بی تردید همان چندشب و روزی که یوسف در چاه بود، روزگاری سخت تر از زندان گذرانیده بود. اما آفریدگار غفور و رحیم به او آموخته بود؛ حال که برادران به خطای خویش اقرار کرده اند و اینک در برابرش به سجده افتاده اند، دیگر جایی برای یاد کردن از آن داستان نیست!
عدم ذکر قصه چاه آن چنان طنین ژرف و گسترده ای دارد که حتی اگر در آیه بلندی هم یوسف، داستان چاه را روایت می کرد؛ به زیبایی و ژرفا و شکوه این سکوت نمی رسید!
یک داستان زیبایی ، ژرفا و تمام ابعادش در آنچه می گوید فشرده و نمایان نمی شود؛ بلکه آنچه که گفته نمی شود و در ذهن ما جاری ست، بر زیبایی داستان بسی می افزاید.
ایتالو کالوینو، رمان نویس بزرگ ایتالیایی در آخرین نوشته هایش که با عنوان : یادداشت هایی برای هزاره جدید در سال ۱۹۸۸
منتشر شد. می گوید: « همه در شعر در جستجوی وزن هستند و من در جستجوی سبکی!» (۱)
با سبکی ست که شعر پرواز می کند و با وزن است که بر سرزمین ادبیات می ایستد! سبکی همانند روح است و وزن همانند پیکره…
هنگامی که سوره یوسف را می خوانیم، وزن موسیقایی آیات و آن ایقاع و زنگ پایان آیه ها که با میم یا نون، تمام می شود، بیش از آن که تلقی وزن موسیقایی پیدا کنیم. شاهد پرواز آیات هستیم.
هنگامی که میکل آنژ، موسی را تراشید. با چشمان اشکبار، و سرمستی رو به موسی کرد و گفت: برخیز موسی! او از سنگ مرمر سپید،‌موسای باشکوهی ساخته بود که می توانست بایستد! این همان سبکی ست. همان آن که به گفت و نوشت نمی آید.
*********
1-Italo Calvino, six memo for the next Millennium
Harvard University Press, 1988, P. 3

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)