نکته های قرآنی ۱۸-۴

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۴)
صبر جمیل

در ساختار زبانی و معنوی قرآن مجید، صبر باآگاهی ( کهف/۶۸)، تقوی ( یوسف/۹)، غفران (شوری/۴۳)، ثبات ( بقره/۲۵۰)، توکل(نحل/۴۲) مرحمت (بلد/۱۷) و نیز زیبایی(یوسف/۱۸) ترکیب شده است. ترکیب معانی با یکدیگر، همانند ترکیب رنگ ها در نگار گری ست. رنگی تازه پدید می آید که پیش از آن نبود! این که خداوند زیباترین و نیکوترین نگارگر است؛ تنها در قلمرو طبیعت نیست، در قلمرو معانی هم همان است! قلمرو معانی رنگامیزی درون و جان انسان هاست. از درون جو رنگ سرخ و سبز را! انصاف این است که رنگامیزی جان و روان یوسف بسی زیباتر از رنگامیزی صورت اوست.
ترکیب صبر جمیل دو بار در سوره یوسف مطرح شده است و هر دو بار ، در باره صبر یعقوب است. وقتی پیراهن خونالود یوسف را به او نشان می دهند. می گوید صبری جمیل خواهد داشت و از خداوند مدد خواهد جست.( آیه/۱۸) بار دوم، هنگامی ست که پسران بازگشته اند؛ اما دو پسر دیگر در مصر مانده اند، بن یامین و برادر دیگرش که از شرم در مصر مانده، و توان نگریستن در چشمان یعقوب یا مواجهه با پدرش را نداشته است. آنان پیمان بسته بودند که برادرشان بن یامین را بیاورند. در این مورد هم یعقوب از صبرجمیل سخن می گوید. ( آیه/۸۳) صبرجمیل؟ شکیبایی بدون شکوه و شکایت است. از درون سوختن و از برون متبسم بودن. زخم بر دل داشتن و چون چنگ نخروشیدن. مطلقا گوشه ای و کنایه ای به پسران نزدن، افزون بر آن نگران انها هم بودن. سفره دل پیش هیچ کس نگشودن ،لابه نکردن و با شکوه شکیبا بودن! یحیی بن معاذ به روایت بقلی در عرائس البیان گفته است: صبر جمیل، یعنی با قلبی بزرگ و رویی خندان با مصیبت ها و ابتلا رویارو شدن؛‌این شیوه یعقوب بود. انسانی که کرامت در وجودش متبلور شده بود. در روایتی پیامبر اسلام یوسف و یعقوب و اسحاق را انسان هایی کریم می شمرد.(۱)
ترکیب صبر با تقوی در باره یوسف مطرح شده است. او بود که در توفان ها و تند بادهای نفس سرکش، عنان از کف نداد و باشکوه و شکیبا و پناه برنده به خداوند باقی ماند. او انسان بود؛ جوان بود و در بحبوحه گرایش غریزی طبیعت خویش؛ تقوی او را مهار زده بود و شکیبایی در سایه یاد خداوند، او را استواری و طمانینه بخشیده بود. دو بار اشاره می کند که مهر و رحم خداوند دست او را گرفت و گرنه عنان از کف می داد و نفس اماره او را به وادی ویران خویش می کشانید.( آیه ۳۳ و ۵۳)
او پیامبر -انسان است و نه ماورای انسان. از این رو شکوه شکیبایی و تقوای او، معاذالله گفتنش در آن لحظه دشوار ویرانگر، از او انسانی می سازد که گویی رنگ و بوی ماورایی دارد. چنان که زنان مصری هم، که شیدای او شده بودند و به جای ترنج، کارد بر دست خویش کشیدند، گفتند : او که بشر نیست یک فرشته شکوهمند است! آرامش و شکوهی خدایی درو بود. جامی در منظومه یوسف و زلیخا نتوانسته در برابر شکوه شخصیت یوسف صبوری کند، سروده است:
چو آن بی چون در این چون کرده آرام
پی رو پوش کرده یوسفش نام!
*********
۱- مسند، حدیث شماره، ۵۷۶۲
بخاری، حدیث شماره، ۳۳۹۰
و ۴۶۸۸

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)