نکته های قرآنی ۱۸-۸


هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۸)
سکوت تماشایی یوسف!
یوسف که محور و مدار سوره یوسف است، در حد شگفت آوری کم سخن و صامت است. مثل همان غیث که چشم ها بر آسمان بود که باران بزند؛ گویی از اغاز سوره تا پایان ما در انتظاریم که یوسف بیشتر سخن بگوید، اما او به ضرورت سحن می گوید. در فشرده ترین جمله ها و عبارات. واقعیت این است که هنگام خواندن سوره یوسف و باریک اندیشی در باره لطایف و دقایق این سوره، دلتنگ یوسف می شویم!
در آغاز سوره، آیه۴ او در یک جمله رویایش را برای پدر تعریف می کند. دیگر سخنی از او نمی شنویم. نمی دانیم در مواجهه با برادران چه می گوید. نمی دانیم وقتی او را در ایوانک ته چاه قرار می دهند، چه احوالی دارد. نمی دانیم وقتی آب آورنده کاروان او را از چاه بیرون می آورد، چه می گوید. در هنگامه ای که خود شاهد خویشتن است که او را به چند درهم می فروشند، در درون با خود چه می گوید. او ساکت است تاآیه ۲۵، بیان یک جمله با همسر عزیز-زلیخا- فقط یک جمله! هیچ هنگام دیگری یا در هنگامه دیگری که زلیخا برپا می کند و زنان مصری تیغ بر کف خویش می کشیدند، با او سخن نمی گوید. یا داستان روایت نمی کند.
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّـهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿٢٣﴾
و آن [بانو] كه وى در خانه‌اش بود خواست از او كام گيرد، و درها را [پياپى‌] چفت كرد و گفت: «بيا كه از آنِ توام!» [يوسف‌] گفت: «پناه بر خدا، او آقاى من است. به من جاى نيكو داده است. قطعاً ستمكاران رستگار نمى‌شوند.»
دیگر دقیقتر و گویاتر و فشرده تر از این برای روایت ممکن نیست. به عنوان نمونه، دو واژه غلّقت الابواب، درها را چفت و بست کرد. واژه غلّقت انگار موسیقی صدای قفل شدن درها را می شنویم. واژه اغلق یا غلق به کار نرفته است. تشدید حرف لام، ان هم در میانه دو حرف غین و قاف صدای قفل شدن می دهد! ابواب نیز که جمع است تاکید دیگری بر همان غلّقت…نخستین واژه یوسف؟ معاذالله! این ترکیب تنها دو بار در قرآن و در همین سوره و هر دو بار هم از زبان یوسف مطرح شده است. تمام سخن یوسف همین بود: پناه بر خدا!
هنگامی که در چارچوب در گشوده، یوسف و زلیخا به ناگاه با عزیز مواجه می شوند؛ یوسف ساکت است! زلیخاست که سبقت می گیرد و یوسف را متهم می کند؛ رو به همسرش می گوید: پادافره چنین کسی که به اهل تو نگاهی پلید دارد، جز زندان و شکنجه چه می تواند باشد؟ یوسف تنها یک جمله کوتاه می گوید. کوتاه مثل آه! تنها همین بار است که در داستان با عزیز سخن گفته است:
قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِی / ۲۶
او از من کام خواست!
