نکته های قرانی ۱۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف(١)
کاشی معرق را در مسجد کبود تبریز یا مسجد شیخ لطف الله اصفهان دیده اید!؟ کاشی چند تکه است و چند رنگ. هنگامی که دست بر سطح کاشی می کشیم، مثل مقرنس ها یا انحنای محراب و گنبد، احساس می کنیم که همانند کاشی های خشتی، سطح صاف و یکدست نیست. به همین دلیل کاشی معرق منعطف است و می تواند به نرمی با پیچ و تاب ها خود را تطبیق دهد و حرکت کند؛ بدون زاویه تیز چشم آزار!. می دانید که زیبایی با انحنا نسبتی دارد و از خط های تیز و زاویه دار فاصله می گیرد. سوره کهف مثل کاشی معرق هفت رنگ است! تکه های مختلف و رنگ های متفاوت، سوره را شکل داده اند. از این رو سوره کهف، به اعتبار داستان هایش هم، می توان گفت سوره ای پر پیچ و تاب است. سه داستان و یک تمثیل در یکدیگر گره خورده اند تا سوره شکل بگیرد. داستان اصحاب کهف و رقیم، داستان موسی و بنده خاص خداوند- خضر- داستان ذی القرنین و تمثیل باغدار خود شیفته. داستان موسی و خضر که یکّه است! تا جایی که می دانم، داستانی به این کوتاهی و سرشار از ماجرا، آن هم ماجراهایی نفس گیر، ماهی بریان نمکسودی که ناگاه به درون دریا می لغزد و در میان موج ها زندگی اش را از سر می گیرد؛ تازه آغاز ماجرا ست. چنان ماجراهایی کمتر شنیده ایم یا خوانده ایم.
گارسیا مارکز روزگاری به دوست دوران نوجوانی و جوانی، بلکه دوست تمام زندگانی اش پلینو مندوزا گفته بود، دوست دارد داستانی بنویسد که در هر صفحه آن یک اتفاق بیفتد. در هزار افسان در تمام کتاب، در هر صفحه دست کم یک اتفاق می افتد، در سوره یوسف در هر صفحه بیش از یک اتفاق می افتاد، اما داستان موسی و خضر که گویی هر سطری لبریز از اتفاقی ست و نشانی از رازی.
سوره کهف ، ۱۱۰ آیه دارد. یک آیه کمتر از سوره یوسف؛ در این سوره شاهد سه داستان و یک تمثیل هستیم. راوی داستان ها خداوند است و از همان زاویه دانای کل، داستان ها و تمثیل را روایت می کند. این داستان ها و تمثیل (تمثیل یک و دو) در متن تعریف شده ای روایت شده اند. آن متن داستان ها را با یکدیگر پیوند می دهد. مثل آب دریا که در حقیقت پیوند دهنده زندگی تمامی موجوداتی است که در دریا زندگی می کنند. آب مایه اصلی و وجه مشترک زندگی است. در سوره کهف، برغم پیچیدگی داستانهایش، یک فضای مشترک داستانی وجود دارد. علاوه بر آن داستان ها و تمثیل با یکدگر نسبت و مشابهت پیدا می کنند. نسبت و مشابهت زبانی، مفهومی و ساختاری.
چنان که می دانیم بنای قرآن در روایت داستانی و نیز تفسیر داستان ها، بر ایجاز کامل است. داستان از نقطه ای شروع می شود، که انتظارش را نداریم! در نقطه ای تمام می شود که داستان در ذهن ما هم چنان ادامه پیدا می کند. سرچشمه و منتهای داستان را بایست، خود جستجو کنیم. به تعبیر همینگوی که گارسیا مارکز هم بسیار پسندیده است! (۱) در واقع فقط قله کوه یخ را از ساحل می بینیم. اما می دانیم که ابعاد ان کوه چگونه می توانند باشد. وقتی همینگوی داستان پیرمرد و دریا را در هم می فشرد و صیقل می زد و حدود ۸۰۰ صفحه از داستان را حذف کرد، به تعبیر خودش می خواست خواننده با همان قله رویارو شود، بقیه داستان در ژرفای آب بود.
متن سوره، پیش از شکل گیری داستان ها با حمد خداوند آغاز می شود. اگر یک بار تمامی سوره های قرآن مجید را از همین زاویه نخستین آیه هر سوره بخوانید و با یکدگر بسنجید به نکته های نابی می رسید. پنج سوره ی فاتحه، انعام، کهف، سبا و فاطر با الحمد لله آغاز می شوند. هر پنج آیه تبیین های متفاوتی از حمد دارند. حمد سوره کهف، به خاطر فرو فرستادن قرآن است که در ان کژی راهی ندارد، مستقیم و محکم و با هیمنه است! این ویژگی قرآن است که در آیات نخست و دوم بیان شده است. این ویژگی به نحو روشنی در باره سوره کهف صادق است.

**********
1-plino Apuleyo Mendoza, the fragrance of Guava, in conversation with Gabriel Garcia Marques, Verso 1983, p.31-32

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)