نکته های قرآنی ۱۹-۴

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف(۴)
شاید برای شما هم پیش آمده باشد! فردی دارد خاطره ای را برایتان تعریف می کند؛ مثل خاطره ای از جبهه. گرم و جذاب سخن می گوید. زمان خاطره را از گذشته به اکنون تغییر می دهد! مثلا: حالا دارم به طرف سنگر عراقی ها می رم ؛ یه نفر با قناصه بالای سنگره، به مجید می گم، مجید قناصه را بپا، حالا دارم می رم. یه هو قناصه می ترکه، می بینم مجید روی زمین افتاده.شهید شده،‌لبخند می زنه…» این شیوه روایت شما را در متن واقعه قرار می دهد. نفستان می گیرد. بوی واقعه، طعم واقعه را حس می کنید. زمان زنده است. این شیوه در داستان های معیار ، مثل جنگ و صلح تولستوی و یا برادران کارامازوف داستایوسکی، به کار رفته است. اندیشیده و محاسبه شده، با ظرافت و لطف بسیار.
« ناپلئون ساعت پنج ونیم صبح( سوار بر اسب) به سوی روستای شواردینو می تازد؛ هوا به زودی روشن می شود!)
ببینید! چگونه روایت را از گذشته به اکنون کوچ داده است، افزون بر آن ما به عنوان خواننده آن چنان گرم و محو اکنونیم که نگاهی هم به آینده داریم که هوا به زودی روشن می شود!
داستایوسکی در بخش پنجم کتاب پنجم برادران کارامازوف، یک بار مسیح را از گذشته، در سده شانزدهم میلادی درشهر کوچک سویل در اسپانیا آورده است، ‌و بار دیگر ما مسیح را در گفتگوی اش با اسقف- مفتش بزرگ- در اکنون حس می کنیم.
در فهم یا تفسیر داستان،‌ وقتی نویسنده- در متن قرآن خداوند، از زمان حال استفاده می کند؛ نمی توانیم زمان حال روایت را به گذشته ببریم ؛ مثلا در ترجمه رمان در میانه دو کمان بیاوریم که: ، می تازد یعنی می تاخت!
شیوه گفتار قرآن با مخاطب یا مخاطبان، شیوه انتخاب زمان روایت، ساده و خطی و یکنواخت نیست. شاهد تغییر مخاطب و تغییر زمان هستیم. زمان ها ی متفاوت را بایست با همان دقتی که در متن آیات آمده است ترجمه کرد. ترجمه دلخواه، متن را از جهت و هویت اصلی اش، دور می کند.
در سوره یوسف گاه مخاطب عموم خوانندگان هستند، گاه اهل ایمان، گاه ناباوران و گاه به نحو مشخص و روشن به شکل خطاب مستقیم با پیامبر سخن می گوید. افعالی هم که در این گفتار مستقیم به کار رفته است متفاوت هستند.
در آیه/۶ خطاب مستقیم با پیامبر است. بسیار نزدیک، صمیمانه و شورانگیز!: « تو که داری جانت را از شدت اندوه هلاک می کنی!»
حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
منتهای نزدیکی و احساس و مهر خداوند با رسولش، که به تعبیر مولوی، سلطان البشر و قطب و شاهنشاه و دریای صفا بوده است و می باشد و خواهد بود! این گفتگوی مستقیم در همین زمان حال، روایت دیگری دارد. هنگامی که سخن بر سر گذار آفتاب از شرق تا غرب با تابش خمیده بر ایوان کهف است. خداوند به پیامبر می گوید: و تری الشمس ا‍‍ذا طلعت…خورشید را می بینی ، هنگامی که طلوع می کند… ببینیم در ترجمه های پارسی قرآن مجید این بخش نخست آیه ۱۷ چگونه ترجمه شده است. برخی ترجمه ها به سبک و سیاق متن کم توجه بوده اند و برخی دیگر متوجه. چند نمونه را نقل می کنم:

یکم:و (اگر در آنجا بودی) خورشید را می‌دیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل می‌گردد .( مکارم شیرازی)
دوم: و خورشید را چون طلوع می‌کرد می‌دیدی که از غارشان به سوی دست راست می‌گراید. ( خرمشاهی)
سوم: و {اگر آنجا بودی} خورشید را می دیدی که به گاه طلوع، از غارشان به طرف راست ی گراید. ( زمانی)
سوم: و آفتاب را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به سمت راست مايل است، ( فولادوند)
چهارم: و خورشید را می بینی که وقتی طلوع می کند، از سمت راست غارشان متمایل می شود. ( انصاریان)

این شیوه دید در ترجمه، که متن را از سبک و ساختارش جدا می کند و فعل را از حال به گذشته می برد، و یا با کلمه شرط، می خواهد به گمان خویش ترجمه را رسا جلوه دهد، در تفاسیر قران مجید هم دیده می شود. به برخی نمونه ها اشاره می کنم:
یکم: فخر رازی در تفسیر کبیر: { وَتَرَى ٱلشَّمْسَ } ومعناه أنك لو رأيته على هذه الصورة ، معنای ایه این است که اگر این صورت- طلوع آفتاب و نحوه تابش آن را می دیدی .
دوم - طبرسی در مجمع البیان : تری الشمس: ای لو رایتها لرایت! اگر آن را می دیدی، می دیدی!
سوم : قرطبی در الجامع لاحکام القرآن: انك لو رأيتهم لرأيتهم كذا؛ لا أن المخاطب رآهم على التحقيق/ قرطبی.
چهارم: بیضاوی در انوارالتزیل: { وَتَرَى ٱلشَّمْسَ } لو رأيتهم، والخطاب لرسول الله صلى الله عليه وسلم، أو لكل أحد.
پنجم: ابن الجوزی در زاد المسیر فی علم التفسیر: { وترى الشمس إِذا طلعت } المعنى: لو رأيتَها لرأيتَ ما وصفنا.
واقعیت این است که تری الشمس نه شرطی است و نه در گذشته اتفاق افتاده است! صحنه ای بود در برابر دیدگان پیامبر اسلام؛‌نه در خواب بلکه در بیداری، او نگاه دیگری داشت. در آن لحظات نابی که صدای وحی مثل بانگ جرس در گوش جانش می پیچید، او فقط گوشش از وحی مست نبود، چشمانش هم می دید. او در گذشته نبود در حال بود. وقتی خداوند می گوید: افتاب را می بینی که بر کهف آنا می تابد! پیامبر می دید نه این که می شنید! او هم از قسم گوش سرشار بود و هم از قسم دید سیراب!
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم دیدن ایمانم آرزوست!
تری الشمس، یعنی آن آرزوی آرمانی ما که در افقی دور دست قرار دارد، در دسترس جان پاک پیامبر و در دید او بود.
انگار این صحنه در برابر حافظ بوده است! آفتابی که بر کهف، خلوتکده عاشقان خداوند می تابد:
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
این پرتو روی به نحو تمام بر پیامبر اسلام تابیده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)