نکته های قرانی ۱۹-۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف(۷)
هنگامی که از ساختار زبانی، معنا شناسی و داستانی یک سوره سخن گفته می شود، مراد این است که چنان چه در سوره مورد نظر داستان های مختلف و متفاوتی مطرح شده باشد؛ آن داستان ها، به شکل مستقل هر کدام ساختار مشخص و تعریف شده ای دارند؛ دوم، در نسبت و همبستگی زبانی و معنایی و ساختاری با دیگر داستان های همان سوره هستند. سوم، سوره ها در نسبت با سوره های دیگر ونهایتا در نسبت با کلیت قرآنند.

شاید محراب مسجد شیخ لطف الله ، مثال خوبی باشد، منظورم شیوه کار و سبک استاد رضای بنای اصفهانی است! همو که بر پیشانی محراب با خط سپید نقره ای در متن آبی لاجوردی، جمله ای ماندگار نقش زد:   عمل فقیر حقیر محتاج به رحمت خدا محمد رضا بن استاد حسین بناى اصفهانی ؛
همین جمله ساده نشان می دهد که چه روح پاک، پیراسته و بزرگی در پس ساخت و سامان مسجد شیخ لطف الله و به ویژه محراب معرق آن قرار داشته و دارد. کاشی های معرق ، گرچه هر یک استقلال خویش را دارند، مثلا هر کاشی را به مثابه یک سوره تلقی کنیم.؛ تکه های معرّق نیز ضمن مستقل بودن خویش در نسبت با دیگر قطعه ها در کاشی قرار می گیرند. آن گاه اسلیمی ها که مثل شعله های نرمی از نور در متن کاشی ها رو به بالا می روند و گاه در اغوش خطائی ها آرام می گیرند؛ نسبت میان کاشی ها را رقم می زنند و در کل شما در برابر محراب حس پرواز، سبکی و آرامش و تعادل روح و روان پیدا می کنید. آرتور پوپ، در باره مسجد با توجه به انسجام و نواخت متناسب همه اجزاء آن نوشته است: «کوچکترین نقطه ضعفى در این بنا دیده نمى‏ شود، اندازه ‏ها بسیار مناسب، نقشه طرح بسیار قوى و زیبا و به طور خلاصه توافقى است بین یک دنیا شور و هیجان و یک سکوت و آرامش با شکوه که نماینده ذوق سرشار زیباشناسى بوده و منبعى جز ایمان مذهبى و الهام آسمانى نمى ‏تواند داشته باشد.».
استاد ما، زنده یاد دکتر لطف الله هنرفر، که برای شاگردان او،افتخار شاگردی اش بس! می گفت: پسرم این که کار بشر نیست!همان رحمت خداوند که استاد رضا از خدا تمنا کرده است؛ مستجاب شده و در این محراب عکسش افتاده است. همان که حافظ گفت؛ یک فروغ رخ ساقی ست که بر جام افتاد! همان فروغ بر محراب افتاده است. به بازی نور از شبکه های کاشی های سقف نگاه کن! ساعت ها، روزی از دمیدن آفتاب تا غروب ببین این محراب با نور و نور با این نقش محراب چه گفتگوها که نمی کند. در گوش هم آواز می خوانند که یکی هست و هیچ نیست جزاو!
بازگردیم به داستان اصحاب کهف در سوره کهف! تا قصه درمان ها شود، باز گو تا راحت جان ها شود.
اکنون که تا حدودی- تا حدودی برای این که قرآن مثل دریایی ست که پایابی ندارد و به تعبیر امام علی علیه السلام، شگفتی هایش به منتها نمی رسد، از هر طرف که رفتم جز حیرتم بیفزود!
آیه /۹ زنگ آغاز داستان است. خطاب به پیامبر گفته شده است:أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا، گویا دانسته‌ای که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت‌آور ماست‌. ( خرمشاهی) و ترجمه ای دیگر: آیا پنداشته ای که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت انگیز ما است؟! { هرگز! بلکه ما آیاتی عجیب تر از آن هم داریم!} ( ترجمه زمانی) هر دو دیدگاه در تفاسیر قرآن مجید آمده است، طبرسی و بیضاوی به شکل اخباری و زمخشری و رازی به نحو پرسشی و ماوردی هر دو وجه را بیان کرده اند. نکته مورد نظر این است، در درون ما پرسشی پدید می آید که شگفت تر از داستان اصحاب کهف کدام است؟ آن گاه داستان در سه آیه به شکل فشرده بیان می شود؛ آیات۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و پس از آن شاهد تفصیل داستان در یازده آیه هستیم؛ از آیه ۱۳ تا ۲۶. فشرده داستان مثل نگین انگشتری است و پس از ان تفصیل داستان مثل حلقه ای است، که نگین را در بر می گیرد. حلقه از همان جنس نگین است، همان پیروزه نیشابور، همان رنگ همارنگی محراب شیخ لطف الله

*********
همارنگی: ما برای هماهنگی صدا ها، واژه همنواختی و برای هماهنگی آوا ها، همخوانی یا همنوایی را به کار می بریم. همارنگی، هماهنگی رنگ هاست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)