نکته های قرانی ۱۹-۱۲

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۲)
نوعی تقابل ظریف در میان دو واژه کلیدی در مثال داستانی وجود دارد. بوستاندار خودشیفته، روش و رفتار و زندگی خود را بر بنیاد گمان بنا نهاده بود.واژه ظنّ فشرده هویت انسانی اوست. در مقابل، فرد دیگر که نماد اندیشه و بلکه دوراندیشی و بصیرت است از واژه حسبان استفاده می کند. در تفسیر خواطر، شعراوی در بارهٔ این واژه دقت و تامل کرده است. حسبان یک پدیده یا امر محاسبه شدهٔ سنجیده است. آیهٔ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ سورة رحمان/۵ خورشيد و ماه بر حسابى [روان‌]اند. (فولادوند) به عنوان شاهد تفسیر خود از حسبان در سورة کهف ذکر کرده است. (۱)
مترجمان قرآن مجید به زبان پارسی، برابر نهاد های گوناگونی را به کار برده اند. مانند: آفتی از آسمان( فولادوند) صاعقه ای از آسمان ( خرمشاهی) عذابی آتشبار-صاعقه- ( مجتبوی) مجازات حساب شده ( مکارم) آتشی ( الهی قمشه ای) صاعقه ای ( آیتی) بلایی از آسمان ( زمانی ) آسیبی دقیق و حساب شده ( انصاریان) می توان گفت تمامی این برابر نهاد ها درستند و دقیق، لکن کامل نیستند. گویی حسبان به دام ترجمه نمی آید. از تمام واژه های معادل در زبان ترجمه چیزی بیشتر دارد. مثل هنگامی که بخواهیم محتوای ظرفی بزرگ را در ظرفی کوچک بگنجانیم. حسبان، معنایش ، هستی محاسبه شده و سنجیده است. در این سنجیدگی، رفتار انسان هم و نیز گفتارش و یا حتی اندیشه هایی که به ذهنش خطور می کند؛ اما بر زبانش نمی آید، در آن سنجیدگی به شمار می آید.
نگاه سنجیده، انسان را در یک دایره تفسیر می کند، آغاز و انجامی دارد. دایره هستی او با دایره مینایی طبیعت و سامان هستی و خداوند آفریننده در نسبت قرار می گیرد. نگاه باغدار نگاهی شکسته بود. او زندگی را بمثابهٔ پاره خطی شکسته تلقی می کرد که پایانی روشن نداشت. افق های دور دست ازل و ابد در ساحت گمان او قرار می گرفت؛ برای او این که از کجا آمده است و به کجا می رود، ارزش و اعتباری نداشت. این سنجیدگی را برخی در محدوده صاعقه ای که باغ را زد، تفسیر کرده اند. صاعقه فقط بر سر همان بوستان فرود آمد!
دوستش نکته دیگری را برای او تبیین می کند. أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا/ ۴۱ اگر آب این باغ فرو برود و دیگر نتوانی به آن دسترسی پیدا کنی؟ آب نشانه حیات مادی و نیز معنوی است. همه چیز زندگی خود را از آب می گیرد. ریشهٔ زندگی آب است. آن بوستان ها با نهری که در میانه نخل ها جاری بود، آبیاری می شد و آبادان شده بود. حال اگر این آب فروبنشیند و نهر خشک شود و امکان دستیابی به آب نباشد؟ قسمت دوم آیه، که می گوید، ابدا به آن آب دسترسی نخواهی داشت؛ تاکید روشنی است که چنان چه فقط قسمت نخست آیه ذکر شده بود، باغدار می توانسن در خیال خود بپندارد که گرچه آب فرو نشسته است، اما می تواند راهی برای دسترسی بیابد. چنین پنداری را قرآن نفی کرده است. از سیاق ایات پیداست که بوستاندار، سخنان دوست خود را نپذیرفته است. هنگامی بخود می اید که بوستان را صاعقه می زند.
[تا به او رسيد آنچه را بايد برسد] و [آفت آسمانى‌] ميوه‌هايش را فرو گرفت. پس براى [از كف دادن‌] آنچه در آن [باغ‌] هزينه كرده بود، دستهايش را بر هم مى‌زد در حالى كه داربستهاى آن فرو ريخته بود. و [به حسرت‌] مى‌گفت: «اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمى‌ساختم./ آیه ۴۱
(فولادوند)
دست ها را با حسرت بر هم می زد! باغ سوخته بود و در برابرش به جای باغی آباد و سرسبز، زمینی سپید و لغزنده بر جای مانده بود. به تعبیر شعراوی حتی نمی توانست قدم از قدم بردارد! پیش از آن به باغ و دارایی و نفراتش غرّه بود. اکنون تنها و افسوس کنان بر جای مانده بود، هیچ کس نمی توانست یاری اش کند. در این مرحله او به یاد خداوند افتاد!
تعبیر فرونشستن آب، و تاکیدی دیگر بر این مثال داستانی در سورة ملک( سورة ۶۷) قران مجید آمده است. اگر سوره ملک را با دقت بخوانیم، گویی تفسیری است بر همین مثال داستانی. در سورة ملک تابلو دیگری وجود دارد که تفاوت دو نگاه و دو روش و رفتار را بیان می کند. کسی که بر خاک افتاده، چهره اش بر خاک است و می خواهد راه برود، و دیگری که راست قامت ایستاده است و می رود! این دو همسانند؟
أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ملک/۲۲
مُکبّ در برابر سویّ قرار گرفته است.بر چهره بر خاک افتادن و راه رفتن کجا و راست قامت گام برداشتن کجا؟ آن که با چهره بر خاک افتاده است، اولا نمی تواند گام بردارد، می بایست خاک مالان خود را به سویی بسراند. نه افق دیدی دارد و نه می تواند در این سو و آن سو کسی را ببیند. اساسا راهی در پیش او نیست. از این رو چنین رفتنی را، رفتن کسی که نه می تواند گام بردارد و نه نگاهی به جلو داشته باشد؛ طبرسی تفسیر کرده است. بغوی در معالم التنزیل، این شیوه مشی را در فضای بسته کوردلی و کوری تفسیر کرده است. گویی چنین کسی به ناگزیر بی این که افقی را ببیند ؛ بر اساس گمان خویش خود را به سویی می کشاند! به تعبیر طباطبایی در المیزان، راه آکنده از مزالق است. مزالق همان لغزشگاه هاست، که علامه با توجه به تعبیر زَلَقا به کار برده است. برای آن که راست قامت در راهی راست می رود، واژه های سویّا و صراط مستقیم به کار رفته است.
باغدار خود شیفته، هنگامی که می بیند، همه چیز ویران شد و داربست ها فروریخت و سوخت و زمین باغ برهوتی لغزنده شد؛ درست تصویری از آن چه در دنیای روح او می گذشت؛ هر دو کف دست را به هم می زند! هیچ در دستان او و برای او باقی نمانده است. این تصویر دست ها را بر هم زدن، تصویر حسرتی بی پایان است. در موردی دیگر قرآن از کسی سخن می گوید، که از حسرت دست خود را می گزد! او نیز مثل باغدار بر خود ستم کرده بود.(فرقان/۲۷)
یک بار دیگر این دو کف دست، که در مثال داستانی از حسرت برهم زده شدند، در کنار یکدیگر تبدیل به جامی می شوند تا در آن آب قرار گیرد. اما تشنه هنگامی که هر دو کف را به سوی دهان می برد، آب به دهان او نمی رسد!(رعد/۱۴)
تمثیل فرو نشستن آب در این سوره ، پس از ترسیم آن تابلو چگونه رفتن، مطرح شده است. منتها نه با خطابی به دیگران، ایه مستقیما با ما سخن می گوید، شاهد تغییر مخاطب هستیم. شیوه و شگرد تغییر مخاطب در آیات قرانی ظرافت بسیار ی دارد.
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَّعِينٍ ، سورة ملک/ ۳۰
بگو: اگر آبتان در زمين فرو رود، چه كسى شما را آب روان خواهد داد؟

