نکته های قرآنی ۱۹-۱۴

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۴)
در این تمثیل بسیار کوتاه، نمادی و نشانی از شتاب ترسیم شده است. آبی که از آسمان فرود می آید و گیاهی که از آن اب می پرورد و خشک می شود و بر باد می رود! این شتابناکی تمثیل دنیای گذران است. سه مرحله در تمثیل قابل صورت بندی تصویری است. آب که از آسمان آمده است. ممکن است آب رودخانه و یا حتی چشمه باشد! به همین دلیل در ساختار آیه گفته نشده است، ماء‌السماء در برابر نبات الارض؛ بلکه گفته شده است، آبی که از آسمان فرود امده است. این تعبیر تمامی آب ها را در بر می گیرد! نکته دیگر، گفته شده است: گیاه زمین با آن آمیخته می شود، نگفته است آن آب با گیاه آمیخته می شود. فاختلط به نبات الارض و نه فاختلط بنبات الارض! نکته سوم، حرف فاء تعقیب است، که گذار شتاب آلود مراحل را پس از هم می رساند.(۱)
پیام تمثیل این است که دنیا زود گذرو شتابنده است. تا چشم برهم می زنیم، عمر تمام می شود! با حیرت می بینیم که به قول خیّام: گُل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده است. خاشاک واژه پارسی گویا و نابی است که گیاه خشک شده را که هر آن از هم فرو می ریزد بیان می کند. هشیم همان خاشاک است. برگ خشکیده ای که با باد فرو می ریزد.
غزالی این خشکیدگی و فروریختگی گیاه را در این تمثیل، نشانه ای از دارایی ها و جاه و مقام های این جهانی می داند که تمام می شوند و برجای نمی مانند. مرگ همه آن ها را متوقف می کند. مثل پیری که برغم کوشش های بسیاری که برای پنهان کردنش در جهان امروزمعمول است و سرمایه های هنگفتی که هزینه دوام جوانی می شود، گلوی انسان ها را می فشرد و تن و توان انان را در هم می شکند. دیده اید پیرانی که صورت جوان دارند، تا چه حد غیر طبیعی و ترحم انگیز جلوه می کنند؟ آن ها می خواهند یک امر گذرا را تبدیل به امری پایا کنند. قانون طبیعت و هستی آن نیست که ان ها دوست می دارند! دنیا برای ماندن نیست، و همه ما به آغوش خاک باز می گردیم! و در ژرفای دهان خاک هضم می شویم.
اما! ما می توانیم برغم شتاب دنیا و شکار بودن در برابر مرگ! همان که فردوسی سرود: شکاریم یکسر همه پیش مرگ!
می توانیم به امر باقی خودمان را پیوند بزنیم؛ به باقیات صالحات به تعبیر قرآن:
الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا/ ۴۶
مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست؛ و باقیات صالحات [= ارزشهای پایدار و شایسته‌] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و
امیدبخش‌تر است . (مکارم) البته بنون را فولادوند و خرمشاهی پسران ترجمه کرده اند، که با لفظ تناسب بیشتر و از معنای حقیقی فاصله دارد. مگر این که خطاب را متوجه اعراب بدانیم، که در شیوهٔ زندگی انان دختران زینت به حساب نمی آمدند. روشن است که مخاطب عام است و ترجمه بنون به فرزندان رساتر، البته برخی مفسران پسران را به عنوان نماد نیرو و توانایی تلقی کرده اند. چنان که بوستاندار وقتی پس از غرّه شدن به فزونی ثروت به افزونی نفرات خویش بالید؛ افزونی نفرات را داشتن پسران تفسیر کرده اند.
عبدالرحمان سلمی، همین تفسیر را دارد، بنون را به معنای فرزندان گرفته است. نفس انسانی به داشته های خود و فرزندان خویش شادمان است، آن ها آرایه های زندگی این جهانی هستند.اما شادمانی و طمانینهٔ روح با توکل و اعتماد و یقین به خداوند، به دست می آید. (۲)
غزّالی تفسیر بسیار درخشانی از این ایه و تمثیل در کتاب آحیاء العلوم مطرح کرده است. فشرده سخن او این است. که معرفت و حرّیت باقیات صالحات هستند. دارائی ها و قدرت و نفوذ بر دیگران با مرگ انسان تمام می شوند؛ اما معرفت و حریّت باقی می مانند؛و وسیله ای به سوی قُرب خداوند می شوند. معرفت و حرّیت کمال ابدی هستند! که هیچگاه گسستگی در آن ها پدید نمی آید. آزادی از خواست ها و خواسته های این جهانی، به انسان کمال می بخشد. کسانی که به زینت و زندگی این جهان بسنده کرده اند، آنانی هستند که معنای آیهٔ الباقیات الصالحات خیر عند ربک را درک نکرده اند. آنان مبتلای کمال توهمی هستند و نه کمال حقیقی! غزّالی به بیت حکیمانهٔ متنّبی استناد کرده است (٣):
ومن ينفق الساعات في جمع مالهِ
مخافة فقرٍ فالذي فعل الفقر
كسي كه عمر خود را صرف اندوختن ثروت و سرمایه می کند، که مبادا تهیدست شود؛ نفس رفتار او همان تهیدستی ست! واحدی در
شرح این بیت متنبّی گفته است؛ گردآوری به معنای امتناع از استفاده است و این امتناع همان تعریف فقر است.(۴)

