نکته های قرآنی ۱۹-۱۰

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف(۱۰)
وصف دیگری برای باغ و مزرعه در آیهٔ ۳۳ ذکر شده است. بوستان ها هیچ کمی و کاستی در محصول نداشتند!
ز انبهیّ برگ پنهان گشته شاخ
ز انبهی گل نهان صحرا و کاخ
واژه ای که قرآن به کار برده است، واژه ظلم است، بوستان ها در فرآوری محصول ظالم نبودند. كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَيْئًا/۳۳
آن دو تاكستان، ميوه خود را مى‌دادند بى هيچ كم و كاست. ( آیتی) بوستان ها ظالم نبودند و در کارشان کاستی و کژی نبود؛ اما بوستاندار خود شیفته، بود که در کارش کاستی و کژی پدید آمده بود. چه اتفاقی در روح و هویت او افتاده بود؟ ثروت ، زیبایی و آبادانی باغ و کوشک، افرادی که برای او کار می کردند و گوش به فرمان و مجیز گوی او بودند؛ افقی تازه در برابرش گشوده بود. گمان می کرد که آن ثروت و بوستان که نمادش بود، همیشه خواهد ماند. افزون بر آن وقتی به دوردست افق گمان خویش نظر می افکند؛ قیامتی نمی دید! هرچه بود همان بود که در افق ظاهر پدیدار بود. بوستان چشم او را پر کرده بود، جایی برای دیگری و جایی برای یاد خداوند نبود. طغیان انسان به اعتبار دارایی های خویش،( علق/۶-۷) فراموش کردن خداوند. او بی خبر بود که میان فراموشی خویش و خداوند نسبتی برقرار است. گویی خود و خدا دو روی سکه هویت انسانی اند، میان انسا ن و خداوند ربطی فطری وجود دارد. ( حشر/۱۹)
می بایست در کنار آن بستان و به جای بستان دوم، دل او بستانی آباد می شد، سرشار از میوه و سبزه و برگ و گل. او دل خویش را ویران کرد، به خود ظلم کرد.
وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَـٰذِهِ أَبَدًا﴿٣٥﴾ وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا ﴿٣٦﴾
و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود، داخل باغ شد [و] گفت: «گمان نمى‌كنم اين نعمت هرگز زوال پذيرد.»
و گمان نمى‌كنم كه رستاخيز بر پا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم قطعاً بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت.»
بر اساس همین گمان زدن بود، که به دوست خود فخر فروخت و گفت: من بیش از تو ثروت دارم و نفرات و توانم هم از تو بیشتر است. نه تنها خود را برتر می شمرد، بلکه کمان می کرد در نزد خداوند هم، او ارج و قرب بیشتری دارد. این گونه گمان زدن موجب شد که او بر نفس خویش ستم کند؛ خویشتن خویش را از طینت و هویت الهی به دور دارد و خود را برتر از دیگری بشمرد و بگوید: این منم طاووس علیّین شده!
واژه گمان دو بار تکرار شده است. گمان می کرد که بوستانش برقرار می ماند و گمان کرد، که فردایی نخواهد بود، اگر هم فردایی بود او همچنان متنّعم باقی می ماند. واژه گمان-ظنّ- از زمره واژه های کلیدی قرآن است. این واژه در واقع هویت مشرکان، کافران و خود پسندان را تعریف می کند. در داستان کهف، خداوند یاران کهف را ستود،‌چون اندیشه و افق دید خود را بر بنیاد سلطان بیّن بنیان نهاده بودند.
ظنّ در برابر سه مفهوم مخالف در قرآن مجید تبیین شده است. الف: ظن در برابر علم (نساء/۱۵۷ و نجم/۲۸) ب: ظن در برابر حق (آل عمران/۱۵۴) در سورة نجم در آیه ۲۸، ظن در برابر علم و حق مطرح شده است. ج: ظن در برابر سلطان (نجم/۲۳)
البته موارد دیگری نیز وجود دارد، که ظن در مفهوم مثبت و ایجابی در برابر ظنّ السوء و یا ظن به عنوان گناه مطرح شده است، که در جای خود به آن خواهم پرداخت.
واقعیت این است که انسان با گمان و خیال خوش تر است تا اندیشه و خردورزی. با گمان در سطح می لغزد ؛ با اندیشه و خردورزی بایست به ژرفاها راه پیدا کند. نفس انسانی هم راحت طلب است. مدام در جستجوست تا برای گمان خویش راهی و دلیلی پیدا کند. وقتی فرد بنا را بر این می گذارد که خدایی نیست، یک معادله تک مجهولی ساده را در ذهن خود حل کرده است. خداباوران را هم در گمان خویش نفی و طرد می کند و مثل همان بوستاندار به توانایی اندیشه و دانش خویش غرّه می شود و از بلندای خیال خویش در باره دیگران داوری می کند.
مولوی باور دارد که گمان مثل دامی است که انسان را در کام خود می کشاند. شاید همان تعبیر ستم بر خویش، سرنوشت انسانی ست که در دام گمان افتاده است.
چو یقین صید تو گردد بدران دام گمان را
سوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابی
گمان در کافرستان خویش، یعنی در جهان دوداندود لایه بر لایه حقیقت پوش خویش، انسان را از عین الیقین به دور می دارد
روز خندان در رخ عین الیقین
کافرستان گمان را شب شده


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)