نکته های قرانی ۱۸-۶

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۶)
اشاره کردم که سوره یوسف ساخت و پرداخت یکه ای دارد. نه تنها چنین ساخت و پرداختی با توجه به زمانه پیامبر اسلام، کاملا نامتعارف است؛ بلکه امروزه نیز می توان با نو ترین دستاورد های نقد ادبیات داستانی در باره سوره یوسف سخن گفت و از لطایف و دقایق ان به وجد و شگفتی آمد. از این بعد می توان سوره یوسف قرآن را با روایت عهد قدیم نیز سنجید تا ببینیم، چگونه سوره یوسف تبدیل به یک اثر هنری شگفت انگیز شده است.
یکم: در سوره یوسف فقط دو نام مشخص وجود دارد، یوسف و یعقوب. دیگر شخصیت ها تمامی بی نامند. با اشاره و نحوی دلالت آن ها را می شناسیم؛ مثل:
برادران یوسف ، آن برادری که گفت یوسف را نکشید! فردی که به دنبال آب بر سرچاه امده بود و فریاد زد: بشارت بر شما، پسری اینجاست! عزیز مصر، همسر عزیز مصر، شاهدی از خویشان همسر عزیز مصر، زنان مصری، دوجوان همبند یوسف در زندان، شاه مصر،
برادر یوسف که یوسف او را پیش خود نگاهداشت. برادر دیگری که از شرم در مصر ماند و پیش پدر نرفت، آن پیام آور شادی که پیراهن یوسف را به یعقوب نشان داد.
گویی تمامی این شخصیت ها، که نام آن ها را نمی دانیم؛ اما شخصیت و منش آنان را می شناسیم، همگی در نسبت با یوسف و یعقوب تعریف می شوند. به جای این که نامی از آن ها بدانیم، سخن و رفتار و سلوکشان در ذهن ما صورت بندی و معنا می شود.
دوم: هیچ یک از شخصیت ها، وصف نمی شوند! نمی دانیم مختصات چهره و قد و بالا و شیوه و نحوه لباس آنان چگونه است. تنها زنان مصری، هنگامی که نگاهشان به یوسف می افتد و تیغ به جای ترنج بر کف دست خویش می کشند، آه از نهادشان بر می آید که: این که بشر نیست، فرشته ای باشکوه است! به عبارت دیگر شخصیت ها را از شیوه سخن و رفتار آن ها می شناسیم. می توان از همین بعد، سوره یوسف را با دقت با روایت کتاب مقدس در سفر پیدایش مقایسه کرد و سنجید.
در سفر پیدایش، داستان یوسف و یعقوب از باب ۳۷ تا آخرین باب سفر پیدایش، یعنی باب ۵۰ در ۴۵۷ آیه روایت شده است، تقریبا چهار برابر تعداد آیات در روایت قرآنی. در سفر پیدایش روایت خطی است، جزئیات در داستان آمده است. اسامی بسیاری نقل شده است. مثل نام های فرزندان پسران یعقوب و… اما داستان در قیاس با روایت قرآنی، داستانی معمولی ست . مثلا هنگامی که پسران یعقوب روایت می کنند که گرگ یوسف را دریده است. یعقوب سخن آنان را با سادگی تمام می پذیرد.
در مواجهه همسر بوطیفار-عزیز مصر- یوسف پیراهن خود را نزد او می گذارد و به سوی در می دود.
« پس جامه او را نزد خود نگاهداشت تا آقایش به خانه آمد* و به وی بدین مضمون ذکر کرده گفت آن غلام عبرانی که برای ما آورده ای نزد من آمد تا مرا مسخره کند* و چون به آواز بلند فریاد بر آوردم جامه خود را پیش من رها کرده گریخت* پس چون آقایش سخن زن خود را شنید که به وی بیان کرده گفت غلامت به من چنین کرده است خشم او افروخته شد* و آقای یوسف او را گرفته در زندان خانه ای که اسیران پادشاه بسته بودند انداخت و آنجا در زندان شد.» ( سفر پیدایش، باب ۳۹/۱۵تا ۲۰) داستان چاک پیراهن یوسف از پس، بناگاه مواجه با عزیز در چارچوب دری که باز می شود، شهادت گواهی از خویشان زن عزیز در باره دریدگی پیراهن؛ ازهیچ کدام در این روایت نشانی نیست. افزون بر آن ،
ماجرای زنان مصری و ترنج و تیغ و بریدن کف دست ها و داستان فرستادن پیراهن یوسف از مصر به کنعان و باز گشت روشنایی به چشمان یعقوب که از اندوه سپید شده بود، هیچ کدام در سفر پیدایش نیامده است. ساختار داستان در سوره یوسف کاملا متفاوت از روایت سفر پیدایش است. کسانی که سوره یوسف و داستان یوسف به روایت قرآن مجید را اقتباسی از کتاب مقدس می دانند، گویی نه روایت کتاب مقدس را خوانده اند و نه سوره یوسف را.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)