تعبیر عند ربّک، نزد پروردگارت، شایسته تامل و اندیشه است. در قرآن مجید برای بیان یا وصف نسبت انسان ها یا مفاهیم یا پدیده ها به خداوند، از تعریف های گوناگونی استفاده شده است. گاه ، گویی خداوند آن شخص یا پدیده را در منتهای نزدیکی به خویش وصف می کند، مثل عبادی (بقرة/۱۸۶ و حجر/ ۴۲ و اسراء/۶۵) یا جنّتی (فجر/۳۰). گاه از حرف مِنْ استفاده می شود، مانند، رَحْمَةً منّا ( فصّلت/۵۰). گاه از واژه عند استفاده شده است، مانند، رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا سوره انبیاء/۸۴ و گاه از واژه لَدُنْ استفاده شده است. مانند،
( وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا ،( مریم/۱۳
این موارد با یکدیگر تفاوت دارند. هر کدام درجه ای از نزدیکی را تبیین می کنند. بدیهی است که در نسبت با خداوند، زبان و واژه ها رسا نیستند. ما نمی توانیم حقیقت راچنان که هست یا شایسته است در ظرف زبان گنجا کنیم. متنبّی برغم سیطره حیرت انگیزش بر واژه ها، بر ناتوانی زبان در رساندن آن چه در دل و ذهن انسان می گذرد؛ اقرار کرده است:
رُبَّ ما لا یُعبِّر اللفظُ عنهُ‌
و الذی یُضمرُ الفوادُ اعتقاده
. رساتر از همه شیخ محمود شبستری این نارسایی زبان و کوتاه دستی اش از رسیدن به اوج معنا را، تصویر کرده است
معانی هرگز اندر حرف ناید
که آب قُلزُم اندر ظرف ناید
چگونه می توان دریایی را در کوزه ای گنجانید؟ نکته مهم و تامل انگیز این است، که قرآن مجید با میناگری های خود؛ ما را به ساحت دریافت آن ظرافت های دست نایافتنی نزدیک می کند. و گرنه اگر زبان بشری قرار بود وارد این وادی شود، اگر حافظ باشد؛ می سراید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود! حیرتی که به وحشت و یا دهشت تبدیل شده است. اگر مولانا جلال الدین بلخی هم باشد؛ وقتی به این ساحت می رسد و می خواهد با تمثیلی گره گشایی کند، سر فرود می آورد و خاضعانه می سراید:
تو چو عقلی ما مثال این زبان
این زبان از عقل دارد این بیان
تو مثال شادی و ما خنده‌ایم
که نتیجهٔ شادی فرخنده‌ایم
جنبش ما هر دمی خود اَشْهَدست
که گواه ذوالجلال سَرمدست
گردش سنگ آسیا در اضطراب
اَشْهَد آمد بر وجود جوی آب
ای برون از وهم و قال و قیل من
خاک بر فرق من و تمثیل من
مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۱۴ تا ۳۳۱۸


پی نوشت:
****
۱-طنطاوی ، تفسیر الوسیط، سوره کهف، آیه ۴۵
توجه! اکثر تفاسیری که در این پژوهش استفاده می کنم، از سایت التفسیر است، با پیوند: http://www.altafsir.com
از این رو ضرورتی به مشخص کردن جزئیات ارجاع مثل شماره مجلد و شماره صفحه و یا تاریخ چاپ و ناشر وجود ندارد.
۲-عبدالرحمان سلمی، حقائق التفسیر، سوره کهف، ایه ۴۶
المألوفات من الأهل والمال. والأولاد كلها من زينة الحياة الدنيا، والنفس تألفها أبدًا، ومألوف الروح التوكل والطمأنينة والثقة واليقين
۳-غزّالی، احیاء علوم الدین، ص، ۹۷۰ ( ورّاق)
http://www.alwaraq.net/Core/waraq/coverpage?bookid=1&option=1
۴- الواحدی، شرح دیوان المتنبّی، جلد ۱، ص، ۱۴۴
(ورّاق)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)