نکته های قرانی ۱۸-۵

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(٥)
یوسف صدّیق
صدّیق، صفت یوسف است! صدیق با صادق متفاوت است. صدّیق کسی ست که راستی و درستی در سخن و رفتار و احوال، ملکه او شده باشد. سبک زندگی اش مبتنی بر راستی ست. صادق را می توان همان گام نخست، راستی در سخن، تلقی کرد. وقتی کسی همانند یوسف صدیق بود، به تعبیر حافظ خورشید زاید از نفسش، وقتی دم می زند، انگار آفتاب طلوع می کند! خورشید در برابرش سر بر خاک می نهد! این عنوان به شکل خاص در قرآن مجید برای ابراهیم (مریم/ ۴۱) ادریس (مریم/۵۶) یوسف ( یوسف/۴۶) و برای مریم به عنوان صدّیقه ( مائده/۷۵) مطرح شده است.
به گمانم اوج شکوه این صداقت ناب، هنگامی است که یوسف در داوری در باره خویش،صادقانه سخن می گوید. افزون بر آن خداوند نیز در روایت کامخواهانه زلیخا، می گوید:وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ /۲۴
و در حقيقت [آن زن‌] آهنگ وى كرد، و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او مى‌كرد. چنين [كرديم‌] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.»د.
در درون یوسف نبردی آغاز شده بود. یا شعله ای سرکشیده بود. یاد و نام و حضور زلال خداوند در روح یوسف او را از سقوط نگهداری کرد.
پیداست داستان از زاویه دید دانای کل روایت می شود. اتفاقا تنها جایی که قصه گو می تواند از همین زاویه دید، داستانش را روایت کند؛ هنگامی ست که خداوند قصه می گوید! او از درون جان انسان ها با خبر است. نانوشته می خواند و ناگفته می شنود و از گفتگوی درونی انسان با خویشتن خویش با خبر است.
آن چه در همین آیه ۲۴ به عنوان روایت خداوند از ماجرا روایت شده است. یوسف چنین روایتی را به صراحت در دو فراز دیگر از همین سوره تایید می کند و روشنایی بر درون جان خویش می افکند، تا ما شاهد غوغای درون او، و توکلش بر خداوند باشیم.
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚإِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ /۵۳
و من نفس خود را تبرئه نمى‌كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‌كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.
در مورد دیگر، قصه کید زلیخا و مجلس آرایی اش برای زنان مصری، و کامخواهی زنان را یوسف مطرح می کند. می گوید: قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖوَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ﴿٣٣﴾ [يوسف‌] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‌داشتنى‌تر است از آنچه مرا به آن مى‌خوانند، و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله‌] نادانان خواهم شد.»
پیش از این اشاره کردم که یوسف دو عنوان یا صفت علم و حکم را از خداوند گرفته بود. اکنون می گوید اگر به زنان مصری بگرود از زمره نادانان خواهد بود. در واقع مفاهیم نه تنها از بعد تناسب و توافق ، بلکه از وجه تقابل نیز در قرآن مطرح می شوند. بدیهی است که ما مفاهیم را هنگامی که از وجه تقابل و یا تضاد مطرح می شوند، با شناخت مفهوم مقابل ، دقیق تر می شناسیم.
یوسف صدّیق است چون از آشکار کردن، راز درون خویش پروایی ندارد.
اما برادران، که در اغاز داستان از صداقت خویش سخن گفتند؛ در همان وضعیت ما می دانستیم که به پدرشان دروغ می گویند. قرآن طرح توطئه آنان در باره قتل و یا طرد یوسف را قبلا توضیح داده بود. آنان حتی صادق هم نبودند چه رسد به این که به مقام صدّیق راهی داشته باشند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)