دیگر سخنی از یوسف نمی شنویم…تا گفتگوی او با خداونداین سخن هنگامی ست که زلیخا و زنان مصری همگی کامخواه یوسفند. به خداوند می گوید:قَالَ رَ‌بِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِ‌فْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِين/۳۳
﴿[يوسف‌] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‌داشتنى‌تر است از آنچه مرا به آن مى‌خوانند، و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله‌] نادانان خواهم شد.»٬
دوواژه شایسته دقت است، احب به معنای دوست داشتنی تر و اصب به معنای گرایش پیدا می کنم. پیداست همچنان در درون یوسف سایه روشن های نبردی با خویشتن خویش برپاست. به خداوند پناه می برد تا خدای علیم حکیم او را محافظت کند. در تمام سوره هم همین یک بار سخن خداوند با یوسف روایت شده است. تا اینجا شاهد بودید که یوسف با پدر و زلیخا و عزیز و خداوند فقط یک بار و هر بار تنها یک جمله و یا دو جمله سخن گفت. سخن گفتن یوسف وقتی شکفته می شود که در زندان همبندان او از او تاویل خواب هایشان را می پرسند. یوسف پیش از تاویل خواب از خداوند برای آنان می گوید. بیشترین سخن یوسف در این سوره همین مورد است. از آیه ۳۷ تا ۴۲ این گفتگو روایت شده است. نخست به زندانیان می گوید که او به واسطه خداوند است که می تواند خواب آنان را تاویل کند. سپس در باره هداوند و توحید او و روز بازپسین سخن می گوید.
در آیات ۴۷تا ۴۹ تاویل خواب پادشاه را برای فرستاده شاه تاویل می کند. با پادشاه هم یوسف تنها یک جمله کوتاه می گوید:
[يوسف‌] گفت: «مرا بر خزانه‌هاى اين سرزمين بگمار، كه من نگهبانى دانا هستم.»( آیه/۵۵)
شگفت انگیز تر از همه این گفتار های کوتاه و منحصر با یعقوب و عزیز و زلیخا و خداوند و شاه، گفتار او با برادران است. آن ها مثل فقیران که در جستجوی نان در مانده اند. یوسف هیچگاه با آنان از واقعه چاه سخنی نمی گوید! لیکن یک بار وقتی برادران یوسف می گویند که یوسف هم دزد بوده است! یوسف تحمل می کند، تنها در پاسخ می گوید: قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ‌ مَّكَانًا ۖ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ /۷۷ «موقعيت شما بدترست، و خدا به آنچه وصف مى‌كنيد داناتر است.»
یوسف بر موقعیت و یا منطق موقعیت برادران تاکید می کند. گویی می خواهد غیر مستقیم سخن آنان را نه به خودشان بلکه به موقعیت بسیار دشوارشان نسبت دهد…در پایان داستان هنگامی که برادران در پیش او سر برخاک نهاده اند و پدر و مادرشان هم بر تخت نشسته اند، یوسف می گوید، این همان تاویل رویاست… رویا به حقیقت پیوست!خداوند را می ستاید که او را از زندان رهانید و البته از چاه و مثل بردگان به فروش رفتن سخنی نمی گوید.( آیه/۱۰۰)
داستان مثل یک دایره به نقطه آغاز خود می رسد. افزون بر این ساختار دایره ای داستان، یک واژه نیز به نحو دیگری تکرار می شود و این دایره را جلوه ای دیگر می بخشد. در آیه دوم، واژه تعقلون به کار رفته بود. قرآن را فرستادیم تا شما خرد ورزید و بیندیشید.
در آخرین آیه، آیه ۱۱۱ گفته شده است این داستان ها برای اولی الباب است! امام فخر رازی تعبیر لطیفی در تفسیر اولی الباب دارد. المراد من أولي الألباب الذين اعتبروا وتفكروا وتأملوا فيها وانتفعوا بمعرفتها،(۱) اولی الباب آنانی هستند که عبرت می گیرند، می اندیشند، باریک اندیشی می کنند و از دانش و دانایی که از آیه آموخته اند، بهرهمند می شوند! پیامبر نیز وقتی سوره بر او نازل شد، یکباره هم نازل شد؛ داستان یوسف را اینگونه نمی دانست. به تعبیر قرآن غافل بود! داستان خرد خام ما را به جوش می آورد. سوره یوسف همان میخانه است!
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش!
********
۱-امام فخر رازی، تفسیر کبیر، سوره یوسف آیه ۱۱۱
http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=0&tTafsirNo=4&tSoraNo=12&tAyahNo=111&tDisplay=yes&UserProfile=0&LanguageId=1

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)