نکته های قرآنی ۱۹-۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف(۶)
اصحاب کهف، سیصد یا سیصد و نُه سال- سیصد سال شمسی و یا سیصد و نُه سال قمری در کهف خوابیدند! هنگامی که بیدار شدند، از ایوان غار به بیرون نگریستند و یا سایه روشنای نور را که دیدند، به یکدیگر گفتند، روزی یا پاره ای از روز را خفته اند! سه قرن بر ذهن و احساس آنان به درازای روزی یا پاره ای از روز گذشته بود. دو گونه زمان جاری بود؛ زمان در جهان و جامعه و شهر افسوس و زمانی دیگر در ذهن اصحاب کهف! هر دو هم واقعیت داشت. یک وقتی ابراهیم گلستان در تعریف خاطره ای از دوران کودکی اش، که در روز عاشورا روپوش سبز برایش می دوختند و مشک کوچک آبی را بر پشتش می بستند تا سقّایی کند و فردی هم از خدمتکاران خانواده همراهش می رفته بود. گفت انگار این خاطره دیروز بوده است گرچه ۸۵ سال یا بیشتر از آن می گذرد. خاطره های دیگر گویی، از لحاظ زمانی خیلی عقب ترند در ذهنم، گرچه در دنیای واقعیت و تجربه نزدیکترند، مثل خاطره ای از دو یا سه دهه پیش، انگار تاریخمندی زمان ذهنی مان با زمان واقعی متفاوت است!

علامه طباطبایی در المیزان، با توجه به خواب اصحاب کهف نوشته اند: « اين خود حقيقتي است كه همواره براي انسانها هر وقت كه به عمر رفته خود نظر بيفكنند روشن و مبرهن مي‏شود و مي‏فهمند آن هفتاد سالي كه پشت سر گذاشته و آن حوادث شيرين و تلخي كه ديده ‏اند تو گوئي يك رؤيا بوده كه در خواب سنگین و سبک خود ديده و مي‏بينند.»
در این داستان هیچ نام مشخصی ذکر نشده است! کهف هم که عنوان عام است، نام کهف را نمی دانیم. نام هیچ یک از اصحاب کهف، نام شهری که در آن زندگی می کردند؛ نام حاکمیت استبدادی که می خواست یا آن جوانان را با سنگسار به قتل برساند و یا این که وادارشان کند که دست از باور به خداوند و توحید بردارند؛ هیچ یک در روایت قرآنی نیامده است، زمان داستان هم مطابق سبک داستانی قرآن ذکر نشده است.
البته پنج مشخصه دقیق و لطیف، در این داستان وجود دارد. یکم:نواختن بر گوش اصحاب کهف تا به خواب بروند! دوم: روایت چگونگی تابیدن خورشید بر کهف سوم: !از پهلو به پهلو غلتاندن اصحاب کهف چهارم: عدد سالیانی که در خواب بودند. پنجم: سگی که به همراه داشتند؛ بیان چگونگی پاسبانی سگ از اصحاب کهف. افزون بر آن، قرآن هنگامی که از سال های خواب اصحاب کهف سخن می گوید، از درنگ و پرداختن به جزئیّات ما را بر حذر می دارد. پس چرا خود این پنج مورد جزئی را با دقت بیان می کند؟
یکم: نواختن بر گوش اصحاب کهف!
پیداست که آن نواخت از سر مهر بوده است و نه سیلی! به دو دلیل به این نکته اشاره شده است. نخست، چشمان آنان باز بود، انگار بیدار خواب بودند. دوم، در خواب معمولی ما گوش هوشمند تر و یا بیدار تر از چشم و دیگر حواس است. انگار می شنویم. از این رو تعبیر قرآن نواخت بر گوش آنان است. فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا/ آیه ﴿١١﴾ پس در آن غار، ساليانى چند بر گوشهايشان پرده زديم.( فولادوند).