بوستاندار می بیند، چیزی در دست های او نیست، اما خداوند هست! خدا را می یابد، مثل همان تمثیل سورة نور، که می خواست تشنگی خویش را بر طرف کند؛ به سوی آب می رفت، اما دید در ساحل خشک سراب است و وجدالله عنده! (نور/ ۳۹) خداوند را یافت!
شعراوی از واژه دنیا، همین پیام را گرفته است. فرد گمان می کند که همه چیز برای او فراهم است. دنیا سرشار از زیبایی ، شکفتگی ، شیرینی و ترّی و تازگی ست، ناگاه می بینی چیزی در دست های تو نیست! از این رو قرآن واژه دنیا را به کار برده است، اسمی که به نحوی پستی و حقارت را تداعی می کند، آیا می توان وصفی دیگر یافت که به این حد فروافتادگی و فرو مایگی را تصویر کند. تا در برابر ما رفعت و شکوه زندگی برتر را دریابیم.(۲)
تهانوی در کشّاف اصطلاحات الفنون، دنیا را از زاویه دید اهل سلوک چنین تفسیر کرده است: چیزی است که ذهن و دل انسان را مشغول کند و یاد خدا را از ذهن و زبان و دل او ببرد. روایتی را از مسند احمد نقل کرده است؛ که دنیا خانه کسی است که خانه ای ندارد! (۳)
معنای این سخن این است که خانه ماندگار روح انسانی در این جهان نیست.

پی نوشت:
***********************
۱-خواطر، شعراوی، جلد ۱۴، ص. ۸۹۱۸
نکته: تفسیر خواطر شعراوی، همان تفسیر شفاهی اوست که بر اساس جلسه های تفسیر او در مسجد راس الحسین در خان خلیلی قاهره یا دیگر جاها، تنظیم شده است. وجه گفتاری و خطابی در این تفسیر مشهود است. تفسیر نوعی طراوت ویژه دارد؛ گرمایی دیگر و زندگی دیگر. به گمانم می توان تفسیر او را از بُعدی با سرایش مثنوی مقایسه کرد. ما در تفسیر شعراوی شاهد جوشش سخن و تفسیریم ، تفسیراو بوی عطر نان تازه می دهد، نه کتابخانه ای است و نه رسمی!رحمة الله علیه
۲- خواطر، ج ۱۴ ص، ۸۹۲۳
۳-تهانوی، کشّاف اصطلاحات الفنون، تقدیم و اشراف و مراجعة د. رفیق العجم، مکتبة لبنان، بیروت،۱۹۹۶، الجزء الاول، ص، ۷۹۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)