نکته های قرآنی ۱۸-۹

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۹)
دگرگونی حال ها
دیده اید! هنگامی که سیلاب از دامنه های کوه سرازیر می شود، گلالود و توفنده و تیره و پلشت است،کفالود است و چهره اش اکنده از خار و خس. به دشت می رسد؛ غوغایش فرو می نشیند، آرام می شود، رنگش می گردد زلال می شود. با سه پدیده در سوره یوسف روبرو هستیم. سه جریان نیرومند تاریک، بی فروغ و آکنده از نیرنگ و دروغ…هر سه هرکدام به مقتضای خویش با یوسف روبرو می شوند. می خواهند به بهای آباد کردن حس آز خویش یوسف را ویران کنند. اما هر سه جریان دگرگون می شوند. و همگی شاهدان تاریخی و داستانی پاکی و پیراستگی و وجود قدسی یوسف می شوند.
به تعبیر داستان نویسان، شخصیت ها در سوره یوسف سیاه و سپید نیستند. حتی یوسف هم گاه موج هایی از تاریکی به سویش می لغزد و خداوند او را از آسیب نگاه می دارد. از سوی دیگر شاهد درخشش موج روشنایی و انصاف در برادران یوسف ، زلیخا و زنان مصری هستیم. این دگرگونی به روشنی در سوره یوسف ترسیم شده است.
یکم: برادران یوسف
وقتی برادران همداستان می شوند که یوسف را بکشند یا در صحرایی دور دست رهایش کنند؛ صدایی به گوشمان می رسد، صدای یکی از برادران: یوسف را نکشید! این صدا به ما آرامش می بخشد. حس خوشایندی از این صدا در ما زنده می شود.
برادر دیگری؟ شاید همان برادر که گفت یوسف را نکشید. به روایت کتاب مقدس او، روبین برادر بزرگ یوسف بود.( پیدایش ۲۲/۳۷)
در هنگامه ای دیگر، وقتی یوسف برادر کوچکش، بن یامین را نزد خود نگاه می دارد، یکی از برادران یوسف شرم می کند که به کنعان بازگردد و با پدر که با او پیمان بسته بودند، که از بن یامین محافظت کنند و او را در سلامت بازگردانند؛ به کنعان باز نمی گردد. البته داستان او در سفر پیدایش مطلقا نیامده است. سوم، سرافکندگی برادران در برابر یوسف و اعتراف آنان به خطای خویش است. و نهایتا همگی در برابر یوسف سر بر خاک می گذارند. دگرگونی شگفتی در روح آنان اتفاق افتاده است؛ به تعبیر قشیری شاهد تلوین ، برادران هستیم.
دوم: همسر عزیز مصر
همسر عزیز مصر که در برابر شکوه پاکدامنی و وقار شخصیت یوسف، به دروغ و بهتان متوسل شده بود. یوسف را به زندان افکند و به شکنجه ای دردناک تهدید کرد؛ همو در نهایت، وقتی یوسف از زندان رها شده است؛ اعتراف می کند که: اکنون حقیقت آشکار شده است و خدشه ای بر پاکدامنی و پیراستگی یوسف نیست. به تعبیر ابن عربی ، جذبه ای از نورحقیقت یوسف بر جان زلیخا افتاده بود!

سوم: زنان مصری که در برابر زیبایی و شکوه یوسف دل از دست داده، و کف دست خویش بریده بودند، بر پاکدامنی یوسف گواهی می دهند.
این دگرگونی جان ها تنها در روایت سوره یوسف امده است. در سفر پیدایش نشانی از این دگرگونی نیست. در واقع همانگونه که در تورات داستان خطی است، شخصیت ها هم مثل خطوط متوازی ادامه می یابند که به یکدیگر نمی رسند و دگرگونی نمی پذیرند.
اما یوسف! او نیز در مراحل مختلف داستان دگرگون می شود و حسنش روزافزون! آیا حافظ که در وصف یوسف سروده است: من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم! و یا حسن تو همیشه در فزون باد! می دانسته است که معنای واژه عبری یوسفיוספ حسن روزافزون است!

همانگونه که سوره با خردورزی در آیات آغاز شد و به خردمندی ناب انجامید. این سیر کمال در یوسف که محور و مدار داستان بود، به روشنی دیده می شود. چرا در آغاز داستان، وقتی پیراهن یوسف را برای یعقوب آوردند، نتوانست بوی یوسف را از چاه کنعان استشمام کند. اما در پایان بوی پیراهن را از فرسنگ ها، از دور دست استشمام کرد؟ سعدی در پاسخ به این پرسش اشاره به دگرگون بودن حال یعقوب، بدون توجه به سیر ارتقای روح، کرده است، که:
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی تا پیش پای خود نبینیم!
به گمانم داستان وجه دیگری دارد! نه یوسف در آغاز داستان چنان بویی داشت که یعقوب از فرسنگ ها استشمام کند و نه یعقوب چنان سوزی که بتواند آن بوی را دریابد. هر دو تا در بوته ابتلا رنج ها و مصیبت ها، کمال می یابند. حسن یوسف از سویی و رنج و سوز یعقوب از سوی دیگر روزافزون می شود.پایان داستان بوی خوش و عبیر آمیز یوسف و سوز یعقوب به اوج رسیده بود. اوج سوز یعقوب هنگامی ست که قرآن می گوید: دیدگانش از شدت اندوه سپید شده بود! می شود برای اندوه و اشک و سوز تابلویی گویا تر و درخشانتر ازین تصویر کرد و یا حتی تصور؟
در این داوری حق با سنایی ست، که برای زیبایی روح یوسف و سوز یعقوب سروده است:
بی جمال یوسف و بی سوز یعقوب از گزاف
توتیایی ناید از هر باد و از هر پیرهن

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)