پیداست که در ترجمه فولادوند، پرده، واژه ای است که برای فهم بهتر معنا ایشان افزوده است. قرآن چنین واژه ای را به کار نبرده است. مترجمان دیگر قران مجید نیز همین واژه پرده را در میان دو کمان یا بیرون آن آورده اند. در ترجمه خرمشاهی، تعبیر پرده کشیدیم امده است. البته پرده کشیدن یا پرده زدن، تعبیری است که در تفسیر کشّاف زمخشری آمده است. منتها تفسیر است، هر چند ایشان باور دارد که در واقع واژه پرده-حجاب حذف شده است. طبرسی در تفسیر مجمع البیان، به لطافت تعبیر اشاره کرده است و تاکید بر این که نمی توان چنین لطافتی را توضیح داد!(۱) زیرا انسان هنگامی که به خواب می رود ممکن است با صدایی یا آوایی بیدار شود. اما خواب انان به گونه ای بود که صدا ها در گوششان نفوذ نمی کرد و خوابشان را نمی آشفت. به نظرم ترجمه مناسب ترجمه انصاریان است: « سالیانی چند در آن غار، خواب را بر گوش هایشان چیره ساختیم.» در واقع می بایست هر واژه قرآنی در سیاق آیه ترجمه شود. به گمانم نواخت مفهوم را می رساند. بر گوشهایشان نواختیم. مثل نواختن مادر بر گوش کودکش هنگامی که می خواهد او را به خواب ناز برو ببرد!( المیزان)
دوم: جهت و چگونگی تابش آفتاب بر غار
روایت این جزئیّات، با تصویر است. درست انگار ما همراه با دوربین حرکت می کنیم. دوربین ما خورشید است، از چشم خورشید صحنه را می بینیم ؛از سمت شرق به هنگام دمیدن، روشنایش بر ایوان غار می افتد و این تابش تا غروب آفتاب ادامه دارد. متوجه می شویم که دهانه غار رو به شمال یا جنوب بوده است. از راست به چپ این سیر هر روزه تکرار می شود. ‌ذات الیمین و ذات الشمال، این یا، از آن جاست که ما از زاویه دید خورشید یاخودمان موقعیت غار را می بینیم و می سنجیم؛ گویی ما در برابر غار قرار داریم ؛ از زاویه دید آنانی که در غارند، غار رو به جنوب بوده است.
سوم: از پهلو به پهلو غلتاندن اصحاب کهف!
پهلو به پهلو گرداندن یاران کهف هم از راست به چپ بیان شده است. تعبیر ذات الیمین و ذات الشمال در این مورد تکرار شده است. با همان جهت تابش آفتاب! فتبارک الله احسن الخالقین! نقش پرند هم خوش تر از این ممکن نیست؛ و نقشی در خیال ما، از این خوش تر نمی گیرد!
چهارم: مدت خواب اصحاب کهف با دقت مطرح شده است.
پنجم: در باره سگ،‌محاسبه سگ به عنوان یکی از همراهان در شمارش تعداد و نیز وصف شیوه قرار گرفتن سگ در پاسبانی از اصحاب کهف. وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ آیه /۱۸ و سگشان بر آستانه [غار] دو دست خود را دراز كرده [بود].
نکته قابل توجه؛ این است که نمی دانیم آیا سگ هم به خواب رفته بود! او که در حالت پاسبانی وصف شده است. سنائی باور دارد که سگ در تمام آن سال ها بیدار بود.
خفته اصحاب کهف و سگ بیدار
پاس همراه داشت بر درِ غار
مشخصه اول و دوم و سوم، نشان می دهد که لطف و توجه خداوند بر اصحاب کهف بود. چگونگی نواخت بر گوش هایشان،تابش آفتاب با تصویرگری که انگار آفتاب هر روزه آن ها را زیارت می کرد. پهلو به پهلو گرداندن آنان، نشانی دیگر است که آنان در سایه عنایت ویژه خداوندند. چشم خداوند به اصحاب کهف است! اگر عدد سال های خواب آنان ذکر نمی شد، به روایت آسیب ساختاری می رسید. می بایست بدانیم که این خواب سه سده به درازا انجامیده است، تا نشان دهد که روزگار دقیانوس سپری شده و سکّه او از رونق افتاده است و نام مسیح که در قلمرو حکومت او نامی ممنوع بود، اکنون نامی مجاز و فراگیر شده است. وصف سگ و حالت او نیز به روشنی به ما می گوید، که نگاه قرآنی به سگ؛ کاملا متفاوت از نگاه فقهی است. خداوند سگ اصحاب کهف را به حساب می آورد و در وصف او سخن می گوید!
********
۱-طبرسی، مجمع البیان، ذیل ایه ۱۱ سوره کهف

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)